بیانیه

بیانیه

بسم الله القاصم الجبّارین

 

وجعلنا من بین أیدیهم سداً و من خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لا یبصرون (سورۀ یس، آیه۹).

 

امام خامنه ای (دامت برکاته):

علتِ نطق ابلهانه رئیس‌جمهور آمریکا سبک مغزی آنهاست. نخبگان آمریکا از داشتن چنین رئیس‌جمهوری احساس شرم می‌کنند.‌

 

با گذشت قریب به ۴۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران علیه رژیم پهلوی، علیرغم اثبات صلح‌جویی و دوستی جمهوری اسلامی ایران با ملل مختلف جهان، رئیس جمهور آمریکا در سخنانی اخیر، دولت و ملت ایران را به مواردی از پایه بی‌اساس و کذب متهم کرد.

 

در تاریخ ثبت شده و مردم آزاده جهان می‌دانند که عامل آشوب در سراسر جهان بخصوص منطقه خاورمیانه، دولت امریکا و رژیم‌ها و گروهک‌هایی هستند که تحت حمایت مستقیم آن قرار دارند. امروز عربستان سعودی کودکان یمن را با سلاح‌های خریداری شده از کدام کشور ذبح می‌کند؟ تروریست‌های داعشی که روزانه خون دهها تن از مردم مظلوم سوریه و عراق را می‌ریزند مولود کدام کشور هستند؟ رژیم غاصب صهیونیستی با حمایت کدام کشور هر روز به روی مردم ستمدیده فلسطین آتش می‌گشاید؟ امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علاوه بر پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی و مبارزه با آشوب مستکبران در داخل کشور، در کنار مردم مظلوم و آزادی‌خواه عراق، سوریه، فلسطین، یمن و سایر ملت‌ها و دولت‌های مورد ظلم در مبارزه با متجاوزان و تروریست‌های وحشی و بی‌رحم دست‌نشانده‌ی دولت امریکای است.

 

هرچند برجام یک سند بین‌المللی است که به تصویب شورای امنیت سازمان ملل و تایید جامعه جهانی رسیده است، اما اصل برجام برای برداشته شدن تحریم‌ها علی‌الخصوص تحریم‌های دولت امریکا توافق شده است. لذا در صورت نقض عهد امریکایی‌ها در قالب بازگشت یا تمدید تحریم‌های قبلی و یا همچنین وضع تحریم‌های جدید به بهانه‌ی مسائل غیر هسته‌ای همچون توان موشکی، حقوق بشر و … از دولت جمهوری اسلامی ایران می خواهیم با اقدام عملی شجاعانه و محکم با آن‌ها مقابله کرده و راه پیشرفت بخصوص در صنعت هسته‌ای را بیش از پیش هموار سازد.

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار همگام با مردم آزاده ی ایران وجهان؛ ضمن تقدیر و تشکر از رئیس جمهور محترم، جناب آقای دکتر روحانی به دلیل مواضع سریع، صریح و شفاف پیرامون این سخنان، ضمن محکومیت فحاشی و تهمت‌های رئیس جمهور امریکای ، خواستار وحدت هرچه بیشتر دولت و ملت هستیم و آمادگی خود را در حمایت از اقدامات متقابل جمهوری اسلامی ایران علیه سیاست‌های استکباری و مداخله‌جویانه و خصمانه دولت امریکا اعلام می‌داریم.

 

هیات رئیسه ،اساتید ،کارکنان ،بسیج دانشجویی و تشکّل های دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار

مسابقه پیامکی ماه محرم ۹۶

مسابقه پیامکی ماه محرم ۹۶

دریافت منبع مسابقه پیامکی ماه محرم

 

ضمن عرض تسلیت ایّام سوگواری سرور جوانان اهل بهشت حضرت امام حسین علیه السّلام دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار مسابقه پیامکی جهت اساتید ،دانشجویان و همکاران گرامی برگزار می نماید و هدف آشنایی با تاریخ عاشورا می باشد و باشد که بهانه ای جهت مطالعه هرچه بیشتر زندگانی امام حسین علیه السّلام بوده باشد.

محدوده:سؤالات از( بخش دوم )صفحه ۱۶۱  به بعد کتاب طراحی شده است.

 

توضیحات:لطفاً پاسخ های صحیح را به صورت یک عدد چهار رقمی از چپ به راست به سانه پیامکی ۳۰۰۰۷۵۴۶۵۲۱۵۲۱ ارسال فرمایید به شش نفر از برندگان کارت هدیه ۵۰۰،۰۰۰ ریالی تقدیم می شود.
سوالات مسابقه پیامکی ماه محرم
۱-فرماندار مدینه هنگام فوت معاویه چه کسی بود؟
۱)مروان.        ۲)ولید
۲-حضرت مسلم درکوفه فرزندان خود رابه چه کسی سپرد؟
۱)شریح.        ۲)اسد
۳-وهب هنگام شهادت چندسال داشت؟
۱)۲۰سال          ۲) ۲۵ سال
۴-شب عاشورا چندنفر به امام پیوستند؟
۱)۳۲نفر.          ۲)۶نفر
۵-آخرین شهیدکربلاچه کسی بود؟
۱)حر          ۲)سویدبن عمرو
متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی به نقل ار: حوزه نت
منبع : علامه امینی، الغدیر، ج۱ص۱۲-۱۵۱و۲۹۴-۳۲۲٫ شیخ عبدالله، بحرانی، عوالم العلوم، ج۱۵/۳ص ۳۰۷-۳۲۷٫ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷ص۱۸۱-۱۸۲٫ حر عاملی، اثبات الهداه، ج۲ص۲۰۰-۲۵۰٫ سید ابن طاووس، الطرائف، ص۳۳٫ ,

بخش اول: حمد و ثنای الهی

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَهِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.

اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست. به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَهُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَهُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّهُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَهُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَهٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَهٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.

دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او – عزّوجلّ – خود، راه نماید و بشناساند.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَهِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَهٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَهَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَهِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.

و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردی شب را به روز و پردی روز را – که شتابان در پی شب است – به شب پیچد. اوست شکنندی هر ستمگر سرکش و نابودکنندی هر شیطان رانده شده.

لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّهِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ)

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندی دعا و افزایندی عطا، بر شمارندی نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.

نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّهِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَهً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).

 

بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم

 

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّهِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَهٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

– لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ – لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَهَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.

– معبودی جز او نیست – چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.

فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ – فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَهِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ – وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَهِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی – وَ هُوالسَّلامُ – أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَهً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادی ما! آن چه از سوی پروردگارت درباری علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم – که تنها او سلام است – فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ – أَیُّهَاالنّاسُ – لِعِلْمی بِقِلَّهِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَهِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.

وَکَثْرَهِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّهٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَهِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ – (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) – خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَهُ.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسی ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. – بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود – لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ – فی حَقِّ عَلِی – وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده – در حقّ علی – ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

 

بخش سوم: اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

 

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَهُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

هان مردمان! بدانید این آیه درباری اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.

هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَهِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَهُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاهً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم…»

هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.

هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیری آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، بی – وَالله – بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا – (وَالله) – خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّهُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّهِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَهِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ویژی اوست.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله – أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها – إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!

هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.

هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و درباری ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم…»

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَهُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

 

بخش چهارم: بلند کردن امیرالمومنین علیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَهُ رَسُولِ الله وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِالله. یَقُولُ الله: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی).

بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»

پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَهَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

 

بخش پنجم: تاکید بر توجه امت به مسئله امامت

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ).

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او – تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا – پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَی وَأَعَزُّکُمْ عَلَی، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَهُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذینَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَهُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّهِ فی (هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ.

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِی النَّقِی الْهادِی الْمَهْدِی. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبی وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِی (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّهُ کُلِّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِی.

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّهِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَهٍ واحِدَهٍ، وَهُوَ صَفْوَهُالله عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُالله،

أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِی، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.

هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.

هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

وَ فی عَلِی – وَالله – نَزَلَتْ سُورَهُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.

هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!

هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

 

بخش ششم: اشاره به کارشکنی های منافقین

 

مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَنی بِهذِهِ الْآیَهِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِی فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِی ثُمَّ فی عَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّهً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .

مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی – که حق خدا و ما را می ستاند – جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْهان یَضُرَّالله شَیْئاً وَسَیَجْزِی الله الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ). أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَی بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی الله فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.

هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَهِ لایُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَهِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!!

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَهً وَ وِراثَهً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّهً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ. وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَهَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.

هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.

هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.

هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.

آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.

هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب – شعله هی آتش و مس گداخته – بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ الله لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَهٍ إِلاّ وَالله مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَهِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِی وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَهُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ.

هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند. (اشاره به آیه ی ۱۷۹ / آل عمران است.)

هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.

هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.

قالَ الله تَعالی: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ).

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُی لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.

او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»

هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!

 

بخش هفتم: پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّهُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ.

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ…» إِلی آخِرِها،

هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.

سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» – تا آخر سوره.

وَقالَ: فِی نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئکَ أَوْلِیاءُالله الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ الله فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِالله وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَهِ.

هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» – تا آخر آیه.

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).

(أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا).

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّهَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ.

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّهُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ سَعیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِی تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآیه.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (کُلَّما أُلْقِی فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ نَذیرٌ، قالوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَیءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ) إِلی قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعیرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ.

هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»

هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.

هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»

هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.

هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم

را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.

هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»

هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»

هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.

هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!

مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.

مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِی الْبَشیرُ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ.

مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبی وَ عَلِی وَصِیّی.

(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.

هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.

هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.

هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.

هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.

آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

 

بخش هشتم: حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف

 

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.

أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ.

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَهٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.

أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله.

أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله.

أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ.

أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

أَلا إِنَّهُ خِیَرَهُالله وَ مُخْتارُهُ.

أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.

أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ.

أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.

أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّهً وَلاحُجَّهَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ.

أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.

هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.

هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.

هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.

آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.

هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.

هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.

هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.

هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.

هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.

بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.

آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.

آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(۲) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.

هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.

آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.

۲) این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظری به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت های پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.

 

بخش نهم: مطرح کردن بیعت

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِی یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلاوَإِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلاوَإِنَّی قَدْ بایَعْتُ الله وَ عَلِی قَدْ بایَعَنی. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَهِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ الله، یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.

 

بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) الآیَه.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذالِکَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَهٌ عَلَیْهِمْ وَالله لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَهٍ وَ إِقْلاعٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ کَما أَمَرَکُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِی وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیَّتی یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.

هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.

هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.

هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.

هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.

هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.

أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَی عَنِ الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَهَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ فی عَلِی أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّی وَمِنْهُ إمامَهٌ فیهِمْ قائِمَهٌ، خاتِمُها الْمَهْدی إِلی یَوْمٍ یَلْقَی الله الَّذی یُقَدِّرُ وَ یَقْضی.

مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّی اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَآتُوا الزَّکاهَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.

هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام درباری علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.

هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا] دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.

 أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَمِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ الله فی کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فی عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما&raquo.

مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعَهَ کَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَهَ السّاعَهِ شَیءٌ عَظیمٌ). اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَهَ بَیْنَ یَدَی رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الجِنانِ نَصیبٌ.

و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد…» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»

هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است…»

مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.

 

بخش یازدهم: بیعت گرفتن رسمی

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِی الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِی أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنّی وَ مِنْهُ، عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ.

فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّهِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. علی ذالِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ.

هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.

پس همگان بگویید:

«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر – از صلب او – به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله فی عَلِی أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّهِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِکَ وَ کَفی بِالله شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ

مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَهَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ الله، (یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ).

مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّهَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) کَلِمَهً باقِیَهً.

[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»

هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»

هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.

یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلی بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآیه.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ – وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآنِ – أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَهَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً.

خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»

جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»

هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» – تا آخر آیه.

هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل – که در قرآن نازل فرموده – بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.

هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی الله بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّالله شَیْئاً.

اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَی (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.

هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.

پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

شهادت امام جواد علیه السلام

شهادت امام جواد علیه السلام

شهادت امام جواد علیه السلام
روز ۲۹ ذیقعده سال ۲۲۰ ه.ق، روز وداع با امام محمد¬ بن¬ علی ¬بن ¬موسی الجواد است.
امام جواد علیه السلام در سنّ هفت سالگی به امامت شیعیان رسیدند. امام محمدتقی علیه السلام عابدترینِ مردم زمان خویش است و عبادت هر کس به قدر معرفت اوست. ایشان در زمان خود و با وجود اندک بودن سنّ و سال، به پایه‌¬ای از فضل و علم و حکمت و ادب رسیده بود که هیچ یک از اهل فضل به آن پایه نرسیده بود۱٫
سخنان و مناظرات امام جواد علیه السلام و حلّ مشکلات بزرگ علمی و فقهی، تحسین و اعجاب دانشمندان و پژوهشگران اسلامی اعم از شیعه و سنّی را برانگیخته و آنان را به تعظیم واداشته است و هر کدام او را به نحوی ستوده¬‌اند۲٫
سیاست مأمون، هفتمین خلیفه عباسی در رفتار با امام جواد علیه السلام، ادامه سیاست او با امام رضا علیه السلام بود.
امام جواد علیه السلام نیز مانند پدر بزرگوارش، برای حفظ مصالح اسلام و به ناچار، مجبور به پذیرش سیاست مأمون شد، و از این روش برای تحکیم، گسترش و بازسازی و نوسازی فقه و فرهنگ تشیع و تربیت شاگردان بزرگی بهره برد. از این رو، نفوذ تشیع در آن عصر بسیار چشم¬گیر بود۳٫
شیوه و روش امام جواد علیه السلام موجب گشته بود انقلاب فرهنگی و توسعه علمی بی¬‌مانندی در دنیای اسلام رخ دهد و دانشگاه¬‌های علمی و کلاس¬‌های بحث و گفت وگو در سراسر سرزمین اسلامی گسترش یافت۴٫
امام جواد علیه السلام مهم‌ترین رسالت دینی و فرهنگی خود را انتقال آموزه¬‌های اهل بیت به شاگردان و آموزش و تربیت آنان براساس سیره آن بزرگواران می‌¬دانستند. اهمیت این کار وقتی آشکار می‌شود که از سویی به سلطه سیاسی حاکمان غاصب ریاکار و انحراف¬‌های آنان از اسلام توجه کنیم و از دیگر سو بدانیم که بسیاری از شاگردان و یاران امام جواد علیه السلام، یاران امام رضا علیه السلام نیز بوده‌¬اند. بنابراین، حفظ و تقویت آنان لازم بوده است و با وجود نبود امکانات ارتباطی و تبلیغی مناسب، هریک از آن شاگردان، در نقطه‌¬ای از سرزمین‌های اسلامی به عنوان نمایندگان و مبلّغان مرجع شیعیان و مروج آموزه¬‌های اهل بیت به شمار می‌¬آمدند۵٫
امام جواد علیه السلام در سراسر عمر شریفش، کراماتی بسیار و معجزاتی بی‌شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده است، و به‌راستی در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام و فضیلت، کمال، عظمت و جلال ایشان هیچ نمی‌توان گفت.
سالروز شهادت امام جواد علیه السلام را به پیشگاه امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت می¬‌گوییم.
سید احمد سجادی
پی‌نوشت‌ها:
۱) زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، اسدالله مبشری، (مترجم)، ص ۲۴۸٫
۲) الصواعق المحرقه، ص ۲۰۵٫
۳) حضرت امام محمد تقی(ع)، احمد صادقی اردستانی، قم، انتشارات نقش، ۱۳۷۶، ۲۵۰ صفحه.
۴) تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی(ع)، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۴٫
۵) تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی(ع)، فضل الله صلواتی، اصفهان، انتشارات خرد، ۱۳۶۴، ۶۱۰ صفحه.

سؤالات تستی تفسیر سوره جمعه

سؤالات تستی تفسیر سوره جمعه
۱-سوره جمعه …………….. است و …………………. آیه دارد.
الف)مکی،یازده ب)مدنی، یازده ج)مدنی،بیست و یک د)مدنی ، شانزده
۲-امام صادق علیه السّلام فرمود:بر هر مؤمنی از پیروان ما لازم است در شب جمعه سوره ………و ………… را بخواند.
الف)جمعه-تکاثر ب)سبّح اسم ربّک الاعلی- نصر
ج)جمعه – سبّح اسم ربّک الاعلی د)الف و ب
۳-حکم عدول از” سوره توحید و قل یا ایّهااالکافرون” به سوره های” جمعه و منافقین در قرائت نماز جمعه چیست؟
الف)جایز نیست و حرام است. ب)جایز بلکه مستحب است ج)مکروه است د)مباح است
۴-عبارت قرآنی روبرو را ترجمه و مضاف الیه را در آن مشخص کنید:(ذکّرهم بایام الله – سوره ابراهیم،آیه۵
الف)ایّام الله را به آنان یاد آور (الله)
ب)خدارا به آنان یاد آوری کن (ایّام)
ج)او را به وقایع الهی پند بده (الله)
د)ایشان را به روزهای خدا تذکّر بده (ایّام)
۵-این حدیث از کیست؟(تیز هوش و شکم بارگی با همدیگر جمع نمی شود.)
الف)پیامبر-صلّی الله علیه و آله- ب)حضرت علی علیه السّلام
ج) امام صادق علیه السّلام د)امام حسین علیه السّلام
۶-مقصود از آیه ۵ سوره جمعه که می فرماید :پس از آنکه تورات به یه یهود تعلیم داده شد آن را حمل نکردند،مقصود از حمل نکردن چیست؟
الف)به آن عمل نکردند ب)به آن عمل کردند ج) در زندگی به کار بستند
د)به دیگرا تحمیل نمودند
۷-سِفر به چه معنا و جمع آن چیست؟
الف)به معنای سفر نمودن و جمع آن اسفار است.
ب)به معنای کتابی است که از حقایق پرده بر می دارد و جمع آن اسفار است
ج)به معنای نمایندگان سیاسی و جمع آن سفراء می باشد
د)الف و ج
۸-این صفات در قرآن معرّف کدام قوم می باشد: (سنگدل هستند ، انبیاء را به قتل می رساندند ،نسبت به اهل ایمان بیشترین کینه را دارند )
الف)قوم ثمود ب)قوم عاد ج) قوم یهود د)الف و ب د)قوم لوط
۹-منظور از اولیاء الله در قرآن چه کسانی هستند؟
الف)کسانی که به جهت بر خورداری از درجه بالای ایمان نوعی ولایت تکوینی بر عالم پیدا کرده اند. ب)کسانی که که به درجه عالی ایمان و عبودیّت رسیده اند ج)کسانی که علاقه خاصی به اسلام دارند د)الف و ب
۱۰-اولین نماز جمعه را پیامبر صلی الله علیه و آله در کجا برگزار کرد؟
الف)در مدینه، مسجد قبا ب)در مکه،شعب ابی طالب ج)در مدینه ،محله بنی سالم در مکه،کنار کعبه
۱۱-منظور از قضاء صلاه در آیه: “فاذا قضیت الصلوه فانتشروا” چیست؟
الف)اقامه نماز جمعه و تمام شدن آن است. ب)اقامه نماز صبح و تمام شدن آن است
ج)قضا شدن نماز نمازگزار است. د)نماز شب منظور می باشد
۱۲-منظور از :”یسبّح لله ما فی السّموات و ما فی الارض” چیست؟
الف)فرشتگان تسبیح خداوند را می گویند ب)انسانها و فرشتگان در حال تسبیح خدا هستند ج)هستی و آنچه در آسمان و زمین است در حال تسبیح خداست د)هستی فاقد شعور است
۱۳- علل عدم تمنای مرگ یهودیان چه بود؟ د)
الف)دلبستگی شدید به دنیا ب)هراس از نیستی
ج)ترس از خدا د)الف و ب
۱۴-نماز جمعه در عصر حاضر ……………….است.
الف)واجب تعیینی ب)واجب کفایی ج)واجب تخییری د)الف و ب
۱۵-آثار کار برای خدا در کدام گزینه آمده است؟
الف)آرامش خاطر ب)رستگاری ج)نداشتن ترس و اندوه در قیامت د)همه موارد
۱۶- کلمه “عزیز”در” آیه “قدّوس العزیز الحکیم” به چه معناست؟
الف) بسیار پاک ب)محکم کار ج)مقتدری که هرگز شکست نمی پذیرد د)الف و ج
۱۷-اجتماعات سه گانه مسلمین کدام است؟
الف)نماز جماعت ،نماز عید ،نماز جمعه ب)نماز جماعت، نماز باران ،نماز جمعه
ج)نماز جماعت ، نماز جمعه ، حج د)الف و ب
۱۸با توجه به آیه “یدالله مغلوله ” به کدام ویژگی یهود اشاره دارد؟
الف)کتاب الهی را تحریف می کنند ب)انبیاء را به قتل می رسانند
ج به خدا تهمت می زنند د)هر کجا وحی مطابق میل آنها نباشد تکبّر می ورزند.
۱۹-منظور از ” ذکرالله” در سوره جمعه چیست؟
الف) در درجه اول نماز است ب)خطبه های نماز جمعه ج)نماز عید فطر د)الف و ب
۲۰- طبق فرموده امام صادق علیه السّلام بهترین چیزی که انسان بعداز خود به یادگار می گذارد کدام است؟
الف)فرزند نیک که برایش استغفار کند ب)سنّت خوبی که به آن اقتدا شود
ج)خانه وسیعی را که از خود به ارث بگذارد د)الف و ب
پاسخنامه سؤالات تفسیر سوره جمعه
د ۱۳ ب ۱
ج ۱۴ ج ۲
د ۱۵ ب ۳
ج ۱۶ الف ۴
ج ۱۷ ب ۵
ج ۱۸ الف ۶
د ۱۹ ب ۷
د ۲۰ ج ۸
د ۹

نگاهی به روش تدریس کتب دینی

راهکارهایی جهت افزایش نقش باورهای دینی در مدارس
بی تردید یکی از جنبه های اساسی در جوامع مختلف در طول تاریخ باورهای دینی بوده است . شاید نتوان جامعه ای را یافت که در آن به نوعی دین حضور نداشته باشد. دین یکی از نیازهای فطری بشر می باشد. هر چند که دین در جوامع مختلف و در زمان های متفاوت ، اشکال متفاوتی را به خود دیده است ، از پرستش جمادات و حیوانات گرفته تا خورشید و ماه در طول تاریخ وجود داشته است. تا دین مسیر واقعی خود را پیدا کرده و یگانه پرستی جایگزین دیگر ادیان شده است . یکی از نکات اساسی در این مورد رابطه باورهای دینی با دیگر باورها و ارزشها می باشد. معمولا ً در بیشتر جوامع باورهای دینی به عنوان یک ارزش مسلم محسوب می شود و دیگر ارزشهای انسانی تحت تاثیر باورهای دینی قرار دارد.
التزام عملی به اعتقادات دینی به عنوان عامل بازدارنده ی بسیاری از بیماری های روانی بویژه افسردگی، توجه تعدادی از روان شناسان و دانشمندان را به خود جلب کرده است. مطالعه ی منابع اسلامی و نظریات دانشمندان مسلمان، این نتیجه را به دست می دهد که بین التزام عملی به اعتقادات دینی (مذهب) و سلامتی روانی، هم بستگی مثبت وجود دارد. به نظر می رسد که در چارچوب عمل به آیین مقدس اسلام، شرایط زندگی انسان طوری تنظیم می شود که عوامل افسردگی زا از محیط زندگی، حذف می گردد.
در یک مطالعه ارتباط بین باورهای مذهبی، افسردگی و بهبود بعد از یک عمل جراحی را در بین سی نفر زن سالمند مورد مطالعه قرار دادند. بر مبنای نتایج این مطالعه، بیمارانی که باورهای مذهبی بیشتری داشتند و اعمال مذهبی را انجام می دادند، کمتر از گروه دیگر افسردگی داشتند و هنگام ترخیص از بیمارستان نیز قادر به پیاده روی بیشتری بودند. به نظر می رسد که باور داشتن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام دادن فرایض دینی، با درجه ی پایین افسردگی همراه است.
فرد، هر چه از اعتقادات مذهبی بیشتری برخوردار باشد و مقید به انجام دادن اعمال مذهبی گردد به همان میزان، به افسردگی دچار نخواهد شد و این اعتقادات، در صورت بروز مشکل روانی از جمله افسردگی، در بهبود فرد، نقش به سزایی می تواند داشته باشد. البته منظور از دین داری، اعتقاد راسخ به دین در عمل به فرایض آن است و الا چه بسا افرادی که ظاهری دینی دارند اما از حقایق دین، هیچ اطلاعی ندارند.
بر اساس مطالعات انجام شده، وجود باورهای مذهبی در پیشگیری از افسردگی و بیماری های روحی مؤثر است و فقدان چنین باورهایی باعث ایجاد افسردگی می شود. باورهای مذهبی قوی سبب می شود که افراد، کمتر در معرض فشارهای روانی قرار گیرند و دچار افسردگی شوند.
 تقویت باورهای دینی در دانش آموزان از جنبه های زیر قابل بررسی است:
الف )تربیت دینی در کلام وحی
در آیات شریفه سوره لقمان آمده است :
ای فرزند عزیزم نماز به پا دار و امر به معروف و نهی از منکرکن و بر آنچه که بر تو می رسد صبر کن حقیقتا که این (کارها) از کارهای ثابت و راسخ است. و به تکبر و ناز از مردم رخ بر متاب و در زمین با غرور و تکبر قدم بر مدار که خدا هرگز مردم متکبر و خود ستا را دوست نمی دارد. در رفتارت میانه روی اختیار کن و صدایت را پایین بیاور که حقیقتا ناشناخته ترین ( و زشت ترین ) صداها صدای الاغ است.
ب)تربیت دینی: در تربیت دینی ۵ مرحله را پشت سرمی گذاریم که این مراحل به صورت مستمر و منظم یکی پس از دیگری خواهد بود.
الف) سن دینی : اولین مرحله ی تربیت دینی انس دینی است. از دورانی که جنین در رحم مادر است باید کودک را با معنویات آشنا کرد. مثل گوش دادن به قرآن در دوران بارداری. کودکی که در سال های اول زندگی با قرآن و نماز خواندن پدر و مادر آشنا می شود از ۳-۴ سالگی همین اعمال را تکرار می کند و هنگامی که شما پس از مشاهده رفتار او ، وی را می بوسید و به او لبخند رضایت بخش می زنید به یادش می ماند که هر موقع این حرکات را انجام داده از شما یک پاداش درونی دریافت کرده است. در روان شناسی به این پدیده شرطی کردن می گویند. کودک در سال هایی که زندگی مستقلی را دنبال می کند که نماز می خواند سیمای پدر و مادرش را شاد می کند و در او شوق و علاقه ی به دین ایجاد می شود.
ب) عادات دینی : وقتی کاری را بارها و بارها تکرار کردیم این عمل در شخصیت ما نفوذ می کند و استوار و پایدار می شود. ( مثل عادت به نظم سحر خیزی و مسولیت پذیری ) و یا هر عادت دیگری .
از خصوصیات مهم دوران دبستان عادت پذیری است. اگر پدر و مادرها و اولیا مدرسه در این سالها همت کنند و عادات ارزشمندی را در فرزندان یا دانش آموزان ایجاد نمایند، در سالهای بعدی نیازی به صرف نیرو و هزینه نخواهد بود. مثلا بچه ها را به خواندن نماز اول وقت عادت دهیم و به آنان بیاموزیم صبح ها قدری زودتر از خواب برخیزند و نماز بخوانند.
ج) معرفت دینی: کودکی که در سالهای پیش دبستانی و دبستانی با آداب دینی انس پیدا می کند و عادات دینی در او بوجود می آید در سالهای بعدی باید معرفت دینی پیدا کند که اگر این مرحله با آگاهی کامل صورت گیرد مرحله ی چهارم که عمل به آموخته های دینی است انجام می پذیرد.
د) خودجوش دینی: وقتی شخصیت دینی شکل گرفت ، فرزند از یک نیروی خودجوش درونی استفاده می کند و به دنبال عشق برتر خدایی و الهی می گردد. آداب و روش های مفید تربیت چنان مهم است که امام صادق (ع) می فرمایند: بگذار فرزندت ۷ سال اول بازی کند ، ۷ سال دوم او را با آداب و روش های دینی تربیت کن و در ۷ سال سوم مانند دوستی صمیمی با او همراه باش.
پاسخ صحیح و درست و در حد سن نونهالان و نوجوانان به سوالاتی نظیر خدا ، آفرینش پیامبران ، بهشت و جهنم و … همگی نشان از فطرت پاک و خداجوی آنان دارد ؛ از همین فرصت باید به بهترین نحو ممکن هم سو با مفاهیم دینی دروس ابتدایی را به صورت تلفیق با قرآن و هدیه های آسمان تدریس نمود .
نونهالان و نوجوانان ما معلم کلاس را به عنوان کسی که همه چیز را می داند سوالات فراوانی از وی می پرسند. بدیهی است که معلم باید از قبل سوالات دانش آموزان پایه ی تحصیلی خود را شناسایی نماید و بتواند نسبت به پاسخ گویی آن اقدام نماید.
زنگ قرآن از این جهت بسیار مهم و حائز اهمّیّت است. لکن متاسّفانه این زنگ در مدارس آن چنان که باید و شاید بهای کم تری داده می شود. شاید علت این باشد که کلاس های ضمن خدمت کم تری در باب روش های نوین تدریس درس قرآن برگزار گردیده است. لذا بایستی در کلاس قرآن خدمات مشاوره ای را با ظرافت خاص و با حوصله و صبر زیادی به انجام رساند. شاید این سوال مطرح شود که خدمات مشاوره ای در زنگ قرآن چگونه صورت می گیرد؟
ترجمه ی آیات درس اگر با آهنگی که دانش آموزان را متاثّر نماید ، خوانده شود و با توضیح معلم ( به صورت تفسیری قابل فهم برای نوجوانان و نونهالان ) همرا ه شود به طوری که معلم در توضیحاتش از تجاربی که
دانش آموزان در زندگی خود با آن همراه بوده اند ، بهره ببرد گامی موثّر در جهت خدمت مشاوره ای برداشته است.
بهترین راهکارهای فرهنگسازی دینی بدین شرح است:
۱٫ تعریف واضح وشفّاف از «دین»، «ارزشهای دینی» و «فرهنگ دینی»: ابتدا باید فرد یا افراد، این توانایی را داشته باشند که ارزشها و معارف دینی را از متن قرآن و سنّت استخراج کنند و تعریف دقیق و کاربردی از آن ارایه دهند.
۲٫ پیرایش ارزشها و مفاهیم دینی از پیرایه های محیطی و اجتماعی و ایجاد دیدگاه مشترک میان بخشهای فرهنگی نظام درباره آن: همه میدانیم که حضرت امام خمینی(ره)در فرآیند نوسازی جامعه، مفاهیمی مانند معنویت گرایی یا آخرت گرایی، جدایی دین از سیاست، تقابل دنیا و آخرت، نگرش سنّتی به توده مردم، نوع نگرش به قضا و قدر و زنان را در عمل و نظر، بازنگری کرده و بر اساس معیار اسلام و دیانت ناب، این مفاهیم را معنا بخشیده است. اکنون نیز باید ارزشهای دینی به دور از پیرایههای اجتماعی بررسی شود تا بخشهای فرهنگی نظام درباره آن به اشتراک نظربرسند.
۳٫ برنامه ریزی: باید دانست که فعالیّت فرهنگی از کجا و با چه روشی آغاز شود. همچنین باید راهی یافت که همواره درستی تصمیمها را تضمین کند. در برنامهریزی باید به این نکته توجّه داشت که فرهنگسازی دینی به برنامهریزی دراز مدت و استراتژیک نیاز دارد و بر پایه برنامه کوتاه مدت و انفعالی نمیتوان فرهنگ جامعه را با دین همآهنگ کرد.
مهمترین روشهای راهبردی در برنامه فرهنگسازی دینی به شرح زیر است:
الف) نخستین گام در برنامه ریزی، «خودسازی» است. رسالت بزرگ کارگزاران فرهنگی این است که ابتدا خود را به ارزشهای دینی مانند: ایمان، تقوا، شرح صدر و… آراسته سازند و در عمل به ارزشها، از دیگران پیشی بگیرند.
ب) گام دوّم، «دیگرسازی» است که در قالب ارشاد و نصیحت، تبلیغ و تعلیم و تربیت اسلامی امکانپذیر است. هدف از ارشاد و نصیحت، افزایش سطح تربیت و ترویج فضایل اخلاقی است. تکریم شخصیت دیگران، وفق و مدارا، برخورد محبت آمیز و استفاده از روشهای غیرمستقیم همچون روش الگویی، در کارآیی نصیحت و ارشاد نقش بسیار مؤثری ایفا خواهد کرد.
پیامبران نیز در دعوت خود از همین شیوه ها بهره برده اند. برای نمونه، رسول خدا(صلی الله علیه وآله)هنگامیکه مأموریت یافت خویشان خود را به دین جدید دعوت کند، مجلسی تشکیل داد. سپس با غذایی که از گوشت گوسفند و شیر فراهم آورده بود، از آنان به خوبی پذیرایی کرد. آنگاه آنان را به پذیرش دین الهی فراخواند. این شیوه برخورد، سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهلبیت آن حضرت بود که با استفاده از همین روش، مردم را به سوی دین خدا و هدایتهای دینی جذب میکردند.
ج) فرهنگسازی دینی و احیای ارزشهای مذهبی در شرایط کنونی جامعه اسلامی، به فعالیت نظام یافته و همفکری و تلاش گروهی نیاز دارد که از نظر ابزار و محدوده کار نیز به مراتب گسترده تر و پیچیده تر از گذشته است. لازمه فرهنگ سازی دینی در حال حاضر این است که همه نهادهای اجتماعی، کارگزاران فرهنگی، صدا و سیما، مطبوعات و… به صورت همآهنگ و منسجم در نهادینه کردن ارزشهای دینی، تلاش ورزند. در این میان، نقش خانواده، آموزش و پرورش، صدا و سیما و مطبوعات به مراتب از دیگر نهادها برجسته تر است.
راهکارهایی عملی برای مشارکت مذهبی دانش آموزان در مدرسه:
۱٫ پخش اذان و سکوت دانش آموزان هنگام شنیدن اذان ظهر از بلندگوی مدرسه به صورت هماهنگ در سطح مدارس منطقه.
۲٫ اختصاص دادن یک جلسه اولیاء و مربیان در مدارس جهت آموزش و اهمیت فواید اذان و اقامه توسط مربیان تربیتی یا توسط یکی از اولیای دانش آموزان به منظور سهیم نمودن اولیای دانش آموزان به عنوان الگو و نمو برای فرزندانشان.
۳٫ گرامی داشت یاد و خاطره ی اولین اذان صدر اسلام توسط ” بلال حبشی ” درسالروزشان و مشارکت دادن خود دانش آموزان در برگزاری این مراسم.
۴٫ آموزش و تفسیر اذان و اقامه و مسایل تربیتی در شور دانش آموزی و انجمن و انتقال مسایل مطرح شده توسط اعضای این شورا به کلیه ی دانش آموزان.
۵٫ برگزاری نمایشگاه از آثار ودست سازه های دانش آموزان در سطح مدارس توسط دانش آموزان و مربیان تربیتی در ارتباط با اذان و اقامه و نماز.
۶٫ برگزاری مسابقات علمی – دینی – فرهنگی بین دانش آموزان و معلمین جهت آموزش و تشویق به مطالعه و یادآوری و به روز شده اطلاعات و تقویت بنیه آنان.
۷٫ نمایش فیلم های آموزنده و مذهبی از زندگی شخصیت های دینی – علمی درباره ی نماز در ساعات پرورشی و قرآن و …
۸٫ تهیه و تنظیم بروشورهایی با همکاری مشاورین مدرسه و امور تربیتی در ارتباط با آموزش اذان و اقامه. (“مدارس نفوذ قدرتمندی برزندگی کودکان دارند .آنها می توانند به طور گسترده خدمات موثری را برای همه دانش آموزان فراهم کنند. در گذشته مردم تا این حد نسبت به زمینه های فکری – بدنی – وعاطفی فرزندانشان حساس نبودند .در حالی که امروز این توجه صد چندان شده است “۰
ما اکنون برای آماده کردن کودکان جهت ورود به هزاره سوم هستیم .باید باپشتوانه دینی ومسلح به علوم امروزی فضای مدرسه به مدیریت اثربخش وتغییر هدایت کنیم .تا مدرسه ای اخلاق مدار ودانش آموزان دین دار داشته باشیم .
راهکارهایی برای تعمیق و تقویت باورهای دینی در مدارس:
۱٫ تشکیل کمیته های مختلف مانند : کمیته نماز ، تواشیح ، سرود ، دکلمه و نمایش نامه و کمیته پژوهش .
۲٫ تلفیق آموزش دینی با تمام دروس ( علوم اجتماعی ، تاریخ ، هنر و …)
۳٫ فراخوان مقاله با موضوع خاطره های نماز ، باورهای مذهبی و موفقیت ها ، نماز و پرورش اخلاق نیکو ، گفت و گو با خالق یکتا و بهداشت در دین .
۴٫ جذاب نمودن نمازخانه یا مکان اجرای مراسم مذهبی ، چون معطر ساختن آن ، تمیز و زیبا بودن اعتدال از نظر گرما و سرما نقاشی های مناسب با ارزش های دینی روی دیوار .
۵٫ حرکت های دسته جمعی در انجام مراسم های دینی ، برگزاری نماز های جماعت ، شرکت در مراسم زیارت عاشورا ، ایام سوگواری و جشن های مذهبی و مولودی ها .
بهترین راهکارهای فرهنگسازی دینی بدین شرح است:
۱٫ تعریف عملیاتی از «دین»، «ارزشهای دینی» و «فرهنگ دینی»: ابتدا باید فرد یا افراد، این توانایی را داشته باشند که ارزشها و معارف دینی را از متن قرآن و سنّت استخراج کنند و تعریف دقیق و کاربردی از آن ارایه دهند.
۲٫ پیرایش ارزشها و مفاهیم دینی از پیرایه های محیطی و اجتماعی و ایجاد دیدگاه مشترک میان بخشهای فرهنگی نظام درباره آن: همه میدانیم که حضرت امام خمینی(ره)در فرآیند نوسازی جامعه، مفاهیمی مانند معنویت گرایی یا آخرت گرایی، جدایی دین از سیاست، تقابل دنیا و آخرت، نگرش سنّتی به توده مردم، نوع نگرش به قضا و قدر و زنان را در عمل و نظر، بازنگری کرده[۱] و بر اساس معیار اسلام و دیانت ناب، این مفاهیم را معنا بخشیده است. اکنون نیز باید ارزشهای دینی به دور از پیرایه های اجتماعی بررسی شود تا بخشهای فرهنگی نظام درباره آن به اشتراک نظربرسند.
۳٫ برنامه ریزی: باید دانست که فعالیّت فرهنگی از کجا و با چه روشی آغاز شود. همچنین باید راهی یافت که همواره درستی تصمیمها را تضمین کند. در برنامه ریزی باید به این نکته توجّه داشت که فرهنگسازی دینی به برنامه ریزی دراز مدت و استراتژیک نیاز دارد و بر پایه برنامه کوتاه مدت و انفعالی نمیتوان فرهنگ جامعه را با دین همآهنگ کرد.

توجه به نیازهای اصلی دانش آموز:
نیازهای عمومی
نیازهای زیستی؛
نیاز به امنیت؛
نیاز به محبت؛
. احترام؛
خود شکوفایی؛
یاد گیری؛

روش و مراحل انتقاد صحیح
۱٫ بیان نقاط مثبت،
۲٫ گوشزد نمودن نکات منفی؛
۳٫ همدری؛
۴٫ نگاه به آینده.
مثلا: فرزندتان کارنامه¬اش را به شما نشان می¬دهد: ۱٫ اول به نمره¬های خوب او توجه کنید و به زبان بیاورید. ۲٫ درباره نمرات ضعیف بگویید: بعضی از نمراتت خوب نشده است
۳٫ بعد سؤال کنید: ببینم این همان درسی است که می‌گفتی در آن ضعیف هستی؟
۴٫ سعی کنید به او بگویید: چه کنیم که در این راه موفق شوی و آیا کمک من و مادرت برای تو راهگشا است؟
نکات اختصاصی برای کودکان تا دو سالگی.
۱٫ بستر کودکان، بین یک تا دو سالگی باید جدا شود.
۲٫ تغذیه اصلی کودک تا یک سالگی شیر ‌مادر است و از پنج ماهگی غذای کمکی وارد تغذیه‌ی بچه می‌شود.
از یک تا دو سالگی، شیر غذای کمکی و غذای سفره، غذای اصلی او می‌شود. بچه¬ای که بعد از یک سال مدام شیر می¬خواهد و می¬خورد، معلوم می¬شود تغذیه¬اش درست و کامل نبوده است.
در سال اول شیر ‌مادر هر سه ساعت یکبار داده شود؛ یعنی هشت نوبت؛ شش‌ صبح، ده‌ صبح، دو بعد‌ از‌ ظهر، شش‌ شب، ده‌ شب، بهترین زمان برای شیر دادن به بچه است.
روده‌ی بچه تا پنج ماهگی مانند پوسته‌ی پیاز است و لذا غیر از شیر نباید غذایی به او داده شود، تا روده و ساختار معده‌ی او کامل شود.
دلائل اینکه چرا بستر بچه‌ها را باید بین یک تا دو سالگی جدا کرد:
اعتماد‌به‌نفس بالا می‌رود و لذا در سنین بالاتر خودباورتر می‌شوند و ترس آنها کمتر است؛ ولی در مراحل اولیه درب اتاق باز باشد؛
امنیت اخلاقی بالا می‌رود و لذا مانع از تأثیر گذاری ارتباط همسران روی بچه‌ها می‌شود؛
بچه ها در طول شب نیاز به محبت ندارند چون خواب هستند؛
بچه‌ها یک تا دو سالگی انواع ترس را ندارند و چون جدا می‌خوابند رویّه‌ی آنها رویّه‌ی مستقلی می‌شود؛
اگر بالای دو سالگی جدا سازی انجام شود، سؤالات زیادی در ذهن کودک ایجاد می‌شود که چرا من باید جدای از آنها باشم.
شیوه‌های جدا خوابی بچه‌های بالای دو سال:
تدریجی: اگر یکباره به بچه بگوییم از امشب من و مامان با هم می¬خوابیم، شما هم باید توی فلان اتاق بخوابی، برای بچه سؤال ایجاد می¬شود و حساس می¬شود. اصلا نباید بحث با هم خوابیدن زوجین برای بچه¬ها مطرح شود؛ بلکه می¬شود به تدریج بچه¬ها را جدا کرد؛
استفاده از قصه‌گویی و آخر قصه بگوییم: خب این علی آقا شب که شد به مامان و باباش شب به خیر گفت و رفت و توی اتاقش، یعنی لازم نیست به بچه بگوید حالا که این قصه را گفتم برو تو اتاقت بخواب.
توجه به الگوهای مناسب؛ مثلاً وقتی جایی می‌رویم که پسر ‌عموی او جدا می‌خوابد، به او نشان دهیم که ببین او جدا می‌خوابد.
۳٫ پیشگیری از ترس‌ها؛ مثلاً چراغ خواب را در زاویه‌ای قرار دهیم که باعث ترس او نشود. نود درصد بچه‌ها تا چهارده سالگی این ترس را دارند. یازده نوع ترس داریم؛ ترس از دزد، ترس از تاریکی، ترس از آمپول و … ..
۴٫ خستگی: بچه‌های خسته را بهتر می‌شود خوابانید و مهم¬ترین نکته در خسته کردن بچه‌ها این است که ساعات خواب تنظیم شود. بهترین ساعات خواب نه یا ده شب تا هفت یا هشت صبح است و این زمان حدود ده ساعت است که خوب است.
بهترین زمان برای خوابیدن هفت تا هشت ساعت بعد از بیدار شدنش است؛ دو تا سه بعد از ظهر اگر بخوابد خوب
است و لذا ده شب آمادگی خوابیدن را دارد.
۵٫ برنامه‌ی شبانگاهی
این برنامه از شام که حداقل یک ساعت‌ و نیم قبل از خواب می‌باشد، شروع می‌شود:
مسواک بعد از شام باشد. میوه و سایر خوراکی‌ها نیز باید قبل از شام خورده شود؛
نور خانه و صدا‌های مزاحم کم شود؛ یعنی چهل دقیقه قبل از خواب، صدای تلویزیون از ۲۵ به ۱۵ کشیده شود وحتی صدای پدر و مادر هم آرام‌تر شود؛
خاموش کردن تلویزیون؛ حداقل۳۰ دقیقه قبل از خواب باید تلویزیون خاموش شود؛
آماده کردن بستر خواب؛
خاموش کردن چراغ‌ها ۱۵دقیقه قبل از خواب؛ ولی برای بچه‌ها تا سن هفت‌ سالگی پدر و مادر در اتاق او بمانند و برایش قصه تعریف کنند تا خوابش ببرد.
۶٫ قبل از جداخوابی، محیط خواب مناسب و مورد علاقه‌ی او را فراهم کنیم؛ مثال: اگر به تختخواب علاقه دارد، برای او خریداری کنیم؛ ولی باید شأنیت رعایت شود و از وسایل خیلی مرفّه جلوگیری شود تا در آینده ما و او دچار مشکل نشویم.
پیامبر‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم دوره‌ی فرزندپروری را به سه بخش تقسیم کرده‌اند:
هفت سال اول: امیر؛ البته به این معنا نیست که هر کاری بخواهد بکند.
هفت سال دوم: عبد؛ البته باید ما او را مطیع کنیم.
هفت سال سوم: وزیر؛ از ماده‌ی وِزر است، یعنی سپردن مسئولیت نه مشاوره.
هفت سال اول:
۱٫ کودک حاکم و امیر است و در رأس هرم قرار دارد. یعنی امر و نهی به او نکنیم، زیرا تحلیل ذهنی ندارد.
۲٫ به کارهای متناسب با سن خود بپردازد، مانند بازی کردن.
پیامبر‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم: «عَرامَه الصبی فی صغره زیادهٌ فی عقله فی کبره.»
بازی بچّه در کودکی باعث زیادت عقل در بزرگسالی می شود.
جنب‌و‌جوش دو حالت دارد:
بی‌هدف: نتیجه‌اش شرارت است.
هدفمند: نتیجه‌اش باهوشی است.
ملاک¬های شرارت:
به خود آسیب برساند؛
به دیگران آسیب برساند؛
به اشیاء آسیب برساند.
تا هفت سالگی فضای خانه باید بر اساس کودک باشد تا بازی او تبدیل به شرارت نشود؛ مانند اینکه در طبقه‌ی اول کتابخانه اسباب‌ بازی‌های او را قرار دهیم تا سراغ کتاب‌ها نرود.

کودکان به یادگیری علاقه‌مند می‌شوند؛ ولی باید این مسئله را نیز توجه داشت که یاد‌گیری مساوی با آموزش مستقیم نیست.
بچه‌ها به دلیل اینکه فعّال و پر انرژی هستند از فعالیت بدنی لذّت می‌برند. جنب‌وجوش با آموزش مستقیم میانه‌ی خوبی ندارد. آموزش مستقیم، به تمرکز احتیاج دارد که اولین شرط آن آرامش است.
مشکلات دوره نوجوانی
مشکل جنسی (خود ارضایی) و علل بروز آن:
مشکل خود ارضایی تقریباً فراگیر است و در کشور ما از لحاظ آماری کسی وارد این موضوع نشده است، مگر آمار میدانی و فقط می¬دانیم که بین نوجوانان زیاد است؛ ولی در کشورهای غربی وجود دارد، مانند آمریکا۹۰% در پسرها و در دخترها ۶۵ %
بررسی انحرافات جنسی از نظر: الف) علل بروز ب) پیشگیری ج) زیا¬¬ن¬ها د) درمان
علل بروز مشکلات جنسی در نوجوانان:
۱٫ تنبیه بدنی( و استمرار آن)؛
۲٫ نوع پوشش. رنگ و مدل (لباس¬های چسبان خیلی تحریک کننده است)؛
۳٫ والدین؛
۴٫ دوستی‌های آلوده؛
۵٫ انزوا و تنهایی: کارشناسان معتقدند که خودارضایی مساوی است با بیماری تنهایی و اتفاقاً تنهایی‌ها در این دوران بسیار شایع است.
نکات دوره‌ی نوجوانی:
دوره‌ی استقلال است و به همین علت زمان تنهایی در این دوران بسیار است. نوجوان در این دوران به خودش زیاد توجه می‌کند، مخصوصا به اندام جنسی¬اش و زمان زیادی را در جلوی آینه می‌گذراند.
توجهش به اندام‌ همنوعانش زیاد است.
میل جنسی¬اش افزایش می‌یابد.

پس نتیجه اینکه: اگر مدیریت نشود منجر به خودارضایی می‌شود.
۷٫ محصولات فرهنگی آلوده، فیلم‌ها، رسانه‌های مکتوب مثل کتاب داستان و یا دست‌نوشته‌های مربوط به مسائل جنسی، اینترنت و ماهواره و عکس¬های غیر اخلاقی در تشدید این مسئله بسیار نقش دارند.
امروزه در دنیا، صنعتی به نام پورنوگرافی(ساخت فیلم‌های مستهجن) وجود دارد، که قدمت آن به سیصد سال قبل بر می‌گردد و در آمریکا سالانه ده میلیارد دلار سود دهی دارد که این رقم سه برابر هزینه‌ای است که مردم آمریکا صرف ورزش می‌کنند.
گاهی رُمان‌های عاشقانه نیز راه را برای ابتذال باز می¬کند، این نکته در دختران بیشتر است. همچنین دانلود فیلم‌ها از اینترنت نیز خطرناک است. قبل از آمدن تلفن ‌همراه حدود۱۰ الی ۱۵ درصدِ کودکان می¬توانستند اینگونه تصاویر را ببینند؛ اما اکنون حدود۷۰ درصد کودکان، تصاویر را از طریق تلفن‌ همراه می‌بینند که اکثر آن‌ها از اینترنت گرفته و بلوتوث می‌شود.
۸٫ بی‌شخصیت کردن نوجوان: امیر‌المؤمنین امام‌علیعلیه‌السّلام در کلمات قصار فرموده‌اند که: «مَن کَرُمَت علیه نَفسُه فَهانَت علیه شهواته»: کسی که احساس کرامت کند و برای خودش شخصیت قائل باشد، شهوات برای او خوار می‌گردد.
پس طبق این روایت مفهوم مخالف این می‌شود که بی‌شخصیتی مساوی با شهوات‌رانی است. چون این دوره، دوره‌ای است که اگر به سوی انزوا رفت، برای جبران سرشکستگی خود دنبال شهوت می‌رود تا لذت‌جویی را دنبال کند.
۹٫ نگاه‌های آلوده: در روایت است که «نگاه آلوده تیری از جانب شیطان است.» دو نوع نگاه داریم:
عوامل پیشگیری از مشکلات جنسی (مربوط به آگاهی دادن به والدین)
۱٫ والدین باید صمیمیت و علاقه¬اشان را به فرزند ابراز نمایند. صمیمیت از انزوای نوجوان پیشگیری می-کند.
۲٫ زمینه‌ی آموزش مناسب را فراهم آورند و گروه‌های مشاوره‌‌ی تخصصی درست کنند. والدین نباید مسائل مربوط به بلوغ را به بچه¬ها آموزش دهند؛ بلکه آن را به کارشناس بسپارند تا از طریق کارشناس اطلاعات کسب کنند. اگر والدین خودشان بگویند قبح مسائل ریخته می¬شود و فرزند را به روابط پدر و مادر بدبین و حساس می¬کند.
۳٫ مراقبت از مسائل جنسی.
تکریم شخصیت (کسی که شخصیت او حفظ شود به سمت لذت جویی نمی رود.) به نیازهای او توجه شود؛ مانند نیازهای زیستی، محبت، امنیت، خودشکوفایی، زیبایی، آرامش، احترام
۵٫ مساوی با زندگی دائم است مانند تهذیب، تحصیل، ورزش که بدنبال آن رشد فرهنگی، دینی، علمی و جسمی به همراه دارد.
۶٫ تنظیم خواب
۷٫ بستر خواب: سعی بر این باشد که بچه خسته وارد رختخواب شود. رختخوابِ سخت برای نوجوان از رختخواب نرم بهتر است.
۸٫ آسیب زدائی از محیط: یعنی ماهواره و امثال آن را از او دور کنید و سعی کنید برای او کامپیوتر خانگی بخرید که در دسترس عموم اعضای خانواده باشد. تماشای مداوم تلویزیون نیز مضر است.
باید توجه داشت مالکیت مطلق مخصوص خداست. در جاهایی که آسیب ندارد بچه¬ها را مالک کنید؛ اما به صورت مالکیت مطلق چیزی را در اختیار او قرار ندهید. مثلا اگر کامپیوتر خریدید اتاقی مخصوص برای او قرار ندهید. سعی کنید در اتاق بچه¬ها وسایلی از خودتان را قرار بدهید تا بچه¬ها حس مالکیت نداشته باشند. این روند تا سن ۱۸-۱۷ سالگی فرزند ادامه داشته باشد.
۹٫ تغذیه: غذاهای طبع گرم برای نوجوان زیان¬آور است. کرانچی و چیپس غذاهای مایع و گرم (طبع گرم) دوری کنید، چون ممکن است نیمه شب بلند شود و دستشوئی برود و این کار ممکن است در دراز مدت مشکل ساز شود. از نوشیدن چای و قهوه در شب اجتناب شود؛ زیرا باعث بی‌خوابی می-شود، پس کافئین و کارامل و نوشابه¬های گازدار را خذف کنید.
۱۰٫ آموزش¬های مناسب به نوجوانان: برای پیشگیری، اصلی حاکم به نام پرورش داریم. بچه¬ها به آموزش¬های دینی مانند اعتقادی، فقهی و اخلاقی احتیاج دارند که باید در اختیار آنها قرار داده شود.
آسیب‌های انحرافات جنسی:
ضعیف شدن چشم؛
لاغر شدن صورت؛
ضعف اعصاب؛ (آستانه تحمل پایین)
ضعیف شدن بدن؛
لاغر شدن بدن؛
سرگیجه؛
زود به زود ذکام شدن؛
کم‌خونی؛
ضعیف شدن زانوان؛
سیاه شدن دور چشم؛
ضعیف شدن حافظه؛
زرد شدن صورت؛
ضعیف شدن حس شنوایی؛
جوش زدن صورت؛
شنیدن صدای زنگ در گوش؛
گوشه‌گیری؛
ظاهر نشدن در اجتماع؛
ضعف ایمان؛
ایجاد بیماری¬های روحی و روانی مثل وسواس، افسردگی.
باید توجه داشت که بروز هرکدام از این آسیب¬ها لزوما به منزله‌ی داشتن این مشکل نمی‌باشد.

راه کارهای اندیشمندان جهت درمان:
۱- سعى کند همیشه پیش از خواب مثانه خود را تخلیه کنید و شب هاى به خصوص غذایى سبک میل کند.
۲- هرگز شکم خود را بیش از حد معمول پر نکند بلکه تا چند لقمه دیگر که جاى دارید دست بکشد.
۳- از پوشیدن لباس هاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زیر د) اجتناب ورزد.
۴- هرگز فکر گناه را به ذهن خود راه ندهد و از تصور و تخیل امور جنسى و شهوانى سخت پرهیز کند.
۵- از خواندن رمانهای عاشقانه، شنیدن، نگاه کردن به امور و تصاویر شهوت آفرین دورى کند.
۶- از خوردن مواد غذایى محرک مانند: خرما، پیاز، فلفل، تخم مرغ و غذاهاى چرب اجتناب و یا به حداقل اکتفا نماید.
۷- از نگاه کردن و دست ورزى به اندام جنسى خود پرهیز کند.
۸- هرگز به رو نخوابد.
۹- هیچ گاه تنها در یک مکان نباشد تا فرصت و زمینه گناه از بین برود.
۱۰- براى تخلیه انرژى زاید بدن به طور منظم و زیاد ورزش کنید.
۱۱- هیچ گاه بیکار نباشد و همیشه براى مشغول ساختن خود به فعالیتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشد.
۱۲- روزه مستحبى بگیرد و اگر قادر نیست، روزه تربیتى بگیرد یعنى به کمترین مقدار غذا و کم حجم ترین نوع غذاها اکتفا کنید و وعده غذایى خود را کم کند.
۱۳- هرگز به نامحرم نگاه نکند، حتى اگر به ارتباط کلامى با آنها مجبور باشد.
۱۴- با جنس مخالف رفتار متکبرانه داشته باشد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نکند.
۱۵- موهای بدن را تا زمان تاهّلی کمتر اصلاح کند.
۱۶- به بدى گناه و عواقب آن بیاندیشد و تا زمانى که به گناه آلوده نشده است بیشتر در فکر زیان هاى خطرات، آبروریزى و عقاب آن باشد.
۱۷- هرگز از رحمت خدا مائیوس نباشد.
۱۸- به محض لغزش فورا توبه کند و سعى کند که دیگر تکرار نشود.
۱۹- قرآن زیاد بخواند و در معانى آیات آن تفکر کند.
۲۰- در مجالس مذهبى، دعا و موعظه زیاد شرکت کند.
۲۱- از کتبى که جنبه موعظه و بیدارگرى قلبى دارد بهره بگیرد و مقید باشد در روز چند ساعت به مطالعه این گونه کتب بپردازد. براى مثال
۲۲- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و عیادت از نزدیکان و پر کند.
۲۳- به معاد و قیامت فکر کند.
۲۴- ذکر(یا مَلیکً)را زیاد بگوید.
۲۵- عبادت هاى خود مانند نماز و روزه و را صحیح و دقیق و در اول وقت انجام دهد و در انجام هر چه کامل تر و بهتر نماز خود بکوشد
۲۶- از محیطهاى آلوده، سخت دورى کند.
۲۷- در اولین فرصت سعی کنید ازدواج نموده وبه حداقل زندگی اکتفا نموده وتلاش کند تا خداوند درهای رحمت خویش را به سوی شما باز کند.

اصول اعتقادات/ در قالب پرسش و پاسخ

اصول اعتقادات/ در قالب پرسش و پاسخ

اصول اعتقادات پرسش و پاسخ-pdf
اصول اعتقادات -پرسش و پاسخ-word
درس اول…………………………..اهمیت مباحث اعتقادی

به کوشش: «خانم الهه تاری زاده»

۱-چرا بحث در اصول دین اهمیت دارد؟

زیرا اساس و زیر بنای تمام حرکات مادی و معنوی هر انسانی اصول عقاید اوست که اگر سالم و صحیح، قوی و بی عیب باشد اعمال و حرکات، افکار و بینش های مختلف او صحیح و شایسته خواهد بود؛بنابراین کیفیت و کمیت توجه هر انسانی به فروع دین (که برنامه های عملی اسلام است) بستگی به میزان اعتقاد وی به اصول دین دارد.

۲-آثار اعتقاد به دین را به طور فشرده بیان کنید.

۱)دین به زندگی محتوی می دهد، اگر دین را از زندگی جدا کنیم جز پوچی و سرگردانی و تکرار، چیزی نمی یابیم.۲)دین رفع تحیر می کند، تحیر ازاینکه: کجا بودم ـ کجا هستم ـ برای چه هستم ـ به کجا میروم. قال علی علیه السلام: رحم الله امرء علم من این و فی این والی این. حضرت علی علیه السلام فرموده: خداوند رحمت کند کسی را که بداند کجا بوده و کجا هستو کجا خواهد رفت.۳)انسان ذاتا تشنه و عاشق کمال است و تنها دین است که انسان را به کمال واقعی هدایت می کند. قال الباقر علیه السلام علیه السلام: الکمال کل الکمال التفقه فی الدین و الصبر علی النائبه و تقدیر المعیشه امام باقر علیه السلام فرمود: کمال کامل در بصیرت در دین و صبر بر مشکلات و اقتصاد و امور زندگی است.۴)آرامش روانی تنها در پناه دین است، انسان فاقد دین همیشه همراه با اضطراب، ترس، ناراحتی، پریشانی و سرگردانی می باشد. اگر توجهی به آمارهای جهانی کنیم بیشترین بیماریهای روانی و عصبی در جامعه هایی است که در آنها از دین خبری نیست. الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون آنها که ایمان آوردند خود را با ستم آلوده نکردند آرامش و امنیت برای آنهاست و آنها ره یافتگانند.۵)تلاش و امید در پناه دین، آنگاه که حوادث سخت و پیچیده در زندگی انسان رخ می دهد و همه درها را به روی خود بسته می بیند و در برابر مشکلات احساس ضعف و ناتوانی می کند تنها ایمان به مبدا و معاد است که به یاری او شتافته و به او نیرو می دهد و دراین هنگام می فهمد که تنها نیست و تکیه گاهی بزرگ دارد، پس با عشق و امید به تلاش و کوشش ادامه می دهد و بر سختیها چیره می شود. بنابراین ایمان به مبدا و معاد تکیه گاه بزرگی برای انسان و مایه استقامت و پایمردی اوست و از همین رو رسول گرامی اسلام می فرماید: المومن کالجبل الراسخ لاتحرکه العواصف مومن همانند کوه استوار است که او را بادهای سخت حرکت نمی دهد؛ودر خلاصه دین به زندگی محتوی می دهد و انسان را از تحیر و سرگردانی نجات می دهد و سبب کمال و سعادت است و دین موجب آرامش و زمینه ساز عدالت اجتماعی است.

۳-فلسفه عقیده به خدا و پیامبران و امامان چیست؟

در پاسخ این سوال امام رضا(ع) فرمودند: لعلل کثیره منها ان من لم یقر بالله عزوجل لم یجتنب معاصیه و لم ینته عن ارتکاب الکبائر و لم یراقب احدا فیما یشتهی و یستلذ من الفساد والظلم….، علتهای بسیاری دارد یکی از آنها این است که کسی که معتقد به خدا نیست از گناهان اجتناب نمی کند و مرتکب معصیتهای بزرگ می شود و در انجام هر ظلم و فسادی که برایش لذت بخش است از هیچ کسی حساب نمی برد.

۴-چرا جوامع مذهبی به آثار و فواید دین نرسیده اند؟

روشن است که دین و ایمان اغلب مسلمانان از مرحله اول تجاوز نکرده و در نتیجه ایمان زبانی بدون معرفت و بدون عمل

اثر وفایده ای ندارد؛پس هرکس عمل ندارد،معرفت ندارد؛در نتیجه آن فواید و آثار هنگامی ظاهر می شود که ایمان به قلب رسیده و از قلب بوسیله عمل در جوارح و اعضا ظاهر شود.

درس دوم ……………………………………..توحید فطری

به کوشش: «خانم اعظم حشمتی»

۱-فطرت در لغت و در اصطلاح چه معنایی دارد؟

فطرت در لغت به معنای سرشت یا طبیعت و در اصطلاح به معنای غریزه معنوی هر انسان می باشد؛غریزه ی معنوی یا فطرت یعنی آن چه را انسان خود می یابد و نیاز به فراگیری ندارد.

۲-منظور از فطرت در آیه ی«فطره اللّه التی فطر الناس علیها»چیست؟

منظور از فطرت در این آیه نوع آفرینش و فطرت پاک توحیدی و سرشت انسان و فطرت خداشناسی می باشد.

۳-سقراط درباره ی فطرت توحیدی چه می گوید؟

انسان درک می کند که احتیاج به آب و غذا دار همچنین روح ما درک می کند که احتیاج فراوانی به غذای روح دارد،این احساس عبارت است از دینی که اولین انسان به آن هدایت شد. دلیل این مطلب اینکه:اگر بچه ای را از وحشی ترین اقوام دنیا بگیریم و او را آزاد بگذاریم که هرگونه می خواهد زندگی کند و حتی هیچ دینی را به او تلقین نکنیم وقتی بزرگ شد و کامل گشت مشاهده می کنیم که دنبال گمشده ای می گردد و دائماً روی اصل غریزه و اندیشه فطرتش به این طرف و آن طرف میزند تا در مغز خود چیزی تصور کند که ما آن را عقیده یا دین می نامیم.(سقراط حکیم)

۴-امام صادق(ع)در جواب مردی که گفت خدا را به من معرفی کن چه فرمودند؟

حضرت فرمودند:«آیا تاکنون کشتی سوار شده ای؟گفت:آری،فرمود:برایت اتفاق افتاده که کشتی دچار سانحه شود و در آنجا نه کشتی دیگری و نه شناگری باشد که تو را نجات دهد؟عرض کرد آری.حضرت فرمود:آیا در آن هنگام احساس نمودی که هم اکنون نیز قدرتی هست که می تواند تو را از آن ورطه هولناک نجات دهد؟گفت:آری،فرمود:همان خداست که می تواند تورا نجات دهدآن جا که نجات دهنده ای نیست و به فریاد رسد آنجا که فریادرسی نیست.»

درس سوم………………………………..نشانه های خداوند در وجود انسان

به کوشش:«خانم حکیمه عسگری»

۱-یک حدیث از حضرت علی (ع) در باره ی معرفت نفس بنویسید.

قال علی (ع):من عرف نفسه فقد عرف به،هرکس خودش را شناخت خدایش را شناخته است.

۲-دلیل هشام بن حکم برای شناخت خداوند چه بود؟

هشام گفت، می گویم: من خداوند جل جلاله را بوسیله خودم شناختم زیرا او نزدیکترین چیزها به من است، می بینم ساختمان بدنم اجزاء مختلفی دارد که هر کدام با نظم خاصی در جای خود قرار گرفته اند، ترکیب این اجزاء قطعی و روشن است آفرینش آنها متین و دقیق است و انواع و اقسام نقاضی ها در آن بکار رفته است، می بینم برای من حواس مختلف و اعضاء گوناگونی از قبیل چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه ایجاد شده است و عقل همه عاقلان محال می داند که ترکیب منظمی بدون ناظم، و نقشه دقیقی بدون نقاش بوجود آید، از این راه پی بردم که نظام وجودم و نقاشی های بدنم از این قانون مستثنی نیست و نیازمند به آفریدگار است.

۳-بطور خلاصه بنویسید بدن انسان از چه چیزهایی تشکیل یافته است؟

۱) ساختمان اسرار آمیز سلولهای بدن انسان: بدن انسان مانند یک ساختمان از سلولهائی تشکیل یافته که هر کدام به تنهائی موجود زنده ای است که مانند سایر جانداران زندگی، هضم، جذب، دفع و تولید دارند. در بدن یک انسان معمولی تعداد این سلولها که مرتبا بوسیله خون و به کمک قلب تغذیه می شوند معادل ده میلیون میلیارد می باشد، هر یک از این سلولها موظفند به گونه ای خاص درآیند، گاهی بصورت گوشت، گاهی به صورت پوست، گاه مینای دندان و گاهی اشک چشم را تشکیل می هند، طبیعی است که هر کدام غذای خاصی می خواهند که قلب باید بوسیله خون به آنها برساند.۲)دستگاه گوارش که آبدارخانه و آشپزخانه بدن بشمار می رود.۳)دستگاه گردش خون که سرویس سریع پخش غذای کشور تن حساب می شود.۴)دستگاه تنفس که تصفیه خانه خون بدن انسان است.۵)دستگاه مغز و اعصاب که ستاد فرماندهی کل قوای انسان است.۶)گوش و چشم و بینی که شبکه آگاهی و سازمان اطلاعات مغز محسوب می شود.۷)سایر اعضاء بدن.

۴-خلاصه ای از فعالیتهای روح را بیان کنید؟

۱) اندیشیدن: برای راهیابی به مجهولات و حل مشکلات.۲)ابتکار: برای رفع نیازهای مختلف، مقابله با حوادث گوناگون، اختراعات و اکتشافات.۳)حافظه: برای نگهداری انواع معلومات که از طریق حس یا تفکر و اندیشه برای انسان حاصل شده است و بعد طبقه بندی و بایگانی آنها و سپس به هنگام لزوم.۴)تجزیه و تحلیل مسائل: برای پیدا کردن علل و ریشه های حوادث از طریق جدا کردن مفاهیم ذهنی از یکدیگر و بعد ترکیب آنها با هم و سپس رسیدن به علل و نتایج حوادث.۵)تخیل: یعنی ایجاد صورتهای ذهنی که احیانا در خارج وجود ندارد بعنوان مقدمه ای برای فهم مسائل جدید.۶)تصمیم و اراده: برای انجام کارها، یا متوقف ساختن و یا دگرگون کردن آنها.۷)محبت و دوستی، دشمنی و دهها پدیده دیگر که در اعمال انسان اثرات مثبت یا منفی دارد.

درس چهارم……………………………….نشانه های خداوند در آفاق (بخش اول)

به کوشش:«خانم زینب تاری زاده»

۱- امام صادق علیه السلام درباره آفرینش زمین چه می فرماید؟

امام صادق علیه السلام خطابه به مفضل می فرمایند: فکر کن در خصوصیات آفرینش این زمین که بگونه ای قرار داده شده که محکم و استوار محل استقرار اشیاء باشد و مردم بتوانند در احتیاجاتشان بر آن کوشش کنند و هنگام آرامش و استراحت بروی زمین نشسته و یا بخواب روند… و عبرت بگیر، از آنچه هنگام زلزله ها بمردم می رسد که دیگر زمین آرامشی ندارد و مردم ناچار به ترک خانه ها شده و فرار می کنند.

۲- امام صادق علیه السلام درباره خورشید چه می فرمایند؟

امام صادق علیه السلام در روایت مفضل می فرماید: در طلوع و غروب خورشید اندیشه کن که خداوند حاکمیت روز و شب را با آن برپا می کند.

اگر طلوع خورشید نبود نظم جهان به کلی به هم می خورد… و زندگی یا نبودن نور خورشید و آثار آن ناگوار می شد… و اگر غروب آ« نبود مردم آرامش و قرار نداشتند با اینکه احتیاج زیادی برای آسایش جسم و آرامش روح دارند.

درس پنجم…………………………………..دقت در آفرینش آسمانها

به کوشش:«خانم میناآقایی»

۱- گریه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای چه بود و به بلال چه فرمودند؟

فرمود آیا من بنده شاکر خداوند نباشم؟ چرا نگریم؟ در حالیکه در این شب آیت تکان دهنده ای بر من نازل شد، سپس آیه فوق از سوره آل عمران و چهار آیه پشت سر آن را تلاوت فرمود و در پایان فرمود: ویل لمن قرا هاولم یتفکر فیها وای بر کسی که آنها را بخواند و در آن اندیشه نکند.

۲- کهکشان چیست و قطر کهکشان ما چقدر است؟

اگر شبی تاریک که نور ماه در آسمان نمی درخشد نظری به آسمان بیندازیم منطقه ای طولانی مانند قوسی که از افق تا افق کشیده شده ملاحظه می کنیم که به سفیدی آب نهری در سیاهی زمین شباهت دارد و به آن کهکشان گفته می شود. در هر کهکشان ستارگان بی شماری وجود دارد، قطر کهکشان ما (که منظومه شمسی ما در آن قرار دارد) یکصد هزار سال نوری است یعنی اگر بخواهند با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه از طرفی تا طرف دیگر این کهکشان مسافرت کنند صد هزار سال طول می کشد و خورشید با سرعت فوق العاده ای که دارد و به دور این کهکشان در حرکت است ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد که یک دور گرد این کهکشان بچرخد.

۳- خلاصه داستان حبه عرنی درباره مناجات علی علیه السلام را بنویسید.

حبه عرنی می گوید:«شبی من با نوف در حیاط دار الاماره کوفه خوابیده بودیم اواخر شب ناگهان متوجه شدیم علی علیه السلام در صحن دار الاماره مانند افراد و اله و حیران دستها را به دیوار نهاده و این آیات را تلاوت می فرمود: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی اخلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار ربما و اننا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد. حبه گوید: حضرت این آیات را مکرر تلاوت می فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسمان زیبا حضرت این آیات را مکرر تلاوت می فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسان زیبا و خالق این زیبائیها بود که گویا هوش از سرش پریده بود کم کم بالای سرم رسیده و پرسیدند حبه خوابی یا بیدار؟، جواب دادم بیدارم، آقا شما که با این جهاد و کوشش و با آنهمه سوابق درخشان و آنهمه زهد و تقوی، چنین اشک می ریزی ما بیچارگان چه کنیم؟ حضرت چشمها را به پایین انداخته و شورع به گریه کردند و فرمودند: ای حبه همگی ما در برابر خداوند ایستگاهی داریم که هیچ یک از اعمال ما بر او پوشیده نیست ای حبه بطور قطع خداوند از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است، ای حبه هیچ چیز نمی تواند من و ترا از خدا پنهان دارد آنگاه حضرت رفیقم نوف را مورد خطاب قرار داده و فرمود: ای نوف خوابی؟ جواب داد: نه یا علی حالت حیرت انگیز و شگفت آور شما موجب شد که امشب فراوان بگیم حضرت فرمود: ای نوف اگر امشب از خوف خدا فراوان گریه کردی فردا در پیشگاه خدا چشمانت روشن خواهد شد، ای نوف: هیچ قطره اشکی از دیدگاه کسی از خوف خدا جاری نمی شود مگر آنکه دریایی از آتش را خاموش می کند. آخرین جمله حضرت به ما این بود که: از خداوند در ترک انجام مسئولیتها بترسید آنگاه در حالیکه زمزمه می کرد از جلوی ما گذشت و فرمود: خدایا ای کاش می دانستم هنگامیکه غافلم تو از من اعراض نموده ای یا به من توجه داری و ای کاش می دانستم با این خواب طولانیم و کوتاهی در سپاسگزاری نعمتهایت حالم در نزد تو چگونه است . نوف می گوید بخدا قسم حضرت تا صبح در همین حال بود.»

—————————————————————-

درس ششم……………………………………………….برهان نظم

به کوشش:«خانم سمانه حسینی»

۱-چگونه علم زائیده ی نظم جهان است؟

روشن است که اگر نظم بر جهان حکومت نمی کرد علم در دنیا یافت نمی شد چرا که علوم عبارت از کشف همان نظام و قوانین عمومی است که بر جهان حکمفرماست.

۲- اساس برهان نظم چیست؟

۱)جهان هستی بر اساس یک نظام دقیق و حساب شده ای آفریده شده و بر هر ذره ای از موجودات یک سلسله قوانین تغییر ناپذیری حکومت می کند.۲)هر جا نظم و تدبیر حساب شده ای هست ممکن نیست زاییده رویدادهای تصادفی باشد و حتما باید از علم و قدرتی سرچشمه گرفته شده باشد؛نتیجه: نظم و تدبیر جهان آفرینش گواه اینست که صانعی توانا و سازنده ای دانا با محاسباتی دقیق نقشه آن را طرح و سپس کاخ عظیم عالم هستی را بر پایه آن بنا نهاده است.

۳- خلاصه ای از مباحثه نیوتن با دانشمند مادی را بین کنید؟

نیوتن منجم و ریاضی دان مشهور به یک مکانیک ماهر دستور داد که ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد سیارات این منظومه توپهای کوچکی بودند که با تسمه به یکدیگر پیوسته بودند و برای آن هندل کوچکی قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسیار جالبی در مدار خود حرکت می کردند و دور هسته مرکزی به گردش در می آمدند. یکروز نیوتن کنار میز مطالعه خود نشسته بود و این ماکت هم در مقابلش قرار داشت در این هنگام دوتس او که یک دانشمند ماتریالیست بود وارد شد هنگامیکه چشمش به آن ماکت زیبا افتاد تعجب کرد و زمانیکه نیوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سیارات

با سبکی جالب به دور هسته مرکزی حرکت کرد تعجب آن دانشمند بیشتر شد و فریاد زد: وه! چه چیز جالبی چه کسی این را ساخته است؟! نیوتن جواب داد هیچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادی گفت آقای نیوتن فکر کردید من احمقم چگونه ممکن است این ماکت با این سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اینجا بود که نیوتن به آرامی برخاست و دست روی شانه آن مادی گذاشت و گفت دوست من آنچه شما می بینید جز یک ماکت کوچک نیست که از روی سیستم واقعی عظیم منظومه شمسی ساخته شده است با این حال شما حاضر نیستید بپذیرید که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد دارید خود آ« منظومه شمسی با همه وسعت و پیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد و جوابی برای گفتن نداشت آری این همان برهان نظم برای وجود آفریدگار قادر و تواناست.

۴- برهان وزیر موحد برای پادشاه منکر چه بود؟

پادشاهی منکر خدا وزیری موجد داشت هر چه وزیر برایش استدلال توحید و خدا شناسی می کرد اثری نداشت تا اینکه بدون اطلاع پادشاه دستور داد در مکانی خوش آب و هوا قصری با شکوه و جالب ساختند و انواع و اقسام درختان میوه و گلهای مختلف در آن قرار دادند روزی پادشاه را به بازدید قصر دعوت نمود، پادشاه بسیار خوشش آمد و پرسید مهندس و بناهای این قصر چه کسانی هستند؟ وزیر گفت: پادشاها! این قصر هیچ مهندسی و سازنده ای ندارد ما ناگاه دیدیم این قصر اینجا پیدا شده است پادشاه گفت مرا مسخره می کنی مگر ممکن است چیزی در عالم خودش بوجود بیاید؟ وزیر گفت اگر ممکن نیست این قصر کوچک بدون سازنده باشد چگونه ممکن است این جهان بزرگ با همه عظمتش از آسمان و زمین و دریاها و آنهمه موجوداتی که در آنهاست بدون آفریدگار باشد پادشاه متنبه شد و بر وزیر آفرین گفته و خداشناس گردید.

درس هفتم………………………………………..توحید و یگانگی خداوند

به کوشش:«خانم الناز رامیار»

۱-دلائل توحید و یگانگی خداوند را بیان کنید.

۱) خداوندی که کمال مطلق است و هیچ حد و مرز و اندازه ای در او راه ندارد، آفریدگاری که ازلی و ابدی است، پروردگاری که زمان و مکان مخلوق اوست جز یکی نمی تواند باشد اگر به معنای نامحدود و نامتناهی بودن خداوند توجه کنیم می فهمیم که نامحدود جز یکی نمی تواند باشد زیرا تعدد موجب محدودیت و متناهی بودن است.۲)در جهان نظم واحدی وجود دارد و نظم واحد، دلیل بر ناظم واحد است همان نظامات و قوانینی که دانشمندان ستاره شناس در کرات و کهکشانها می بینند همانا را دانشمندان اتم شناس در دل اتم مشاهده می کنند و همین نظم در سراسر کشور تن و جسم انسان وجود دارد قهرا اگر جز یک منظم وجود داشت نظام عالم به هم می خورد و این است معنای لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا .۳)اخبار همه انبیاء بر یگانگی خداوند دلیل قاطعی بر واحدانیت اوست، تمام پیامبرانی که از جانب خداوند مامور تبلیغ و ارشاد شدهاند او را یگانه خوانده اند قال علی علیه السلام: و اعلم یا بنی انه لو کان لربک شریک لا تتک رسله و لرایت آثار ملکه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لکنه الله واحد کما وصف نفسه. علی (ع) در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام می فرماید: بدان ای پسرم اگر پروردگارت شریک و همتایی داشت رسولان او به سوی تو می آمدند و آثار ملک و قدرتش را می دیدی و افعال و صفاتش را می شناختی اما او خداوندی یکتاست همانگونه که خویش را توصیف کرده است.

۲- مراتب توحید را بیان کنید.

۱)توحید ذات۲)توحید صفات۳)توحیدافعال۴)توحید در عبادت

۳- منظور از توحید افعال چیست؟

منظور از توحید افعال اینست که همه کارها در دو جهان فعل خداوند است و هر موجودی هر خاصیتی که دارد از ذات پاک خداوند است، زیبایی گل، درخشندگی آفتاب و درمان دردها، همه و همه از اوست یعنی هیچ موجودی در عالم از خود استقلال ندارد و موثر مستقل در عالم فقط خداوند است به تعبیر دیگر همانگونه که موجودات در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تاثیر و فعل خود نیز چنین هستند.

۴- توحید در عبادت را توضیح دهید.

توحید در عبادت لازمه توحید ذات و صفات است زیرا وقتی مسلم شد که واجب الوجود تنها خداست و هر چه غیر اوست ممکن و محتاج و نیازمند است پس عبادت مخصوص اوست و او کمال مطلق است. و غیر از او کمال مطلق وجود ندارد و عبادت هم برای رسیدن به کمال است بنابراین عبادت مخصوص خداوند است سر لوحه دعوت پیامبران مساله توحید در عبادت بوده و قرآن آیات فراوانی در مورد توحید عبادت دارد.

درس هشتم…………………………….صفات خداوند متعال(بخش اول)

به کوشش:«خانم شبنم آذری»

۱- چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمی رسد؟

زیرا او وجودی است از هر نظر بی نهایت، علم و قدرت و همه صفات خداوند مانند ذات او بی نهایت است و از سوی دیگر ما و هر چه مربوط به ما می شود (علم و قدرت و حیات و زمان و مکانی که در اختیار داریم) همه محدود و متناهی است، بنابراین با این همه محدودیت چگونه می توانیم به کنه آن وجود نامحدود و صفاتش برسیم و چگونه می توانیم به کنه وجودی پی ببریم که هیچ گونه مثل و مانندی ندارد.

۲- صفات ثبوتیه و صفات سلبیه خداوند را بیان کنید.

صفات ثبوتیه یا جمالیه:خداوند متعال بی نهایت کمال است و آنچه به عنوان صفات ثبوتیه گفته می شود اصول صفات اوست نه اینکه منحصر در آنها باشد.

صفات سلبیه یا جلالیه: یعنی صفات او عین ذات اوست و زاید بر ذات او نیست.

۳- فرق صفات ذات و صفات فعل چیست؟

صفات ذات،عین ذات خداوند است و نمی شود آنها را از خداوند متعال سلب نمود؛امّاصفات فعل،صفاتی است که به افعال خداوند بستگی دارد یعنی تا آن فعل از او صادر نشود آن وصف بر او اطلاق نمی گردد.

درس نهم…………………………………..صفات خداوند متعال(بخش دوم)

به کوشش:«خانم رقیه تاری زاده»

۱-نشانه های قدرت خداوند چیست؟

جهان هستی با پدیده های عظیم و شگرفش، کرات عظیم آسمانها، کهکشانها، منظومه ها، اقیانوسها و دریاها و موجودات مختلفی که در آنهاست نشانه هایی از قدرت خداوند است. خداوند بر هر چیزی قادر است و قدرت او بر تمام اشیاء یکسان است.

۲- قدیم و ابدی، مرید و مدرک،متکلم و صادق را معنی کنید؟

قدیم و ابدی: یعنی همیشه بوده و همیشه خواهد بود. برای او آغاز و پایانی تصور نمی شود، هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیی علیم اول و آخر و ظاهر و باطن اوست و او از هر چیز آگاه است.مرید: یعنی صاحجب اراده می باشد و در کارهایش مجبور نیست و هر کاری انجام می دهد دارای هدف و حکمت است. (حکیم است)مدرک: همه چیز را درک می کند همه را می بیند و همه صداها را می شنود (سمیع و بصیر است). متکلم: یعنی خداوند می تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوید نه اینکه تکلم از زبان و لب و حنجره باشد. صادق: یعنی هر چه خداوند می گوید راست و عین واقیعت است زیرا دروغ یا از جهل و نادانی و یا از ضعف می باشد و خداوند منزه است.در نتیجه خداوند کمال بی نهایت است و هیچ گونه نقصی در ذات اقدسش راه ندارد و ما باید درباره شناخت صفات هم به عجز خود اعتراف کنیم.

۳- چرا تفکر در ذات خداوند ممنوع است؟

بدانیم صفات خداوند عین ذات اوست بنابراین نه درباره ذات و نه درباره صفات خداوند نباید هیچ تفکری داشته باشیم زیرا موجب تحیر و سرگردانی است.

درس دهم…………………………………………………صفات سلبیه

به کوشش:«خانم معصومه خداپناه»

۱-منظور از صفات سلبیه چیست؟

منظور از صفات سلبیه این است که خداوند از هر گونه عیب و نقصی و عوارض و صفات ممکنات پاک و منزه است؛او مرکب نیست، جسم ندارد، قابل رویت نمی باشد، مکان و زمان و محل و جهت برای او نیست، از هر گونه نیاز و احتیاج مبرا است، هرگز ذات او محل حوادث و عوارض و تغییر و دگرگونی نمی باشد، و صفات خداوند عین ذات اوست و زائد بر ذاتش نیست.

۲-چرا دیدن خداوند محال است؟

زیرا لازمه دیده شدن اموری است که هیچیک از آنها در مورد خداوند امکان پذیر نیست یعنی اگر بخواهد دیده شود باید جسم داشته باشد، مکان داشته باشد، جهت داشته باشد، دارای اجزاء باشد، زیرا هر جسمی دارای اجزاء و عوارضی مانند رنگ و حجم و ابعاد است. بعلاوه همه اجسام در حال تغییر و دگرگونی بوده و احتیاج به مکان دارند و تمام اینها از ویژگیهای ممکنات است و موجب اینها از ویژگیهای ممکنات است و موجب نیاز و احتیاج بوده و خداوند از آنها منزه است. در نتیجه خداوند متعال نه جسم است و نه دیده می شود.

۳- حضرت علی علیه السلام در جواب دانشمند یهودی که پرسیده بود خداوند کجاست چه فرمودند؟

خداوند متعال مکان را آفرید بنابراین ممکن نیست خودش مکانی داشته باشد و برتر از آن است که مکانی او را در خود جای دهد… آیا در یکی از کتابهای خود ندیده ای که روزی موسی به عمران علیه السلام نشسته بود فرشته ای از شرق آمد حضرت موسی فرمود از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، سپس فرشته ای غرب آمد فرمود: تو از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، فرشته ای دیگر از آمد فرمود: تو از کجا آمده ای؟ گفت از زمین هفتم از نزد پروردگار، در اینجا فرمود منزه است کسی که هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی به او نزدیکتر از مکان دیگر نمی باشد: یهودی گفت: من گواهی می دهم که، حق مبین همین است و تو از همه شایسته تر به مقام پیامبرت هستی.

۴- چرا هنگام دعا دست به آسمان بر می داریم؟

خداوند متعال دوستان و بندگان خود را دستور داده که دستهای خود را به سوی آسان به طرف عرش بردارند زیرا معدن رزق آنجاست؛همچنین حضرت علی(ع) فرموده: آیا (در قرآن) نخوانده ای (در آسمان رزق شماست و آنچه به شما وعده داده می شود) پس از کجا انسان روزی را بطلبد جز از محلش، محل رزق و وعده الهی آسمان است.

درس یازدهم……………………………………..عدل الهی

به کوشش:«خانم لیلا خداپناه»

۱-چرا عدل از اصول اعتقادی شمرده می شود؟

عدل یکی از صفات جمالیه خداوند متعال است مساله عدل الهی از یک سو با اصل ایمان به خدا ارتباط دارد و از سوی دیگر با مساله معاد، و از سویی با مساله نبوت و امامت و از طرفی با مساله فلسفه احکام، پاداش و جزا، جبر و تفویض مربوط می شود از این جهت اعتقاد به اصل عدالت یا نفی آ« می تواند چهره تمام معارف و اعتقادات دینی را دگرگون سازد، اضافه بر این بازتاب عدل الهی در مساله عدالت اجتماعی و عدالت اخلاقی و مسائل تربیتی نیز قابل انکار نیست به خاطر این ویژگیهاست که در بین صفات خداوند عدل از اصول اعتقادی شمرده شده است.

۲- دلیل عقلی عدل خداوند چیست؟

ظلم قبیح است و خداوند حکیم هرگز کار قبیح انجام نمی دهد.

۳- عوامل و ریشه های ظلم چیست؟

۱)نیاز: کسی ظلم می کند که برای رسیدن به اموری نیازمند باشد و از راه ظلم بتواند به آنها برسد.۲)جهل و نادانی: کسی ظلم می کند که زشتی و قبیح بودن ظلم را نداند.۳)رزائل اخلاقی: کسی ظلم می کند که در وجودش کینه، عداوت، حسد، خودخواهی و هواپرستی باشد.۴)عجز و ناتوانی: کسی ظلم می کند که از دفع ضرر و خطر از خودش عاجز است و برای رسیدن به هدف راهی جز ظلم ندارد.

۴- بطور فشرده معانی عدالت را بیان کنید.

۱)عدل در خداوند یعنی دوری آفریدگار از انجام هر عملی که بر خلاف مصلحت و حکمت است. ۲)عدل یعنی: همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانی نزد او بر دیگری برتریندارد مگر کسیکه با تقوا و اعمال نیک خود را از فساد و تباهی دور بدارد. ان اکرمک عند الله اتقیکم ان الله علیم خبیر همانا گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که پرهیزکارتر باشد بدرستی که خداوند دانای خبیر است.۳)قضاوت و پاداش به حق: یعنی خداوند هیچ عملی را هر چند خیلی ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نکره و بی اجر و پاداش نیم گذارد و بدون تبعیض به هر کس جزای عملش را خواهد اد. فمن یعمل مثقال ذره خیره یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره پس هر کس ذره ای کار خوب انجام دهد آنرا خواهد دید و هر کس ذره ای کار بد کند آنرا خواهد دید.۴)قرار دادن هی چیز در محل خودش: العادل الواضع کل شیی موضعه عادل کسی است که هر چیزی را در جای خود قرار می دهد؛خداوند هر پدیده و مخلوقی را در جای خود آفریده و مواد ترکیبی هر موجودی را به اندازه لازم آن معین کرده است و تعادل و تناسب در تمام پدیده های جهان آفرینش وجود دارد و انبتنا فیها من کل شیی موزون و رویاندیم در روی زمین از هر چیزی به اندازه و حساب شده.۵)عمل بر مبنای هدف: یعنی تمام آفرینش در جهان هستی بر مبنای هدف است و در ایجاد همه عالم اسرار و دلائلی نهفته است و هیچ چیز بیهوده و عبث نیست. افحبستم انما خلقانکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون آیا گماان کردید ما شما را عبث و بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما بازگشت نمی کنید.

——————————————————————–

درس دوازدهم……………………………………….فلسفه بلاها و مصائب(بخش اول)

به کوشش:«خانم نسرین حسینی»

۱-پاسخ اجمالی که برای حوادث ناگوار هست بیان فرمائید.

وقتی با دلائل عقلی و نقلی ثابت شد که خداوند حکیم و عادل است و تمام آفرینش او از روی هدف و حکمت است و اینکه خداوند هیچگونه نیاز به هیچ کس و هیچ چیز ندارد و از همه چیز آگاه است در نتیجه هیچ کاری بر خلاف حکمت انجام نمی دهد و ظلم که زائیده جهل و عجز است درباره ذات مقدس او تصور نمی شود پس اگر ما نتوانستیم فلسفه حوادث مذکور را بفهمیم باید اعتراف کنیم که این از محدودیت آگاهی ماست، هر کس خداوند را با صفاتش شناخت این پاسخ برایش کافی و قانع کننده است.

۲- منظور از حوادث خود ساخته چیست؟

در زندگی مصائب زیادی دامن انسان را می گیرد که عامل اصلیش خود اوست عامل بسیاری ازناکامیها، سستی و تنبلی و

ترک تلاش و کوشش است، بسیاری از بیمارها ناشی از شکم پرستی و هوای نفس است، بی نظمیها همیشه عامل بدبختی بوده و اختلاف و پراکندگی همیشه مصیبت زا و بدبختی آفرین است و عجب این است که بسیاری از مردم این روابط علت و معلولی را فراموش کرده و همه را به حساب دستگاه آفرینش می گذارند، علاوه بر اینها بسیاری از نقصها و کمبودها، از قبیل ناقص الخلقه بودن (کور، کر و لال، فلج شدن) بعضی از نوزادان در اثر سهل انگاری پدر و مادر و مراعات نکردن دستورات شرع و امور بهداشتی است، گرچه کودک بی تقصیر است ولی این اثر طبیعی ظلم و جهل پدر و مادر است، (خوشبختانه از پیشوایان معصوم علیهم السلام دستوراتی برای جلوگیری از نقصها رسیده، حتی برای خوش استعداد شدن و یا زیبایی نوزاد دستوراتی فرموده اند).

۳- مصائب و گرفتاریهای مظلومین و مومنین برای چیست حدیث پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بیان کنید.

از دیدگاه اسلام مصائب و گرفتاریهای مظلومین و یا مومنین به خاطر ترک نمودن نهی از منکر و مبارزه نکردن با فساد و ظالم است، اتقوا فتنه لا تصبین الذین ظلموا منکم خاصه بپرهیزید از فتنه اینکه آثارش فقط برای ستمگران نیست بلکه همه را می گیرد؟ قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر اولیعمنکم عذاب الله حتما امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه عذاب عمومی خداوند شما را فرا می گیرد.

۴- استدراج یا عذاب تدریجی را تعریف کنید.

عن الصادق علیه السلام: اذا اراد الله بعید خیرا فاذنب ذنبا تبعه بنقمه فیذکره الاستغفار و اذا اراد الله بعبد شرا فاذنب ذنبا تبعه بنعمه لینسیه الاستغفار و یتمادی به و هو قال الله عزوجل: (سنستد رجهم من حیث لا یعلمون) بالنعم عند المعاصی هنگامیکه که خداوند خیر و سعادتی برای بنده ای بخواهد اگر گناهی کرد او را به ناراحتی مبتلا می کند و استغفار را به یاد او می آورد و زمانیکه برای بنده ای (بر اثر طغیانگری او) شری بخواهد اگر گناهی کرد نعمتی به او می دهد تا استغفار را فراموش کند و به راه خود ادامه دهد و این همان چیزی است که خداوند فرموده: ما آنها را از آنجا که نمی دانند تدریجا به سوی عذاب می بریم به اینگونه که هنگام معصیت به آنها نعمت می دهیم.

——————————————————–

درس سیزدهم………………………………فلسفه بلاها و مصائب(بخش دوم ابتلاء مومنین)

به کوشش:«خانم مریم قویدل»

۱-چرا مومنین در دنیا گرفتار بلاها و مصیبتها می شوند؟

بلاها و مصائب مومنین باعث زیاد شدن درجاتشان و گاهی برای تنبه و بیداری آنها و در مواردی کفاره گناهان آنهاست که تمامش لطف خداوند بر مومنین است؛ و عن الصادق علیه السلام: لا تزال الغموم و الهموم بالمومن حتی لا تدع له ذنبا از امام صادق علیه السلام نقل است که: مومن همیشه گرفتار غم و غصه است تا برایش گناهی نماند.

۲- آزمایش خداوند از بندگان برای چیست؟

این آزمایش جهت آگاهی خداوند از وضع ما نیست زیرا خداوند از ابتدا بر همه چیز آگاه است بلکه آزمایش جنبه پرورشی دارد یعنی آزمونهای الهی وسیله تکامل و پرورش روح و جسم انسان و از طرف دیگر استحقاق پاداش و کیفر بعد از امتحان است.

۳- خلاصه و نتیجه فلسفه مصائب را بیان کنید.

بسیاری از اشکالات در مورد عدل به خاطر جهل و درک نکردن فلسفه وقایع و مصائب است مثلا خیال می کنیم مرگ نابودی است و اشکال می گیریم که چرا فلانی جوان مرد و ناکام شد؟، خیال می کنیم دنیا جای ماندن است و می گوییم چرا سیل و زلزله عدای را نابود کرد؟، و فکر می کنیم دنیا جای آسایش است و می گوییم چرا گروهی محرومند؟

مانند کسی که در کلاس شروع به ایراد و اشکال می کند که چای چطور شد؟ چرا غذا نمی آورند؟ چرا رختخواب نیست؟ که فقط باید به او گفت اینجا کلاس درس است نه سالن پذیرائی! در نتیجه بهترین راه برای حل اشکالات شناخت دنیا و پی بردن به هدف از آفرینش موجودات است.

—————————————————————–

درس چهاردهم………………………………. اختیار و امر بین الأمرین

به کوشش:«خانم سمیه بی کس»

۱-نظریه های جبر، تفویض و اختیار را معنی کنید.

۱)جبر و بی ارادگی: پیروان این نظریه می گویند انسانها در اعمال و رفتار خود کوچکترین اراده ای ندارند و بشر مانند ابزاری بی شعور در دست استاد است و آنچه واقع می شود همان مشیت خداوند است.۲)تفویض یا واگذاری: پیروان این نظریه می گویند خداوند انسان را آفرید و او را با دستگاه مغز و اعصاب مجهز کرده و کارهایش را به خودش واگذار نمود بنابر این خداوند هیچ تاثیری در افعال و رفتار انسان ندارد و فضا و قدر هم اثری ندارند.۳)اختیار یا امر بین الأمرین:نه جبر نه تفویض بلکه اختیار امری بین این دو.

۲- نظر شیعه درباره اختیار انسان چیست؟

شیعه به پیروی از معصومین علیهم السلام عقیده دارد که با وجود مشیت الهی، انسان در کارها و افعالش دارای اختیار است. وجود اختیار و قدرت انتخاب و تصمیم گیری، یک امر بدیهی و غیر قابل انکار است.

۳-حدیث حضرت علی بن الحسین علیه السلام در مذهب اختیار چیست؟

قال علی بن الحسین علیه السلام قال الله عزوجل: یا بن آدم بمشیتی کنت انت الذی تشاء و بقوتی ادیت الی فرایضی و بنعمتی قویت علی معصیتی جعلتک سمیعا بصیرا ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ذلک انی اولی بحسناتک منک و انت اولی بسیئاتک منی و ذلک انی لا اسئل عما افعل و هم یسئلون قد نظمت لک کل شیی ترید علی بن الحسین علیه السلام فرمود خدای عزوجل فرمود: ای فرزند آدم به خواست من، تو اراده می کنی و به قوه و قدرت من واجبات مرا انجام می دهی و یا نعمت من بر معصیت من قوت و قدرت پیدا کردی، تو را شنوای بینا قرار دادم، هر خوبی که به تو می رسد از خداوند است و هو بدی که به تو می رسد از خود توست زیرا من به خوبیهای تو از تو سزاوارترم و تو به بدیهایت از من سزاوارتری زیرا من از آنچه انجام می دهم سوال و بازخواست نمی شوم و آنها سوال و بازخواست می شوند، آنچه اراده داشتی برایت منظم کردم.

۴- راه حل روشن مساله جبر و اختیار را بیان کنید.

وجدان عمومی و فطرت همگانی یکی از روشنترین دلائل اختیار است و طرفداران اختیار و حتی جبریون عملا اصل اختیار و آزادی را پذیرفته اند.

————————————————————-

درس پانزدهم………………………………..نبوّت عامه(بخش اول)

به کوشش:«خانم سارا علیزاده»

۱-چرا برای شناخت هدف آفرینش بعثت انبیاء لازم است؟

انسان با عقل خود مسائل مربوط به زندگی دنیوی را درک می کند امام در مسائل مربوط به سعادت و کمال، آینده زندگی و جهان گسترده پس از مرگ ناتوان است از اینرو خداوند حکیم باید پیامبرانی معصوم را برای راهنمائی انسانها جهت رسیدن به کمال واقعی بفرستد.

۲- فرمایش امام صادق علیه السلام برای لزوم بعثت انبیاء چیست؟

حضرت فرمودند: چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و همه مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است و با توجه به این که مردم نمی توانند با او تماس بگیرند به این نتیجه می رسیم که او در میان مخلوقات خود پیامبرانی دارد که مردم را به مصالح و منافع آشنا می سازد و همچنین از اموری که بقای انسانها وابسته به آنست و ترکش موجب نابودی آنهاست آنان را آگاه سازند بنابراین ثابت شد که آمران و ناهیانی از سوی خداوند حکیم علیم در میان خلق او هستند که فرمانهای او را به مردم می رسانند و آنها همان پیامبران هستند

۳- حضرت امام رضا علیه السلام برای لزوم بعثت چه فرمودند؟

امام رضا علیه السلام می فرمایند: چون در متن آفرینش انسان و در میان غرائز و نیروهای مرموز و مختلفی که در وجود انسان است نیرویی نیست که بتواند رسالت تکامل انسان را به عهده بگیرند چاره ای جز این نیست که خداوند پیامبری داشته باشد که پیام او را به مردم ابلاغ کند و آنها را به آنچه موجب رسیدن به منافع و دوری از ضررهاست آگاه سازد.

۴- بطور فشرده شرایط قانوگذار را بیان کنید؟

۱)کاملا انسان را بشناسد و از تمام رموز و اسرار جسم و جان انسان، عواطف و غرائز، امیان و شهوات او آگاهی کامل داشته باشد.۲)از تمام استعدادها و شایستگی هائی که در وجود انسانها نهفته است و همه کمالاتی که بالامکان برای آنان میسر است مطلع باشد.۳)نسبت به همه اصولیکه موجب تکامل انسان است مطلع بوده و موانع کمال او را بشناسد و آگاه به شرایط کمالش باشد.۴)هرگز خطا و لغزش گناه و اشتباه از او سر نزدند به علاوه فردی دلسوز و مهربان، قوی و با شهامت بوده و از هیچ قدرتی نهراسد.۵)خودش هیچ گونه منافعی در اجتماع نداشته باشد تا تحت تاثیر منافع شخصی، بر خلاف مصالح اجتماع قانون وضع نکند.

—————————————–

درس شانزدهم…………………………………………….(بخش دوم)

به کوشش:«خانم زهرا جعفری»

۱-چرا برای هدایت فطرت و تعدیل غرائز وجود انبیاء لازم است؟

اگر فطرت هدایت شود انسان به اوج کمال می رسد و گرنه تحت تاثیر غرائز حیوانی تا اسفل السافلین سقوط می کند. بنابراین غرائز باید تعدیل شوند و فطریات نیاز به هدایت دارند و بدون تردید کسی می تواند این امر مهم را به عهد گیرد که کاملا به اسرار و رموز خلقت انسان آگاه بوده و چگونگی تعدیل غرائز و هدایت فطریات را بداند و همانگونه که گفته شد دانشمندان اعتراف کرده اند که انسان موجودی ناشناخته و اسرار آمیز است.

۲- هدف بعثت انبیاء از نظر قرآن چیست؟

۱) پرورش و آموزش: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانا من قبل لفی ضلال مبین اوست خدایی که در میان عرب امی پیامبری از خودشان بر انگیخت تا بر آنها آیات وحی خداوند را تلاوت کند و آنها را پاک نموده و کتاب و حکمت را بیاموزد. پیش از این در جهالت و گمراهی بودند.تردیدی نیست که نخستین پایه تکامل مادی و معنوی انسان علم است زیرا یافتن راه کمال بدون علم ممکن نیست و قطعا منظور از علم در آیات فوق علوم مادی نیست زیرا علوم مادی تنها ضامن آسایش دنیاست و انبیاء ضامن سعادت و آسایش دنیا و آخرت انسانها هستند.۲)عبادت خداوند و اجتناب و مبارزه با طاغوت: و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت … به تحقیق فرستادیم در هر امتی رسولی که مردم را به عبادت خداوند و دوری از طاغوت دعوت کند.۲۳)تامین عدالت و آزادی: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط … ما یامبران را با دلیلهای روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم گرایش به عدالت پیدا کنند.

۳- راه شناسایی پیامبران چیست؟

۱-معجزه۲-معرفی توسط پیامبر قبلی۳-ویژگی ها و خصوصیات فردی و اخلاقی مدّعی نبوت.

۴- معجزه چیست جهات آن را بیان کنید؟

معجزه کار خارق العاده ای است که مدعی نبوت آن را برای اثبات ارتباط خود با خداوند متعال انجام می دهد و همه را برای مقابله و معارضه دعوت می کند و هیچ کس نمی تواند مانند آنرا انجام دهد؛ بنابراین معجزه سه جهت دارد:

۱) کاری که از توانایی نوع بشر (حتی نوابغ) خارج باشد.

۲) آورنده معجزه ادعای منصب نبوت و رسالت نموده و عمل او مطابق ادعای او باشد.

۳) جهانیان از مقابله و معارضه (آوردن مانند آن) عاجز و ناتوان باشند.

—————————————————————————

درس هفدهم………………………………………….نبوّت عامه(بخش سوم)

به کوشش:«خانم مریم نجف زاده»

۱-فرقهای معجزه و سحر و کارهای مرتاضان را بیان کنید؟

۱)کارهای مرتاضان و ساحران تمرینی است و آنها استاد می بینند از این جهت کارهای آنها محدود به اموری است که استادش را دیده و تمرین کرده اند و قادر به انجام هر کاری نیستند اما پیامبران معلم و استادی نداشته اند و قادر بانجام هر کاری بوده اند مثلا از حضرت صالح می خواهند که از کوه شتری خارج کند و او انجام داد، و یا وقتی از مریم درباره فرزندش سوال می کنند حضرت عیسی علیه السلام که در گهواره کودکی چند روزه است می فرماید: انی عبد الله اتینی الکتاب و جعلنی نبیا من بنده خدا هستم که خداوند به من کتاب داده و مرا پیغمبر کرده است؛یا وقتی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم معجزه خواستند سنگریزه ها در دست حضرت شهادت به رسالت آن حضرت داد.۲)کارهای ساحران و مرتاضان محدود به زمان و مکان و شرایط خاصی است و محتاج به ابزار معینی می باشند ولی معجزات پیامبران چونکه از نیروی لایزال الهی سرچشمه گرفته هیچ محدودیتی ندارد و هر معجزه ای را در هر موقعیتی انجام می دادند.۳)کار ساحران و مرتاضان غالبا با هدف مادی همراه است (یا برای جمع مال یا جلب نظر مردم و امور دیگر) اما هدف انبیاء سختن انسانهای شایسته و جامعه ایده آل بود می فرمودند: و ما استئلکم علیه من اجران اجری الاعلی رب العالمین من از شما مزد نمی خواهم مزد من فقط بر پروردگار عالمیان است.۴)عمل ساحران و مرتاضان قابل معارضه است یعنی دیگران هم می توانند مثل آن را انجام دهند اما کسی نمی تواند مانند معجزه پیامبران را بیاورد.

۲- چرا هر پیغمبری معجزه ای مخصوص به خود داشت؟

هنگامی که خداوند حضرت موسی علیه السلام را به رسالت برانگیخت فن رایج در زمان او سحر بود او هم از طرف خداوند معجزاتی شبیه فن رایج آن عصر آورد که مقابله با آن برای کسی ممکن نبود و با معجزات خود سحرهای ساحران را باطل ساخت و حجت را بر آنها تمام نمود، وقتی حضرت عیسی علیه السلام برای هدایت مردم مبعوث شد طبابت و پزشکی رونق بسزایی داشت او از طرف خداوند با معجزاتی شبیه فن رایج زمان خود برانگیخته شد و کسی نمی توانست با او مقابله کند او با زنده کردن مردگان و شفا بخشیدن به نابینایان و بمیاران مبتلا به برص حجت را بر مردم آن زمان تمام نمود، وقتی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از ناحیه خداوند مبعوث گردید فصاحت و بلاغت، خطبه و انشاء، فن رایج عصر او بود، حضرت از جانب خداوند برای آنان نصایح و حکم و مواعظ و نصایح خود را در قالب کلام فصیح و بلیغ ریخت (قرآن) و حجت را بر آنها تمام نمود و قول آنها را باطل ساخت.

۳- قرائن و شواهد قطعی شناخت انبیاء چیست؟

۱)بررسی خصوصیات روحی و اخلاقی کسی که ادعای پیامبری دارد (از قرینه های صداقت مدعی نبوت داشتن صفات عالی و اخلاق فاضله انسانی است بطوریکه بین مردم مشهور به پاکی و فضیلت بوده باشد).۲)بررسی محتویات آئین و دستورات او از نظر عقلی و منطبق بودن ائینش با معارف الهی و فضائل انسانی، قرینه دیگری است.۳)ثبات و استقامت او در دعوت و مطابقت عمل او با قولش.۴)بررسی وضع پیروان او و شناخت مخالفینش.۵)چگونگی تبلیغ او و همچنین توجه به اینکه برای اثبات آئینش از چه وسائل و چه راه هایی استفاده می کند.

—————————————————————-

درس هیجدهم……………………………………….نبوّت عامه(بخش چهارم)

به کوشش:«خانم رعنا نجف زاده»

۱-چگونه ممکن است انسانها از گناه و حتی فکر و خیال آن معصوم باشند؟

خود ما در اموری که علممان از مغز به دل رسید و به اصطلاح به یقین رسیدیم مرتکب خلاف و خطائی نمی شویم. آیا هیچ انسان عاقلی به فکر خوردن آتش و کثافات می افتد؟ آیا هیچ انسان با شعوری خود را در گودالی از آتش می اندازد یا کاسه ای پر از سم و زهر را می نوشد؟ حتما درجواب این سوالات خواهید گفت هیچ عاقلی این کارها را نکرده و حتی آرزو یا فکر آنرا هم در سر ندارد و اگر کسی چنین کرد مبتلا به یک نوع بیماری است.در نتیجه هر انسان عاقل در برابر چنین اعمالی یک نوع مصونیت و یا به تعبیر دیگر یک نوع عصمت دارد و اگر از شما بپرسند چرا انسان در مقابل این کارها معصوم است می گویید به علت اینکه عیب و ضرر حتمی آنها را یقین و باور دارد و می داند که ارتکاب آن اعمال جز نابودی و نیستی چیزی به دنبال ندارد بنابر این اگر انسانی به مفاسد و زیانهای گناه یقین و باور پیدا کند با غلبه نیروی عقل بر شهوات هرگز گرد گناه نمی گردد و حتی فکر آنرا در مغز راه نمی دهد.

۲- عصمت انبیاء و امامان اکتسابی یا خدادادی است؟

نیروی عصمت در انبیاء و امامان اجباری نیست یعنی اینطور نیست که آنها به پاکی مجبور باشند بلکه مانند همه مردم کاملا توانایی بر انجام گناه دارند ولی چون از یک طرف مفاسد و خطرات گناه را می دانند و از سوی دیگر معرفت و شناخت آنها نسبت به خداوند متعال بسیار وسیع است بطوریکه همیشه خویشتن را در محضر خداوند می بینند از این نظر با اراده و اختیار خویش گناه و تا پاکی را ترک کرده و گرد آن نمی روند بنابراین عصمت انبیاء و امامان علیهم السلام نتیجه اراده و انتخاب خودشان و تلاشهی پیگیر و فداکاریهای بی دریغشان در راه خداوند متعال است.

۳- فلسفه امتیاز معصومین به فرمایش امام صادق علیه السلام چیست؟

عن ابی عبدالله علیه السلام: ان الله اوحی الی موسی فقال یا موسی انی اطلعت الی خلقی اطلاعه فلم اجد فی خلقی اشد تواضعالی منک فمن ثم خصصتک بوحیی و کلامی من بین خلقی …. امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند به موسی وحی فرستاد که من به همه انسانها توجهی کردم و در بین آنها تواضع تو را نسبت به خودم از همه کس بیشتر یافتم پس به همین جهت تو را به وحی خود اختصاص داده و از بین همگان برگزیدم.

————————————————————-

درس نوزدهم……………………………………..نبوّت عامه(بخش پنجم)

به کوشش:«خانم شبنم آذری»

۱-برای اینکه بفهمیم قرآن نسبت گناه به انبیاء نداده به چه نکاتی باید توجه کنیم؟

۱)مقصود از عصمت انبیاء همان گونه که قبلا توضیح دادیم این است که انبیاء کار حرام و گناه نمی کنند اما کاری که ترک آن بهتر است ولی انجام آن حرام نیست از انبیاء گذشته ممکن و جایز است و هیچ منافاتی با عصمت آنان ندارد.

۲)نکته مهم توجه کردن به معنای صحیح کلمات قرآن است زیرا قرآن بر لغت عرب نازل شده است و باید دید که فرهنگ عرب کلمات قرآن را چگونه معنی کرده است ولی متاسفانه گاهی در اثر بی توجهی به این مهم برخی آیات قرآن نادرست معنی می شود.۳)توجه جدی به تفسیرهایی که از اهل بیت عصت و طهارت علیهم السلام برای آیات قرآن شده است، زیرا آنان مفسر اصلی قرآنند.

۲- منظور از عصی آدم ربه فغوی چیست؟

و عصی آدم ربه فغوی: بعضی این آیه را اینگونه معنی کرده اند: آدم معصیت کرد پروردگار خود را پس گمراه شد در حالیکه معنای صحیح آیه چنین است: و نافرمانی کرد آدم پروردگارش را پس بی بهره شد.مرحوم طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه می گوید: آدم مخالفت نمود امر پروردگارش را پس از ثواب آن بی بهره شد و مراد از معصیت و عصیا، مخالفت با امر است خواه آن امر واجب باشد یا مستحب، محدث قمی در سفینه البحار، واژه عصم از مرحوم مجلسی چنین نقل می کند: ان ترک المستحب و فعل المکروه قدسمی ذنبا ترک مستحب یا انجام مکروه را نیز گاهی ذنب و عصیان می گویند.برای اثبات آنچه گفته شد ابتدا به لغت مراجعه می کنیم: المنجد (یکی از فرهنگهای مشهور) می نویسد عصیان ترک اطاعت و فرمانبرداری نکردن است و همچنین یکی از معانی غوی: (خاب) یعنی بی بهره شدن و دچار ضرر شدن است.اگر به داستان آدم و حوا در این مورد توجه شود معلوم می شود که منظور از عصیان (عصی) انجام حرام یا ترک واجب نبوده است.

۳- منظور از ظلمت نفسی فاغفرلی چیست؟

معنای آیه چنین می باشد که موسی می گوید: پروردگارا من با کشتن یکی از یاران فرعون عملی در غیر مورد انجام دادم هر چند کشتن او بر من جایز بود اما الان موقعش نبود. فاغفرلی یعنی خداوند بر این کار من پرده بپوشان تا دشمنان بر من ظفر نیابند پس هیچ گونه گناه و ظلم حرام به موسی نسبت داده نشده است.

———————————————————————-

درس بیستم……………………………………….نبوّت عامه(بخش ششم)

به کوشش:«خانم مریم قویدل»

۱ـ مقصود از ذنب و غفران در اول سوره فتح چیست؟

امام رضا (ع) در توضیح آیه مذکور فرموده اند: از نظر مشرکین مکه هیچ فردی گناهش بیشتر از پیغمبر اسلام نبود زیرا هنگامیکه آن حضرت قوم خود را به توحید و خدای یگانه دعوت می کرد آنها دارای سیصد و شصت بت بودند و آنها را عبادت می کردن، پس وقتی حضرت آنها را به خدای یگانه خواند بسیار بر آنها گران آمد و گفتند آیا خدایان متعدد را یک خدا قرار داد؟ همانا این چیزی شگفت آور است ما چنین چیزی نشنیده ایم پس بروید و بر عبادت بتها بمانید.پس زمانی که خداوند مکه را برای پیامبر خود فتح کرد به او فرمود: انا فتحنا لک … یعنی فتحی آشکار برای تو کردیم تا بپوشانیم برای تو آن ذنبی که در نزد مشترکین داشتی و آنها را به خدای یگانه خوانده بودی، زیرا روز فتح مکه جمعی از مردم مکه مسلمان شدند و بعضی خارج شدند و آنها هم که ماندند قدرت نداشتند که یگانگی خداوند را انکار کنند پس گناه و ذنبی که مردم مکه برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می شمردند با پیروزی و غلبه آن حضرت بر آنان پوشیده شد و مستور گردید.

۲ـ تعداد پیامبران و اسامی اولواالعزم را بیان کنید؟

عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم … کان عدد جمیع الانبیاء ماه الف نبی و اربعه و عشرین الف نبی خمسه منهم اولوا العزم: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلی الله علیه و آله… رسول خدا صلی الله علی و آله و سلم فرمود: تعداد همه پیامبران یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که پنج نفر از آنان اولوالعزم هستند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد صلی الله علیه و آله و سلم.روایت دیگری به همین مضمون در بحار الانوار جلد یازده ذکر شده است.

—————————————————————

درس بیست و یکم……………………………………نبوت خاصّه(بخش اول)

به کوشش:«خانم زینب حسینی»

۱-ویژگیهای قرآن را بیان کنید؟

۱)مرز زمان و مکان را در هم شکسته و تا قیامت معجزه است.۲)قرآن معجزه ای روحانی است یعنی معجزات دیگر چشم و گوش را تسخیر می کند ولی قرآن در اعماق جان و روان نفوذ می کند.۳)قرآن یک معجزه گویا است که برای همیشه تا قیامت مخالفان را به مبارزه دعوت می کند و می گوید اگر می توانید سوره ای مانند من بیاورید و چهارده قرن از این دعوت گذشته و کسی نتوانسته مقابله کند و تا قیامت هم نمی توانند.

۲- داستان ولید بن مغیره در اعجاز قرآن چیست؟

ولید از پیامبر اسلام خواست آیاتی از قرآن را بر او بخواند حضرت قسمتی از آیات سوره حم سجده را تلاوت فرمود این آیات چنان شور و هیجان در ولید ایجاد کرد که بی اختیار از جا برخاست و به محفل دشمنان آمده و گفت: به خدا سوگند از محمد سخنی شنیدم که نه شبیه گفتار انسانها است و نه پریان… و ان له لحلاوه و ان علیه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلوا و لا یعلی علیه گفتار او شیرینی خاص و زیبائی مخصوص دارد بالای آن همچون شاخه های درخت پر ثمر و ریشه آن پرمایه است گفتاری است که بر هم چیز پیروز می شود و چیزی بر آن پیروز نخواهد شد این سخن سبب شد که در میان قریش گفتند ولید دلباخته محمد شده و مسلمان شده است.

۳- حضرت علی علیه السلام درباره قرآن چه فرموده اند؟

حضرت علی (ع) درباره قرآن می فرماید: و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفتی عجائبه و لا تنقضی غرائبه بدرستیکه قرآن ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد شگفتیهایش پایان ندارد و غرائب و تازگیهایش تمام نمیشود.

——————————————————————

درس بیست ودوم………………………………………….نبوت خاصّه(بخش دوم)

به کوشش:«خانم زهرا جعفری»

۱-بطور فشرده ترسیمی که قرآن از جهان هستی دارد بیان کنید؟

ترسیمی که قرآن از جهان هستی می کند بسیار دقیق و حساب شده است توحید را به کاملترین صورت بین می کند، اسرار

آفرینش زمین و آسمان و خلقت شب و روز و وجود انسان و … را به عنوان نشانه های وجود خداوند با بیانات بسیار متنوع می شمرد گاه سخن از توحید فطری و گاه به توحید استدلالی می پردازد پیرامون احاطه خداوند به همه چیز تعبیرات بلند دارد، هنگامی که سخن از معاد و قیامت به میان می آورد در برابر تعجب مشرکان میگوید: آیا کسی که آسمانها و زمین را با آنهمه عظمت آفرید نمی تواند مثل شما را بیافریندآری او قادر و آفریننده داناست قدرتش تا حدی است که هر چیزی را اراده کند، فرمان می دهد موجود باش و آن فوری موجود می شود و خلاصه قرآن کتابی است که فقط آورنده اش (پیامبر) و مفسرینش (امامان معصوم) آنرا بطور کامل شناختند و در عین حال قرآن همیشه برای ما هم طراوت و شادابی خاصی دارد هر چه بخانیم شادابتر می شویم چون بهار دلها است آری قرآن همیشه تازه است و تا ابد زنده است زیرا معجزه جاویدان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.

۲- دلائل خاتمیت پیامبر گرامی اسلام را بیان کنید؟

۱)ضروری بودن خاتمیت.۲)آیات قرآن.۳)احادیث فراوان.

۳- با توجه به تحول و دگرگونی که همیشه در جامعه هست چگونه می شود اسلام خاتم ادیان و پیامبرش خاتم پیامبران باشد؟

۱) دین اسلام با فطرت انسانها هماهنگ است و روشن می باشد که در فطریات هیچگونه تغییری نیست. فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی قطر الناس علیها لا تبدیل لخق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون پایدار باش برای دین حنیفی که مطابق فطرت است آن فطرتی که خداوند انسانها را بر اساس آن آفرید و هیچ تبدیل و تغییری در آن نیست.۲)دین اسلام تکیه اش بر ثقلین (قرآن و اهل بیت پیامبر(ص))می باشد.قرآن از ناحیه علم بی نهایت صادر شده و همچنین اهل بیت(ع)متکی بر وحی الهی هستند و طبق فرمایش پیامبر اکرم(ص) در حدیث مشهور ثقلین این ها تا قیامت جدانشدنی و همراه یکدیگر هستندبنابراین اسلام همیشه زنده،پیشتاز،بدون تغییر،پاسخگوی بشریت است.

————————————————————

درس بیست و سوم………………………………………..امامت

به کوشش:«خانم مریم نجف زاده»

۱-دلیل لطف برای لزوم امام را توضیح دهید؟

به عقیده شیعه لطف و محبت گسترده خداوند و حکمت بی انتهای او ایجاب می کند که پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز مردم بی رهبر نباشند یعنی همان دلیلی که برای لزوم بعثت بیان شد ایجاب می کند که پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نیز امامی باشد که بتواند جامعه را همانند خود آن حضرت بسوی سعادت دنیوی و اخروی رهبری کند و ممکن نیست که خداوندی چنین مهربان جامعه انسانها را پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بی سرپرست و رهبر گذارد.

۲- فشرده ای از مناظره هشام بن حکم با عمرو بن عبید را بیان کنید؟

هشام از شاگردان امام صادق علیه السلام است، می گوید روز جمعه ای وارد بصره شدم به مسجد رفتم عمرو بن عبید معتزلی (از دانشمندان اهل تسنن) نشسته بود و گروه زیادی اطرافش بودند و از او پرسشهایی می کردند، من هم در آخر جمعیت نشسته و پرسیدم ای دانشمند من اهل این شهر نیستم اجازه می دهی سوالی مطرح کنم؟ گفت هر چه می خواهی بپرس: گفتم آیا چشم داری گفت مگر نمی بینی ای چه سوال است؟! گفتم پرستشهای من اینگونه است گفت بپرس گرچه بی فاید هاست آری چشم دارم گفتم با چشم چه می کنی گفت دیدنیها را می بینم و رنگ و نوع آنها را تشخیص می دهم، گفتم آیا زبان داری؟ گفت دارم پرسیدم با آن چه می کنی گفت طعم و مزه غذاها را تشخیص می دهم گفتم آیا شامه داری؟ گفت آری گفتم با آن چه می کنی گفت بوها را استشمام کرده و بوی خوب و بد را تمیز می دهم گفتم آیا گوش هم داری؟ گفت آری پرسیدم با آن چه می کنی گفت صداها را می شنوم و از یکدیگر تمیز می دهم پرسیدم آیا غز ای اینها قلب (عقل) هم داری گفت دارم گفتم با آن چه می کنی گفت اگر دیگر اعضا و جوارح من دچار شک و تردید شوند قلبم شک آنها را برطرف می کند (پس قلب و عقل راهنمای جوارح است) هشام می گوید: او را تایید کردم و گفتم آری خداوند متعال برای راهنمایی اعضاء و حواس قلب را آفریده است، ای دانشمند آیا صحیح است کسی بگوید خدائیکه چشم و گوش و دیگر اعضای انسان را بدون راهنما نگذاشته است، مسلمانان را پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بدون راهنما و پیشوا گذاشته است تا مردم گرفتار شک و تردید و اختلاف باشند تا نابود شوند؟ آیا هیچ عقل سالمی این مطلب را قبول می کند؟!

۳-چگونه از راه هدف آفرینش برای لزوم امام و رهبر استدلال می کنید؟

همه موجودات برای انسان آفریده شده اند و انسان برای عبادت و حرکت الی الله، تا به تکامل لایق خویش برسد و در این حرکت احتیاج به راهنما و رهبر دارد و امام راهنما و رهبر این حرکت است.

۴- چگونه با آیه ۱۲۸ برائت: لقد جائکم رسول … برای امامت استدلال می کنید؟

لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین روف رحیم پیامبری برایتان آمده است که از خودتان می باشد گرفتاری و سختی شما برای او ناگوار و سخت است به همه شما علاقمند و به مومنان دلسوز و مهربان است. پیامبر اکرم (ص) همین که می خواست چند روز برای جنگ یا حج از مدینه خارج شود برای اداره مردم کسی را به جای خود می گماشت برای شهرها فرماندار می فرستاد بنابراین هرگز نمی توان باور کرد پیامبری که به تصریح قرآن نسبت به امت خود اینگونه دلسوز و مهربان است (که در زمان حیاتش حتی برای مدت کوتاهی مردم را بدون سرپرست نمی گذاشت) مردم را رها کرده و نسبت به امامت و جانشینی بعد از خود بی تفاوت بوده و آنها را سرگردان و بلا تکلیف گذاشته باشد در نتیجه عقل و فطرت سالم می گوید: پیامبری که از جزئی ترین مسائل مادی و معنوی مردم غفلت نداشته و همه چیز را بیان کرده است از مهمترین مساله یعنی رهبری و جانشینی بعد از خودش غافل نبوده و آن را با صراحت هر چه تمامتر بیان فرموده است.

—————————————————————–

درس بیست و چهارم…………………………..عصمت و علم امام و روش تعیین امام

به کوشش:«خانم حمیده رضایی»

۱-دلیل قرآنی عصمت امام را بیان کنید.

و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین و زمانیکه

خداوند ابراهیم را با حقایقی امتحان کرد و آنها را به اتمام رسانید به او گفت تو را به مقام امامت می رسانم ابراهیم گفت از نسل من هم کسی به امامت می رسد خداوند فرمود عهد من امامت به ستمگران نمی رسد.

۲- از نظر قرآن ظالمین چه کسانی هستند؟

۱) کسانیکه شرک به خداوند بیاورند: یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم لقمان به فرزندش می گوید شرک به خداوند نیاور بدرستیکه شرک ظلم بزرگی است.(ظلم به خدا)

۲)ظلم انسانی بر انسان دیگر: انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم راه تعرض بر علیه کسانی است که به مردم ظلم می کنند و در زمین به تا حق سرکشی می نمایند برای آنها عذابی دردناک است.(ظلم به خلق)

۳) ظلم انسان بر نفس خویش: فمنهم ظالم لنفسه و نهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات بعضی مردم به نفس خویش ظلم می کنند و بعضی معتدلند و گروهی از آنها به نیکی سبقت می گیرند. (ظلم به خود)

۳- چرا امام از طریق شوری و یا انتخابات تعیین نمی گردد؟

زیرا شوری و انتخاب مربوط به کارهای مردم است و در دو آیه ای که مساله شوری بیان شده کلمه امر آمده: و امرهم شوری بینهم و شاورهم فی الامر مشورت در دو آیه مربوط به امور اجتماعی و کارهای مردم است و هرگز شامل عهد و پیمان خداوند نمی شود در آیه ۶۷ سوره قصص می فرماید: و ربکم یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیره و پروردگار تو می آفریند هر چه را بخواهد و اختیار می کند و مردم در برابر اختیار خداوند حق اختیار ندارند.

۴- امام چگونه تعیین می شود؟

امامت و پیشوایی پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همان انجام وظایف مقام رسالت است و تنها تفاوتی که بین رسول و امام است این است که پیامبر پایه گذار و موسس دین و دارای کتاب است و امام بعنوان جانشین او حافظ و نگهبان دین و مبین اصول و فروع و تعقیب کننده تمام وظایف مقام نبوت است و همانگونه که انتخاب پیغمبر از طرف خداست تعیین امام هم باید از طرف خداوند باشد و به تعبیر آیه ۱۲۴ از سوره بقره امامت عهد خداوند است.

———————————————————-

درس بیست و پنجم……………………………امامت خاصه

به کوشش:«خانم نازنین تاری زاده»

۱-دلیل عقلی امامت علی علیه السلام را بیان کنید؟

دو مقدمه و یک نتیجه: ۱) حضرت امیر المومنین علیه السلام دارای جمیع کمالات نفسانی و فضائل انسانی همچون: علم، تقوی، یقین، صبر، زهد، شجاعت، سخاوت، عدالت، عصمت و سایر اخلاق حمیده بوده و بدون تردید (حتی به اعتراف دشمن) در همه کمالات از دیگران افضل و بالاتر بوده و این فضائل در کتابهای شیعه و سنی فراوان ذکر شده است.۲) از دیدگاه عقل ترجیح مرجوح بر راجح نارواست و هر گاه کسی که فضائل یاد شده را ندارد بخواهد پیشوای کسی شود که دارای این فضائل است ترجیح مرجوح بر ارجح می شود.علاوه بر آن هدف از گزینش امام هدایت امت و تکمیل اخلاق و ایمان آنهاست و در مامت ناقص بر کامل این هدف بدست نمی آید.از این رو از دیدگاه عقل امام باید اعلم و افضل از همه مردم باشد تا بتواند هادی و راهنمای آنان قرار گیرد.نتیجه: بعد از دو مقدمه ای که روشن شد می گوییم: با توجه به اینکه حضرت علی علیه السلام اعمل و افضل از همه مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است حتما او خلیفه و جانشین پیغمبر است و گرنه ترجیح مرجوح بر راجح می شود و غرض حاصل نمی گردد. علاوه بر آن قبلا بیان کردیم که از نظر عقل و نقل، امام باید معصوم بوده و از هر خطا و اشتباهی منزه و مبری باشد و بطوریکه که در بحث بعدی ان شاء الله (از نظر قرآن و حدیث) ثابت خواهیم کرد این ویژگی هم مخصوص اهل بیت عصمت و طهارت می باشد بنابراین غیر از حضرت علی علیه السلام و یازده فرزندش هیچ کس لایق مقام امامت نخواهد بود.

۲- منظور از اهل البیت در آیه تطهیر چه کسانی هستند حدیثی نقل کنید؟

طبق احادیث متواتر و بیشماری که از طریق شیعه و سنی وارد شده است آیه تطهیر درباره پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او نازل شده است؛ از جمله این احادیث: امام حسن علیه السلام ضمن خطبه ای فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خدا درباره آنها فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.همچنین حضرت علی (ع) فرمود: رسول خدا هر روز صبح درب منزل ما تشریف آورده و می فرمود خدا شما را رحمت کند برای نماز برخیزید، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.پیغمبر اکرم (ص) مدتی برنامه مذکور را ادامه داد که مصداق اهل البیت برای هم مشخص شود و به اهمیت موضوع توجه پیدا کنند.

۳- چرا نمی شود آیه تطهیر در شان زنهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد؟

۱) این احتمال اجتهاد در مقابل نص است زیرا روایات زیادی که به حد تواتر رسیده و در شان نزول آیه آمده می گوید درباره پیغمبر و فاطمه و علی و حسن و حسین علیهما السلام می باشد.۲)اگر درباره زنهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود باید به صورت خطاب مونت آمده باشد نه مذکر یعنی باید چنین باشد: انما یرید الله لیذهب عنکن الرجس اهل البیت و یطهر کن تطهیرا.۳)آیه تطهیر بین آیه های قبل و بعد جمله معترضه است و این بین عربهای فصیح مرسوم است و در قرآن هم آمده: فلما رای قمیصه قد من دبر قال انه من کیدکن ان کیدکن عظیم یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک انک کنت من الخاطئین که جمله (یوسف اعرض عن هذا) خطاب به یوسف و معترضه است و قبل و بعدش خطاب به زلیخا می باشد.

۴- حدیث حضرت علی علیه السلام را در امامت دوازده امام بیان کنید؟

حضرت علی(ع)می فرماید: من در خانه ام السلمه در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم که آیه، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا نازل شد، به من فرمود این آیه درباره تو و فرزندانت حسن و حسین و امامانیکه از نسل تو بوجود می آیند نازل شده است گفتم یا رسول الله صلی علیه و آله و سلم بعد از تو چند نفر به امامت می رسند؟ فرمود بعد از من تو امام می شوی بعد از تو حسن و بعد از حسن حسین بعد از حسین فرزندش علی بعد از علی فرزندش فرزندش محمد بعد زا محمد فرزندش جعفر بعد از جعفر فرزندش موسی بعد از موسی فرزندش علی بعد از علی فرزندش محمد بعد از محمد فرزندش علی بعد از علی فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجت به امامت می رسند نامهای ایشان به همین ترتیب بر ساق عرش نوشته شده بود از خدا پرسیدم اینها کیستند؟ فرمود امامهای بعد از تو می باشند پاک و معصومند و دشمنانشان ملعون هستند.

——————————————

درس بیست و ششم…………………………………قرآن و امامت حضرت علی(ع)

به کوشش:«خانم کلثوم ریش سفید»

۱-چگونه به آیه ولایت: انما ولیکم الله… برای امامت حضرت علی(ع)استدلال میکنید؟

خداوند در این آیه با توجه به کلمه انما که برای انحصار است ولی و سرپرست مسلمانان را در سه مورد خلاصه می کند (خدا، پیامبر، کسانیکه ایمان آورده و نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات می پردازند).شان نزول آیه: از خود آیه ولایت و رهبری خدا و رسولش معلوم است اما قسمت سوم (و الذین آمنوا) از طریق شیعه و سنی احادیث بسیاری وارد شده که آیه در شان حضرت علی علیه السلام در حالیکه در رکوع انگشتری به سائل داد نازل شد.

۲- ولی در آیه انما ولیکم به چه معنایی است و دلیلش چیست؟

بعضی از اهل تسنن گفته اند ولی به معنای دوست و یاور است نه اولی به تصرف و صاحب اختیار.جواب: اولا این سخن خلاف ظاهر و خلاف نص آیه است، به علاوه لفظ ولی به حسب وضع لعوی و استعمال عرفی در ولایت و صاحب اختیار بودن است و معانی دیگر محتاج به قرینه است چنانچه لفظ اولی در آیه شریفه: النبی اولی بالمومنین من انفسهم و مولی، در حدیث غدیر: من کنت مولاه هم صریح در معنای ولایت است.ثانیا: در آیه ولایت کلمه انما برای حصر است و دوستی و یاوری منحصر به خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام نمی باشد بلکه جمیع مومنین با یکدیگر دوست هستند چنانچه خداوند می فرماید و المومنین و المومنات بعضهم اولیاء بعض. بنابراین چونکه صفت دوستی و یاری منحصر به خدا و رسولش و علی علیه السلام نیست و این صفت برای همه مومنین است و با توجه به اینکه آیه: انما و لیکم الله برای حکمی انحصاری است پس حتما به معنای ولایت و رهبری است.

۳- وجه دلالت آیه: اطاعت اولو الامر را بیان کنید؟

۱) اطاعت از اولو الامر مقرون به اطاعت خدا و رسول خدا می باشد و چون اطاعت بطور مطلق واجب است باید آنها را بشناسیم.۲)همانگونه که خداوند اطاعت رسول را واجب کرده و شخص رسول را معین کرده است، وقتی به اطاعت اولو الامر امر می کند باید آنها را معین کند و گرنه تکلیف ما لا یطاق می شود (یعنی اطاعت از شخصی که نمی شناسیم ممکن نیست).۳)روایات متعدد شان نزول آیه (اولی الامر) را علی و یازده فرزندش معین کرده است.

۴- چگونه به آیه انذار و حدیث یوم الدار برای امامت علی (ع) استدلال می شود؟

حدیث یوم الدار: پیغمبر اکرم (ص) سال سوم بعثت مامور شد که دعوت خود را در مورد اسلام، علنی سازد و انذر عشیرتک الاقربین بستگان نزدیک خود را انذار کن. به دنبال این ماموریت پیغمبر (ص) بستگانش را به خانه ابوطالب دعوت کرد بعد از طرف غذا چنین فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هیچ کس را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورد هام و خداوند به من دستور داده است که شما را به توحید و یگانگی وی و رسالت خودم دعوت کنم، کدامیک از شما مرا یاری خواهید کرد تا برادر من و وصی و جانشین من باشید هیچ کس تمایلی به این امر نشان نداد مگر علی (ع) که برخاست و عرض کرد یا رسول الله من در این راه یار و یاور تو هستم، تا سه مرتبه پیامبر اکرم (ص) این جملات را تکرار کرد و کسی جز علی (ع) پاسخ نداد در این موقع پیغمبر اکرم (ص) دست بر گردن علی (ع) گذاشت و فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوه بدرستیکه این علی برادر و وصی و جانشین من در میان شماست سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.

—————————————————————-

درس بیست و هفتم………………………………..آیه تبلیغ و امامت علی(ع)

به کوشش:«خانم سمیه موسی پور»

۱-چرا آیه تبلیغ بر امامت علی (ع) دلالت می کند؟

لحن آیه سخن از ماموریتی سنگین است که با ترک آن رسالت ناقص است و حتما مربوط به توحید و مبارزه و غیر آن نبود زیرا تا زمان نزول آیه این مسائل کاملا حل شده بود و با توجه به اینکه آیه در سال آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده بدون تردید مربوط به مساله امامت و جانشینی پیامبر می باشد و حتی گروه عظیمی از دانشمندان اهل سنت (از مفسران و مورخان) اعتراف کرده اند که آیه مذکور درباره حضرت علی علیه السلام و داستان روز غدیر نازل شده است.مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر حدیث غدیر را از صد و ده نفر از صحابه و از سیصد و شصت دانشمند و کتاب معروف اسلامی نقل کرده اند و هیچ کس در صدور حدیث تردید نکرده است بگونه ای که اگر جز این آیه تبلیغ و حدیث غدیر هیچ آیه و حدیث دیگری هم نبود برای اثبات خلافت بلافصل علی علیه السلام کافی بود.

۲- خلاصه ای از حدیث شریف غدیر را بیان کنید؟

پیامبر گرامی اسلام در سال دهم هجرت به مکه عزیمت نموده تا فریضه حج بگذارند این آخرین حج حضرت بود لذا در تاریخ به آن حجه الوداع می گویند همراهان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در این سفر تا صد و بیست هزار نقل کرده اند هنگام بازگشت به مدینه روز هیجدهم ذیحجه در غدیر خم (محلی بین مکه و مدینه) جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین.پیش از آنکه مسلمانان متفرق شوند پیامبر اکرم (ص) دستور توقف دادند آنها که گذشته بودند به بازگشت دعوت شدند و آنها که عقب بودند رسیدند هوا بسیار داغ و سوزان بود مسلمانان نماز ظهر را با پیامبر (ص) اداء کردند، بعد از نماز حضرت خطبه ای خواندند و در ضمن آن فرمودند: من به زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم سپس فرمود ای مردم آیا صدای مرا می شنوید گفتند آری پیامبر فرمود: یا ایها الناس من اولی الناس بالمومنین من انفسهم مردم چه کسی به مومنین از خودشان سزاوارتر است گفتند خدا و پیامبر داناترند حضرت فرمود: خدا مولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مومنانم و نسبت به مومنان ازخودشان سزاوارترم سپس دست علی (ع) را بلند کرده چنانچه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد سپس افزود: من کنت مولاه فعلی مولاه هر کس من مولا و رهبر او هستم علی مولا و رهبر اوست این سخن را سه بار تکرار کرد سپس سر به جانب آسمان بلند کرده و فرمود: اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله، فرمود همه حاضران این خبر را به غائبان برسانند هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را بر پیغمبر (ص) آورد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.در این هنگام پیغمبر اکرم (ص) فرمود: الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمعه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی من بعدی خدا بزرگتر است خدا بزرگتر است بر کامل نمودن دین و تمام کردن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی(ع)بعد از من در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد و همگان به علی (ع) این مقام را تبریک گفتند حتی عمر در حضور مردم به علی (ع) گفت بخ بخ لک یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولای و مولا کل مومن و مومنه آفرین و تبریک بر تو یا علی که صبح و عصر کردی در حالیکه مولای من و هر مومن و مومنه هستی.

۳- چرا کلمه مولی در حدیث غدیر فقط برای ولایت و رهبری است؟

۱) خود پیغمبر (ص) قبل از معرفی علی (ع)فرمود: من اولی الناس بالمومنین من انفسهم و سپس جمله من کنت مولاه فعلی مولاه را فرمود: پس همانطور که جمله قبل در ولایت است جمله بعد هم باید چنین باشد تا ارتباط دو جمله محفوظ باشد.۲)آیه تبلیغ که قبل از معرفی علی (ع) نازل شد خطاب به پیغمبر می فرماید: اگر وظیفه ات را انجام ندهی رسالت ناقص است، آیا اگر پیغمبر اعلام دوستی نمی کرد رسالت ناقص بود؟ بعلاوه پیامبر (ص) بارها محبت و دوستی شدیدش را نسبت به حضرت علی (ع) بیان فرموده و این مطلب ناگفته و جدید نبود.۳)آیا معقول است پیامبری که: ما ینطق عن الهوی در آن بیابان سوزان و گرمای شدید هزاران نفر را معطل کرده و یگوید: مردم هر کس من دوست او هستم علی هم دوست اوست؟!۴)آیه ای که بعد از معرفی نازل شد: الیوم …. امروز دین کامل شد نعمتها را بر شما تمام کردم، اسلام را بر شما پذیرفتم.و آیه دیگر: الیوم یئس … امروز کفار از شما مایوس شدند،آیا همه اینها به خاطر این بود که پیغمبر (ص) را به دوستی خود معرفی کرده است؟!۵)آن همه شادباش و تبریک (حتی از عمر) آیا برای دوستی پیامبر (ص) بوده آیا این مطلب تازه ای بود؟!۶)پیامبر گرامی اسلام (ص) و امامان معصوم روز غدیر را از بزرگترین اعیاد رسمی مسلمانان اعلام کردند تا هر سال این خاطره تجدید شود آیا اعلام دوستی باعث شد این روز از بزرگترین اعیاد اسلام شود؟!۷)در آیه قبل از معرفی آمده: و الله نعصمک من الناس، آیا پیامبر اکرم (ص) از اعلام دوستی نسبت علی علیه السلام دلهره داشت که خداوند فرمود: خدا تو را از دشمنان حفظ می کند یا مساله مهم امامت و جانشینی او بوده است؟!۸)اشعاری که شاعران و ادیبان از ان زمان تا الان درباره غدیر سروده اند همه آنها خطبه غدیر را مربوط به ولایت و امامت دانسته اند و جانشینی حضرت علی (ع)را بیان کرده اند این اشعار را مرحوم علامه امینی در جلد اول الغدیر آورده است.۹)امیر المومنین و امامان(ع)در موارد متعددی به حدیث غدیر برای امامت خود احتجاج می کردند و همه از کلام آنها ولایت و رهبری فهمیده و مجاب می شدند.۱۰)مرحوم علامه امینی در جلد اول الغدیر صفحه ۲۱۴ از مفسر و مورخ معروف اهل سنت (محمد بن جریر طبری) نقل می کند که پیامبر اکرم (ص) بعد از نزول آیه تبلیغ فرمود: جبرئیل از طرف خدا دستور آورد که در این جایگاه بایستم و به هر سیاه و سفید اعلام کنم که: علی فرزند ابی طالب برادر من، وصی من، جانشین و امام پس از من است.

———————————————————-

درس بیست وهشتم…………………….حضرت مهدی(ع)(بخش اول)

به کوشش:«خانم صغری موسی پور»

۱-حدیثی از پیغمبر اکرم (ص) درباره ظهور و عدالت گستری حضرت مهدی علیه السلام بیان کنید؟

قال رسول الله (ص): یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی و کنیته ککنیتی یملا الارض عدلا کما ملئت جورا فذلک هو المهدی در آخر زمان مردی از فرزندان من قیام می کند که اسمش مانند اسم من و کنیه اش مانند کنیه من است زمین را پر از عدل می کند همانطور که از ظلم پر شده است و آن مرد حضرت مهدی است.قال النبی (ص): لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جورا اگر از عمر دنیا باقی نماند مگر یک روز خداوند بر می انگیزد مردی از اهل بیت مرا تا دنیا را پر از عدل کند همانگونه که از ظلم پر شده است. قال رسول الله (ص): لا تذهب الدنیا حتی یقوم من امتی رجل من ولد الحسین یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما دنیا از بین نمی رود تا اینکه مردی از امت من و از فرزندان حسین قیام کند که زمین را پر از عدل کند همانگونه که از ظلم پر شده است.

۲- چرا تولد حضرت مهدی علیه السلام مخفیانه بود؟

علت مخفی بودن تولدش این بود: میلاد آن حضرت مقارن زمانی بود که خلفای ستمگر و جابر عباسی بر ممالک اسالم سیطره داشتند آنها به مصداق احادیث بسیار می دانستند که از امام حسن عسگری (ع) فرزندی به جهان خواهد آمد و ریشه ستمگران را قطع می کند لذا آنها در کمین بودند تا هر گونه اثری را از قائم آل محمد نابود کنند چنانچه متوکل عباسی در سال ۲۳۵هجری قمری فرمان داد حضرت هادی (ع) و بستگانش را از مدینه به سامراء (پایتخت حکومت) آوردند و در محله ای به نام عسکر تحت نظر قرار دادند و نیز معتمد عباسی به شدت در پی یافتن نوزاد امام عسگری (ع) بود و به گروهی مفتش و قابله تکلیف کرده بود که منازل علویین و مخصوصا خانه امام حسن عسگری (ع) را گاه و بی گاه بازرسی کنند تا اگر نوزادی یافتند که گمان است منجی بشریت بااشد او را بی درنگ نابود کنند.

۳- فشرده ای از خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام را بنویسید؟

۱) نور آن حضرت در میان انوار امامان(ع)مانند ستاره درخشان در میان کواکب است.شرافت نسب از طرف پدر سلسله امامان و پیغمبر اکرم (ص) و از طرف مادر قبصر روم تا شمعون الصفا وصی حضرت عیسی(ع)می باشد.۳)روز ولادت آن حضرت را به عرش بردند و از طرف خداوند خطاب شد مرحبا به تو ای بنده من برای نصرت دین من و اظهار امر من مهدی بندگان من.۴)میان کنیه و اسم رسول خدا (ص) برای حضرت جمع شده است.۵)وصایت به آن حضرت ختم شده است و همانگونه که پیغمبر اکرم (ص) خاتم الانبیاء است حضرت مهدی (ع) خاتم الاوصیاء است.۶)از روز ولادت به روح القدس سپرده شده و در عالم نور وفضای قدس تربیت شده و مجالست با ملا اعلی و ارواح قدسیه دارد.۷)بیعت احدی از جباران و طاغوتها در گردن آن حضرت نبوده و نیست و نخواهد بود.۸) برای ظهور آن حضرت آیات غریبه و علامات سماویه و ارضیه ظاهر می شود که برای هیچ حجتی نبوده است.۹)نزدیک ظهورش منادی آسمانی با اسم آن حضرت ندا می کند.۱۰)مصحفی که امیر المومنین (ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص)جمع کرده و مخفی بود ظاهر می شود.۱۱)ابر سفیدی همیشه بر سر آن حضرت دیده می شود.۱۲)طول عمر و گردش شب و روز در مزاج و اعضاء و هیات آن حضرت تاثیر نمی کند به طوری که هنگام ظهر به صورت یک مرد سی یا چهل ساله می باشد.۱۳)زمین در زمان ظهورش گنجها و ذخیره هایش را ظاهر می کند.۱۴)عقلهای مردم به برکت وجود آن حضرت تکمیل می شود دست مبارکش را بر سر مردم می گذارد و کینه و حسد از دلهای مردم بیرون می رود و علم در دلهای مومنین جای می گیرد.۱۵)اصحاب آن حضرت عمرشان بسیار طولانی می شود.۱۶)ناراحتی و امراض و بلاها و ضعف از بدن یاران آن حضرت زائل می شود به طوریکه هر کدام قدرت چهل مرد را دارند.۱۷)مردم به نور آن حضرت از نور آفتاب و ماه بی نیاز می شوند.۱۸) علم رسول الله (ص) نزد آن حضرت است.۱۹)سلطنت و حکومت آن حضرت مشرق و مغرب و عالم را فرا می گیرد؛تمام زمین پر از عدل و داد می شود.۲۰)جمعی از مردگان زنده شده و در رکاب حضرت حاضر می شوند، از جمله: بیست و هفت نفر از اصحاب موسی (ع) و هفت نفر اصحاب کهف و یوشع بن نون، سلمان، ابوذر، مقداد، مالک اشتر، و آنان حاکمان شهرها می شوند و هر کس چهل صباح دعای عهد را بخواند از یاران آن حضرت است و اگر پیش از ظهور حضرت بمیرد خداوند او را زنده می کند تا در خدمت آن بزگوار باشند.۲۱)احکام مخصوصه ای که تا عهد آن حضرت اجرا نشده بود اجراء می کند.۲۲)تمام علوم را که بیست و هفت حرف است و تا آن زمان دو حرفش ظاهر شده منتشر و ظاهر می کند.۲۳)زره رسول خدا (ص) که بر قامت هیچ کس اندازه نیست به اندازه قد و قامت آن حضرت است.۲۴)تقیه کردن از کفار و مشرکین در زمان او برداشته می شود.۲۵) بینه و شاهد از هیچ کس نمی خواهد و آن حضرت مانند حضرت داود به علم امامت حکم می کند.۲۶)از پشت کوفه که مقر سلطنت آن حضرت است دو نهر آب و شیر از سنگ حضرت موسی علیه السلام همیشه بیرون می آید.۲۷)حضرت عیسی (ع) برای یاری حضرت از آسمان نزول می کند و پشت سر آن حضرت نماز می خواند.۲۸)سلطنت جباران و دولت ظالمین دنیا به ظهور حضرت به پایان می رسد.

——————————————————————

درس بیست وهشتم……………………………………….حضرت مهدی(ع)(بخش دوم)

به کوشش:«خانم صغری موسی پور»

۱- فشرده ای از شمائل امام زمان (ع) را بیان کنید.

۱) سفید رو که سرخی به آن آمیخته است.۲)گندم گون که از بیدای شب مایل به زردی است.۳)پیشانی فراخ و سفید و تابان.۴)ابروان بهم پیوسته و بینی مبارک باریک و بلند.۵)خوش صورت.۶)نور رخساش غالب بر سیاهی محاسن و سر مبارکش می باشد.۷)بر گونه راست حضرت خالی است مانند ستاره.۸)چشمان سیاه و سرمه گون و در سر حضرت علامتی است.۹)میان دو کتف عریض.۱۰)روایت شده: المهدی طاووس اهل الجنه وجهه کاالقمر الدری علیه جلابیب النون (حضرت مهدی علیه السلام طاووس اهل بهشت است چهره اش مانند ماه درخشنده و بر بدن مبارکش جامه ها از نور است).۱۱)نه بلند و نه کوتاه بلکه معتدل القامه است.۱۲)نور رخسارش غالب بر سیاهی محاسن و سر مبارکش است.

۲- منظور از غیبت صغری چیست و تا چه سالی طول کشید؟

غیبت صغرای حضرت مهدی (ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش و خواند نماز بر جنازه پدر شورع شد در این غیبت حضرت برای خود نائب و نماینده خاص تعیین کردند که بوسیله او حوایج و سوالات شیعیان را دریافت کرده و جواب می دادند تا مدتی به همین صورت چهار نایب یکی پس از دیگری دستورات و اوامر حضرت را از حضرتش می گرفتند و به شیعیان می رساندند.

۳- اسامی نواب اربعه را بنویسید.

نائب خاص اول: ابو عمر و عثمان بن سعید العمری الاسدی که از سال ۲۶۰ هجری قمری تا ۲۸۰ از طرف حضرت نماینده خاص بود.نائب دوم: پسر او محمد بن عثمان العمری که بعد از وفات پدرش از سال ۲۸۰ تا ۳۰۵ نیابت کرد.

نائب سوم: ابوالقاسم الحسین بن روح نوبختی از سال ۳۰۵ تا ۳۲۶. نائب چهارم: ابوالحسن علی بن محمد سمری از سال ۳۲۶ تا سال ۳۲۹ که نیمه شعبان این سال وفات کرد.

————————————————————–

درس بیست ونهم…………………………………………..ولایت فقیه

به کوشش:«خانم فائزه قیامی»

۱- ولایت در لغت عربی به چه معنایی آمده و مراد از ولایت فقیه چیست؟

در زبان عربی برای ولایت، دو معنا ذکر کرده اند؛۱)رهبری و حکومت،۲)سلطنت و چیرگی؛هنگامی که ولایت در مورد فقیه بکار می رود، مراد از آن حکومت و زمامداری امور جامعه است.

۲- دلیل عقلی ولایت فقیه را بیان کنید.

بدون شک هر جامعه ای به زمامدار و رهبر نیاز دارد، حال اگر حکومت و زمامداری بر یک جامعه اسلامی باشد عقل حکم می کند که بر قله چنین حکومتی می بایست کسی قرار گیرد که به احکام و وظایف اسلام آگاهی دارد و می تواند زمامدار مردم باشد اگر معصوم در میان مردم بود عقل او را سزاوار این منصب می شمارد ولی در عصر غیبت معصوم، فقیه عادل و قادر بر اراده جامعه، لایق این مقام است.به دیگر سخن: بهترین فرد برای اجرای احکام و قوانین اسلام کسی است که سه ویژگی دارد۱)بهترین قانون شناس.۲)بهترین مفسر برای قوانین اسلام۳)بهترین مجری برای این قوانین که هیچ انگیزه ای برای تخلف ندارد این ویژگیها را در عصر غیبت ولی فقیه داراست، ولایت فقیه یعنی رجوع به اسلام شناس عادلی که از دیگران به امام معصوم نزدیکتر است.

۳- توقیع شریف امام زمان علیه السلام درباره رجوع به فقیهان چیست؟

اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم (در رویدادهایی که اتفاق می افتد به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم)

۴- شیوه استدلال به مقبوله عمر بن حنظله را بیان کنید.

حدیثی که از امام صادق (ع) نقل شده و به مقبوله عمر بن خنظله معروف است:من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا کالراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله.امام صادق (ع) فرمودند: هر کس از شما حدیث ما را نقل می کند در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را می شناسد به حکومت او رضایت دهید همانا من او را حاکم شما قرار دادم پس وقتی او به حکم ما حکم کرد اگر قبول نشود، سبک شمردن حکم خدا و رد بر ما است و رد ما رد خداست و آن در حد شرک به خداست.

۵- شئون ولایت فقیه در حدیث اللهم ارحم خلفائی چیست؟

رسول اکرم (ص) از سه شان عمده برخوردار بودند ؛۱)تبلیغ آیات الهی و رساندن احکام شرعیی و راهنمایی مردم۲)قضاوت در موارد اختلاف و رفع خصومت۳)زمامداری جامعه اسلامی و تدبیر آن یعنی ولایت؛ با توجه به این دو نکته از حدیث چنین استفاده می کنیم: فقیهان جانشینان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشند و شئونی که برای حضرت بود (تبلیغ دین ـ قضاوت ـ زمامداری و ولایت) برای جانشینان او نیز خواهد بود.

۶- شرایط ولی فقیه را بیان کنید.

۱)اجتهاد و فقاهت۲)عدالت و تقوی۳)آگاهی به مصالح اجتماعی

—————————————————-

درس سی ام…………………………………………….معاد

به کوشش:«خانم الهام بابایی»

۱-آثار اعتقاد به معاد را بیان کنید.

۱) ایمان و اعتقاد به معاد به زندگی انسان مفهوم می بخشد و زندگی این جهان را از پوچی در می آورد.۲)اعتقاد به معاد انسان در روند تکاملی خویش قرار داده و او را از تحیر و سرگدانی نجات می هد.۳)ایمان به معاد ضامن اجرای تام قوانین الهی، احقاق حقوق می گردد و به انسان در برابر سختیها نیرو می بخشد.۴)اعتقاد به معاد انگیزه اصل یتهذیب نفس، عمل به تکالیف شرع، فداکاری و ایثار می باشد.۵)ایمان به معاد روح دنیا پرستی را که ریشه همه خطایا و جنایات است از بین می برد و خود عامل ترک گناه است.

۲- زندگی کسی که اعتقاد به معاد ندارد چگونه است؟

زندگی دنیا برایشان پوچ و بی محتوان و تکراری است اگر زندگی دنیا را بدون جهان دیگر در نظر بگیریم درست مانند این است که زندگی دوران جنین را بدون زندگی این دنیا فرض کنیم که چیزی جز یک زندان تاریک نخواهد بود، راستی اگر انتهای این دنیا فنا و نیستی همیشگی باشد چقدر تاریک و وحشتناک است حتی مرفه ترین زندگی پوچ و بی معنی خواهد بود!.پس برای چه زنده ایم؟ خوردن غذا، پوشیدن لباس، کار و تلاش، این زندگی تکراری را دهها سال ادامه دادن که آخر چی؟ آیا واقعا این آسمان گسترده، این زمین پهناور این همه تحصیل علم و اندوختن تجربه و این همه استادان و مربیان همه برای چند روز زندگی و سپس نابودی همیشگی است؟! اینجاست که پوچی زندگی برای آنها که عقیده به معاد ندارند قطعی می شود.

۳- فشرده ای از آثار عقیده به معاد را بیان کنید.

۱) الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس لرب العالمین. (آیا گمان نمی کنند آنها که در روز بزرگی بر انگیخته خواهند شد روزی که همه مردم در پیشگاه پروردگار حاضر می شوند). ۲)در آیه دیگر می فرماید حتی امید و رجاء به جهان دیگر برای جلوگیری از گناه و انجام عمل صالح کافی است: فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده زبه احدا (پس کسیکه امید به ملاقات پروردگارش دارد باید عمل صالح انجام داده و هرگز شرک به او نیاورد). ۳)قرآن تصریح می فرماید که اعمال و رفتار انسان رنگ ابدیت به خود می گیرد و فردای قیامت از او جدا نخواهد شد، یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بینها و بینه امدا بعیدا (روزی که انسان هر کار نیک خود را حاضر می بیند و همچنین بدیهاش را می بیند بطوریکه آرزو می کند ای کاش بین من و این بدیها فاصله ای طولانی بود).۴)معتقد به قیامت هیچ کار خوب یا بدی را کوچک نمی پندارد زیرا طبق آیات قرآن به ذرات کوچک هم رسیدگی می شود فمن یعمل مثال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرایره (پس کسیکه به مقدار ذره ای کار نیک انجام دهد می بیند آنرا و کسیکه مقدار ذره ای بدی کند می بیند آنرا).شخصی وارد مسجد پیامبر اکرم (ص) شد و گفت یا رسول الله به من قرآن بیاموز حضرت یکی از یاران را معرفی کردند که به او قرآن تعلیم دهد همان روز گوشه ای از مسجد نشستند معلم سوره زلزال را به او تعلیم داد وقتی به آیه مذکور رسیدن آن مرد کمی فکر کرد و پرسید این جمله وحی است؟ معلم گفت آری، گفت بس است مرا، من درس خود را از این آیه گرفتم حالا که همه کارهای ما از کوچک و بزرگ، خوب و بد حساب دارد تکلیف من روشن شد و همین جمله برای زندگی من کافی است خداحافظی کرده و رفت، معلم خدمت پیغمبر اکرم(ص)آمده و جریان را به عرض رسانید، حضرت فرمودند رجع فقیها یعنی اگر چه رفت ولی همه چیز را فهمید و رفت.۵)معتقد به قیامت در راه خداوند سخت ترین مشکلات را تحمل نموده و برای رسیدن به سعادت اخروی حتی از زندگی دنیا می گذرد، مانند ساحران که وقتی معجزه حضرت موسی (ع) را دیدند و دانستند او از جانب خداست همه به رسالتش ایمان آوردند فرعون به آنها گفت دست و پای شما را قطع می کنم و شما را بردار می کشم آنها در جواب گفتند: فاقض ما انت قاض انما تقضی هذه الحیوه الدنیا انا آمنا بربنا لیغفرلنا خطایانا و ما اکرهتنا علیه من السحر و الله خیر و ابقی (هر چه می خواهی بکن که نهایت کاری که می توانی بکنی فقط بر دنیای ماست بدرستیکه ما ایمان به پروردگارمان آوردیم تا بیامرزد گناهان ما را و آن سحری که تو ما را بر آن مجبور کردی و خداوند بهتر و پاینده تر است).

———————————————————-

درس سی و یکم…………………………………………………..دلائل قرآن برای اثبات معاد

به کوشش:«خانم فاطمه نیرومند»

۱- چگونه آفرینش نخستین دلیل معاد می شود؟

یادآوری آفرینش نخستین: هو الذی یبدا الخلق ثم یعیده و هواهون علیه (خداوندیکه ایجاد نمود آفرینش را سپس آنها را بر می گرداند و بازگرداندن برای خدا آسان است)؛ با توجه به آفرینش نخستین و خلقت انسانها بازگردان دوباره آنها برای خداوند متعال آسان است یعنی برای خداوندی که قدرت بی نهایت دارد همه چیز آسان است (آفریدن در مرتبه اول و بازگرداندن آنها در قیامت یکی است).

۲- چگونه قدرت خداوند دلیل معاد است آیه ای در این مورد بیان کنید؟

او لم یروا ان الله الذی خلق السموات و الارض و لم یعی بخلقهن بقادر علی ان یحی الموتی بلی انه علی کل شیئی قدیر (آیا ندانستند خداوندیکه آسمانها و زمین را آفرید و از آفرینش آنها ناتوان نشد قادر است مردگان را زنده کند آری او بر همه چیز توانا است). او لیس الذی خلق السموات و الارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم (آیا کسیکه آسمانها و زمین را آفرید قدرت ندارد همانند آنها را بیافریند؟! آری او آفریدگار داناست).

۳- برهان عدالت برای اثبات معاد چیست؟

عدالت پروردگار اقتضا می کند که پس از این جهان قیامتی باشد و حساب و جزائی بوده باشد که به همه این برنامه ها رسیدگی شود. ام حسب الذین اجترحوا الیئات ان نجعلهم کاذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون (آیا کسانی که مرتکب گناه شدند گمان می کنند که ما آنها را همچون کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند قرار می دهیم که حیات و مرگشان یکسان باشد؟! چه بد داوری می کنند و خداوند آسمانها و زمین را بحق آفریده است تا هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است جزاء داده شود و به آنها ستمی نخواهد شد).

————————————————————-

درس سی و دوم………………………………………….قرآن و معاد

به کوشش:«خانم سمیه بی کس»

۱-چگونه از راه فلسفه آفرینش اثبات معاد می کنید؟

در قرآن حدود صد مرتبه خداوند به کلمه حکیم توصیف شده است و ما نشانه های حکمت خداوند را در همه جهان هستی مشاهده می کنیم، حال اگر چنین فرض کنیم که مرگ برای انسان پایان همه چیز است و اگر بعد ازاین جهان قیامتی نباشد آفرینش پوچ و عبث و بیهوده خواهد بود و هرگز خداوند حکیم کار عبث نمی کند آیا صحیح است که کسی فکر کند آن همه حکمتی که در خلقت جهان هستی بکار رفته عبث بوده و نهایت هستی، نیستی و فنا باشد؟ آیا باور کردنی است که خداوند سفره ای به اندازه جهان هستی بگستراند و همه وسائل را برای انسان فراهم کند و سپس با مردن همه چیز تمام شده و سفره برچیده شود؟! ربنا ما خلقت هذا باطلا (خداوندا این جهان هستی را پوچ و باطل نیافریدی). در نتیجه ایمان به خداوند علیم و حکیم مساوی با ایمان به زندگی پس از مرگ است یعنی هر کس معتقد به توحید بود حتما معتقد به قیامت نیز خواهد بود.

۲- داستان عزیر یا ارمیای پیغمبر علیه السلام را بیان کنید.

(ارمیایا عزیر از کنار قریه ای گذشت که خراب و ویران شده بود با تعجب گفت خداوند چگونه این مردگان را زنده می گرداند پس خداوند او را صد سال می میراند سپس او را زنده کرد و پرسید چقدر درنگ کرده ای گفت یک روز یا قسمتی از روز را، خدا فرمود بلکه صد سال است که تو در اینجایی نگاه به غذا و نوشیدنی خود کن که از بین نرفته و نگاهی به الاغ خود کن که چگونه از هم متلاشی شده تا قرار دهیم تو را نشانه ای برای مردم (درباره معاد) اکنون به استخوانها نگاه کن که چگونه آنها را برداشته و به آن گوشت می پوشانیم چون این مطلب برای او روشن شد گفت می دانم که خداوند بر همه چیز توانا و قادر است).

۳- داستان حضرت ابراهیم علیه السلام را بیان کنید؟

(ابراهیم گفت خدایا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟ خداوند فرمود مگر ایمان نیاورده ای عرض کرد چرا ولکن می خواهم قلبم آرام شود فرمود چهار نوع مرغان (خروس، طاوس، کبوتر، کلاغ) را انتخاب کرده و پس از ذبح آنهارا به سوی خود بخوان که به سرعت به سویت می آیند و بدان که خداوند توانای دانا است).

۴- داستان مقتول بنی اسرائیل را بیان کنید.

یک نفر از افراد سرشناس بنی اسرائیل به طرز مرموزی کشته شد برای پیدا کردن قاتل بین بنی اسرائیل اختلاف شد و هر قبیله ای به دیگری نسبت می داد نزدیک بود فتنه بزرگی برپا شود آنها از حضرت موسی علیه السلام کمک خواستند او هم با استمداد از الطاف خداوند دستور داد گاوی را سربریدند و قسمتی از آنرا بر بدن مقتول زندند او برای لحظه ای زنده شد و قاتل را معرفی کرد و در ضمن دلیلی برای معاد و زنده شدن مردگان شد.

—————————————————————-

درس سی و سوم……………………………………….برهان بقاء روح

به کوشش:«خانم کلثوم ریش سفید»

۱- قرآن درباره بقاء روح چه می گوید آیه ای بیان کنید؟

بقاء و استقلال روح: و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون (هرگز گمان نبرید که آنهائیکه در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند). و لاتقولوا بقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون (و به آنهائیکه در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید بلکه آنها زنده هستند ولی شما نمی فهمید). قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم ثم الی ربکم ترجعون (بگو فرشته مرگ که بر شما مامور شده جان شما را می گیرد سپس به سوی پروردگارتان باز می گردید).

۲- دلائل عقلی استقلال روح را بیان کنید؟

۱) ما بالوجدان احساس می کنیم که (من) متفکر و مرید و مدرک غیر از فکر و ادراک است به دلیل اینکه می گوییم فکر من ـ درک من ـ اراده من ـ پس من غیر از فکر و اراده و درک هستم و اینها از (من) است و بالوجدان درک می کنیم که من غیر از مغز و قلب و اعصاب هستم این (من) همان روح است.۲)هرگاه انسان خود را از تمام بدن غافل کند و همه اعضایش را از خود منقطع فرض کند باز هم می یابد که هست با آنکه اجزاء بدن نیست و این وجود روح است که مستقلا می تواند باشد.۳)وحدت شخصیت در طول عمر: این (من) از اول تا آخر عمر یکی است این (من) همان من ده سال قبل است و پنجاه سال بعد هم اگر چه علم و قدرت و زندگی من تکامل باید ولی همان من هستم، با اینکه علم ثابت کرده است که در طول عمر بارها سلولهای بدن حتی سلولهای مغز تعویض می گردد، در هر شبانه روز میلیونها سلول در بدن ما می میرند و میلیونها سلول دیگر جانشین آن می شود (مانند استخر بزرگی که از یک طرف آب وارد می شود و از طرف دیگر خارج می شوند بدیهی است که آبهای استخر مرتب عوض می شود اگرچه افراد ظاهربین توجه نداشته و آنرا همیشه به یک حال می بینند).

۳- یکی از دلائل نقلی بقاء روح را بیان فرمایید؟

۱)بعد از جنگ بدر پیغمبر اکرم (ص) دستور دادند کشتگان دشمن را در چاهی بریزند سپس حضرت سر درچاه کرده و فرمودند: هل وجدتم ما وعدکم ربکم حقا فانی قد وجدت ما وعدنی ربی حقا (آیا شما به وعده خداوند رسیدید؟ ما که وعده خدا را به حق یافتیم) بعضی حاضران گفتند آیا با افراد بی جان که به صورت جیفه ای در آمده اند سخن می گویی؟! پیامبر(ص)فرمودند: آنها بهتر از شما سخن مرا می شنوند و به عبارت دیگر فرمودند: شما سخنان مرا بهتر از آنها نمی شنوید. ۲)سلمان فارسی از طرف امیر المومنین (ع) فرماندار مدائن بود اصبغ بن نباته می گوید: روزی به دیدن سلمان رفتم مریض بود روز به روز مرضش شدت پیدا کرد تا یقین به مرگ نمود روزی به من فرمود ای اصبع رسول خدا (ص)من فرموده اند موقعی که مرگت نزدیک می شود میتی با تو سخن می گوید مرا به قبرستان ببرید طبق دستورش او را به قبرستان بردند گفت مرا متوجه قبله نمائید آنگاه با صدای بلند گفت: السلام علیکم یا اهل عرصه البلاء السلام علیکم یا محتجبین عن الدنیا (سلام بر شما ای اهل وادی بلاء سلام بر شما ای رو پوشیدگان از دنیا) آنگاه روح مرده ای جواب سلامش را داد و گفت هر چه می خواهی بپرس، سلمان پرسید آیا اهل بهشتی یا دوزخ؟ گفت خداوند مرا مشمول عفو قرار داده و اهل بهشتم سلمان از چگونگی مرگش و اوضاع و احوال بعد از مرگ پرسید و او همه را جواب گفت و به دنبال آن سلمان از دنیا رفت.۳)وقتی حضرت امیر المومنین (ع)از جنگ صفین بر می گشتند در کنار قبرستانی که پشت شهر کوفه قرار داشت ایستاده و رو به قبرها نموده فرمودند: ای ساکنان قبرهای وحشتناک و تاریک … شما پیشرو این قافله بودید و ما به دنبال شما می آئیم امام خانه های شما به دست دیگران افتاده و همسران شما ازدواج کردند و اموال شما تقسیم شد، اینها خبرهای ما، نزد شما چه خبر؟ ثم التفت الی اصحابه فقال: اما لو اذن فی الکلام لا خبروکم ان خیر الزاد التقوی (سپس به سوی اصحابش نظر افکنده و فرمودند: بدانید اگر ایشان اجازه سخن داشتند به شما خبر می دادند که: بهترین توشه تقوی و پرهیزکاری است).

—————————————————————

درس سی و چهارم………………………………..معاد جسمانی و روحانی است

به کوشش:«خانم شبنم آ‌ذری»

۱-درباره چگونگی حیات بعد از مرگ چه نظریاتی وجود دارد؟

آیا حیات بعد از مرگ روحانی است؟ یعنی بدن می پوسد و متلاشی می شود و زندگی آخرت تنها مربوط به روح است و یا فقط جسمانی است و روح هم از خواص و آثار جسم است؟ یا اینکه روحانی و نیمه جسمانی است (جسم لطیفی که برتر از این جسم دنیوی است)؟ و یا زندگی پس از مرگ هم با جسم مادی و هم روح است و بار دیگر با یکدیگر متحد شده و حاضر می شوند؟

۲- شیعه حیات بعد از مرگ را چگونه می داند؟ یک دلیل قرآن بیاورید.

شیعه عقیده دارد که آیاتی از قرآن، و احادیث فراوانی دلالت دارد که معاد جسمانی و روحانی است: و در این مورد جای هیچ تردیدی نیست.۱)در موارد متعددی قرآن به منکرانی که می پرسیدند چگونه ما وقتی خاک شدیم و یا به صورت استخوانهای پوسیده در آمدیم زنده می شویم؟ پاسخ می گوید که در بخش استدلالهای قرآن برای معاد بیان کردیم (مانند سوره یس آیه ۸۰) که با صراحت معاد جسمانی و روحانی را تبیین می کند.۲)نمونه دیگر آیه ۳ و ۴ از سوره قیامت که می فرماید: آیا انسان می پندارد که ما استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری قادریم که حتی خطوط سر انگشتانش را مرتب کنیم. که قدرت خداوند بر جمع استخوانها و تسویه سر انگشتان دلیل دیگری بر معاد جسمانی و روحانی می باشد.

۳- نمونه هایی از معاد جسمانی و روحانی که در همین دنیا اتفاق افتاده بیان کنید.

آیاتی که نمونه هایی از معاد را در همین دنیا به صورت جسمانی و روحانی ثابت می کند مانند داستان حضرت ابراهیم و مرغهای چهارگانه که زنده شدند (سوره بقره آیه ۲۶۰)، داستان مقتول بنی اسرائیل که زنده شد (سوره بقره آیه۷۱)، داستان عزیر یا ارمیای پیغمبر (ع) (سوره بقره آیه ۲۵۹)، داستان حزقیل پیغمبر و زنده شدن گروهی کثیر بعد از مرگشان که در سوره بقره آیه ۲۴۴ به آن اشاره شده، زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی (ع) (که در سوره مائده آیه ۱۱۰ و آل عمران ۴۸ آمده است) و زنده شدن هفتاد نفر بعد از مرگشان در زمان حضرت موسی (ع) (بقره آیه ۵۵) همه اینها دلائل محکمی برای جسمانی و روحانی بودن معاد است.

————————————————————

درس سی و پنجم……………………………….برزخ یا قیامت صغری

به کوشش:«خانم شبنم آذری»

۱- انسان در لحظه مرگ چه می بیند؟

۱) دیدن ملک الموت و ملائکه دیگر.۲)مشاده پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام.۳)دیدن جایگاه خود در بهشت یا دوزخ.۴)تجسم اعمال و توجه به پرونده عمر گذشته.۵)تجسم اموالی که جمع کرده.۶)تجسم اولاد و خویشان و دوستان.۷)تجسم شیطان.

۲- هر انسان از تولد به بعد چند دوره را می گذراند؟

۱) دوران تولد تا مرگ که عالم دنیاست.۲)دوره مرگ تا برپایی قیامت که به آن عالم برزخ گفته می شود.۳)قیامت کبری.۴)بهشت یا دوزخ.

۳- برزخ یعنی چه و چه دوره ای است؟

برزخ به معنای فاصله و حائل بین دو چیز است، در اینجا منظور از برزخ جهانی اتس که بین دنیا و آخرت است. هنگامی که رو از بدن جدا می شود (قبل از آنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلی برگردد) در یک جسم لطیفی که به آن بدن مثالی می گویند قرار می گیرد و تا برپا شدن قیامت با او خواهد بود.

۴- قرآن درباره برزخ چه می گوید؟ آیه ای بنویسید.

حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون (زمانی که مرگ یکی از آنها می رسد می گوید: پروردگار من! مرا بازگردان شاید عمل صالحی در آنچه ترک کردم انجام دهم، چنین نیست این سخنی است که او به زبان می گوید و پشت سر آنها برزخ است تا روزی که مبعوث شوند)؛ (این آیه صریحا به برزخ اشاره کرده است).

——————————————————-

درس سی و ششم…………………………………نفخ صور ـ نامه اعمال

به کوشش:«خانم کلثوم ریش سفید»

۱- منظور از نفخ صور چیست و چه زمانی واقع می شود؟

از مجموع آیات مذکور استفاده می شود که پایان این دنیا و آغاز جهان دیگر به صورت ناگهانی و با یک صیحه عظیم رخ می دهد و عناوین مذکور همه کتابی می باشد (نفخ به معنای دمیدن و صور به معنای شیپور است)، البته روشن است این حادثه ای عظیم بوده و دمیدن در یک شیپور عادی نیست بلکه صیحه ای عجیب می باشد که خداوند بزرگ با یک فرمان به سادگی دمیدن در یک شیپو اهل آسمان و زمین را می میراند و با فرمانی دیگر همه را برای برپا شدن قیامت زنده می کند، فاصله این دو فرمان برای ما معلوم نیست؛«می گویند چهل سال است»

۲- امام باقر (ع) درباره نامه عمل چه می فرمایند؟

امام باقر(ع)در تفسیر آیه ۱۳ از سوره اسراء (نامه عمل هر انسانی را بر گردنش قرار می دهیم) می فرماید: خیره و شره معه حیث کان لا یستطیع فراقه حتی یعطی کتابه یوم القیمه بما عمل(خیر و شر انسان به گونه ای همراه اوست که نمی تواند از آن جدا شود تا اینکه کتابش را که حاوی آنچه عمل کرده به او می دهند).

۳- نامه عمل چیست توضیح دهید؟

مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی می گوید: نامه اعمال کنایه از روح آدمی است که آثار اعمالش در آن نقش می بندد و مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: نامه اعمال حقایق اعمال انسان را در بر دارد و مانند خطوط و نقوش معمولی در کتابهای دنیا نیست بلکه آن نفس اعمال انسانی است که خداوند آدمی را آشکارا بر آن آگاه می کند و هیچ دلیلی بهتر از مشاهده نیست، ایشان از آیه ۳۰ سوره آل عمران استفاده کرده که می فرماید: (روزی که هر انسانی اعمال نیک و بد خود را حاضر می بیند).

———————————————————

درس سی و هفتم……………………….شاهدان قیامت و میزان اعمال

به کوشش:«خانم مرحمت شاکری»

۱- شاهدان قیامت چه کسانی هستند؟ بطور فشرده بیان کنید.

۱) خداوند: که نخستین گواه است: ان الله علی کل شیی شهید (همانا خداوند بر همه چیز گوا است) ۱، ان الله کان علیکم رقیبا (همانا خداوند مراقب شماست) ، فالینا مرجعه ثم الله شهید علی ما یفعلون (بازگشت همه به سوی ماست پس خداوند گواه است بر آنچه انجام می دهند). ۲)انبیاء و امامان (ع): و یکون الرسول علیکم شهیدا (پیغمبر بر شما گواه می باشد) ، و جئنابک علی هولاء شهیدا (و می آوریم تو را در حالیکه بر آنها گواه و شاهد هستی) ، و یوم نبعث فی کل امه شهیدا من انفسهم (و روزی که می آوریم در هر امتی گواه و شاهدی از خودشان). ۳)فرشتگان: و جائت کل نفس معها سائق و شهید (و می آید هر انسانی در حالیکه فرشته ای او را می برد و فرشته ای شاهد کارهای اوست)، ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید (هیچ کلمه ای بیان نمی شود مگر اینکه برایش مراقبی حاضر است).۴)زمین: یومئذ تحدث اخبارها (زمین در قیامت اخبارش را بازگو می کند)، پیغمبر اکرم (ص)وقتی آیه مذکور را خواندند فرمودند: اتدرون ما اخبارها؟ جائتی جبرئیل قال خبرها اذا کان یوم القیمه اخبرت بکل عمل علی ظهرها (آیا می دانید اخبار زمین چیست؟ جبرئیل به من گفت روز قیامت زمین خبر می دهد به آنچه بر آن انجام گرفته است). ۵)زمان (شب و روز): قال ابوعبد الله (ع): ما من یوم یاتی علی ابن آدم الا قال ذلک الیوم: یابن آدم انا یوم جدید و انا علیک شهید فقل فی خیرا اشهد لک یوم القیامه فانک لن ترانی بعدها ابدا (امام صادق (ع) فرمودند: هیچ روزی برای انسان نمی آید مگر اینکه آن روز می گوید: ای فرزند آدم! من روز جدیدی هستم و بر تو شاهدم پس در این روز خیر بگو تا روز قیامت بر تو شهادت دهم پس تو هرگز بعد از این مرا نخواهی دید).۶)اعضاء و جوارح انسان: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانو یعلمون (روزیکه زبانها و دستها و پاهای مردم بر آنها گواهی می دهد) ، الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون (رویکه بر لبها مهر می زنیم و دستها و پاهایشان به آنچه عمل کردند گواهی می دهد)، شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون (روز قیامت گوش و چشم و پوستهایشان به آنچه عمل کرده اند شهادت می دهند).۷)حضور خود عمل (تجسم عمل که فوق شهادت است): یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره (در آنروز مردم به صورت گروههای مختلف از قبرها خارج می شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود، پس هر کس ذره ای کار خوب کرده آنرا می بیند و هر کس ذره ای کار بد کرده آنرا می بیند)، و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا یظلم ربک احدا (و همه اعمال خود را حاضر می بینند و پروردگارت به احدی ظلم نمی کند) ، یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بینها و بینه امدا بعیدا (روزی که هر کس آنچه کار نیک انجام داده حاضر می بیند و دوست دارد میان او و بدیهایش که حاضر شده، فاصله زیاد بود).

۲- میزان یعنی چه و میزان قیامت چیست؟

میزان وسیله سنجش است، میزان هر چیز مناسب با همان چیز است؛ وزن عبارت از عدل در آخرت است و اینکه به احدی ظلم نمی شود یا مراد از وزن ظهور مقدار عظمت و ارزش مومن، و ذلت و بی ارزشی کافر است.

۳- موازین قیامت چه کسانی هستند؟

میزان مردم در روز قیامت آن چیزی است که قدر و قیمت هر انسانی با آن چیز به حسب عقیده و خلق و عملش سنجیده می شود تا اینکه جزای هر انسانی داده شود. این وسیله سنجش، انبیاء و اوصیاء هستند، زیرا قیمت و ارزش هر انسانی به مقدار متابعتش از آنها و نزدیکی او به سیره آنهاست و بی وزنی هر کسی به میزان دوری او از انبیاء و اوصیاء است، در کافی و معانی الاخبار از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه: و نضع الموازین القسط لیوم القیمه (ما میزانهای عدالت را در روز قیامت قرار می دهیم) فرمودند: هم الانبیاء و الاصیاء یعنی آنها میزان ها انبیاء و اوصیاء هستند، در روایت دیگری فرمودند: نحن موازین القسط (ما میزانهای عدالت هستیم).

——————————————————–

درس سی وهشتم……………………………در قیامت از چه چیز هایی سوال می شود؟

به کوشش:«خانم فاطمه شاکری»

۱- در قیامت از چه چیزهایی سوال می شود؟

عن الرضا عن آبائه عن علی (ع) قال: قال النبی (ص) اول مایسال عنه العبد حبنا اهل البیت (امام رضا از پدرانش از علی (ع) نقل کرده که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: اول چیزی که از انسان سوال می شود محبت ما اهلبیت است)؛ عن ابی بصیر قال: سمعت اباجعفر (ع) یقول: اول ما یحاسب العبد الصلاه فان قبلت قبل ماسواها (ابو بصیر می گوید از امام باقر (ع) شنیدم می فرمود: اول چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است که اگر قبول شد دیگر عبادات هم قبول است).حدیث قبل اولین سوال در عقیده است و حدیث دوم اولین سوال در عمل می باشد.(عقیده مقدم بر عمل است.)؛عن ابی عبد الله (ع): فی قول الله: ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسولا قال یسال السمع عما یسمع و البصر عما یطرف و الواد عقد علیه (امام صادق (ع) در تفسیر قول خداوند (همانا نسبت به گوش و چشم و قلب مسئولیت است) فرمودند: سوال می شود از آنچه گوش شنیده و از آنچه چشم دیده و از آنچه که قلب دلبستگی پیدا کرده است)؛ عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (ص) انا اول قادم علی الله ثم یقدم علی کتاب الله ثم یقدم علی اهل بیتی ثم یقدم علی امتی فیقفون فیسالهم ما فعلتم فی کتابی و اهل بیت نبیکم؟ (از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمودند: من اولین کسی هستم که به پیشگاه خداوند حاضر می شوم سپس کتاب خدا (قرآن) بر من وارد می شود و آنگاه اهل بیتم و سپس امتم بر من وارد می شوند آنها می ایستند و خداوند از آنها می پرسد با کتاب من و اهلبیت پیغمبرتان چه کردید؟)؛ عن الکاظم عن آبائه (ع) قال: قال رسول الله (ص) قال: لا تزول قدم عبد یوم القیامه حتی یسال عن اربع عن عمره فیما افناه و شابه فیما ابلاه و عن ماله من این کسبه و فیما انفقه و عن حبنا اهل البیت (امام کاظم (ع) از پدرانشان نقل کرده که رسول خدا فرمودند: در قیامت هیچ بنده ای قدم از قدم بر نمی دارد تا از چهار چیز بازپرسی شود از عمرش که در چه راهی صرف کرده و از جوانیش که در چه راهی آنرا از دست داده؟ و از مالش که از کجا آورده و در چه راهی مصرف کرده؟ و از محبت ما اهلبیت).

۲- از نظر پیغمبر اکرم (ص) فقیر و مفلس کیست؟

روزی رسول گرامی اسلام (ص)خطاب به مردم فرمودند: می دانید فقیر و مفلس کیست؟ عرض کردند: ما به کسی که مال و منال ندارد مفلس می گوییم، حضرت فرمودند: مفلس امت من کسی است که با داشتن نماز و روزه و زکات وارد محشر می شود اما کسانی را دشنام یا نسبت ناروا داده و به مال بعضی تجاوز کره و به بعضی کتک زده … برای جبران گناهانش از حسناتش به این و آن می دهند اگر حسناتش تمام شود از گناهان صاحبان حق به حساب او می گذارند سپس او را در آتش می اندازند.

۳- صراط دنیا و آخرت چیست؟

صراط دنیا عبارت است: از راه سعادت و نجات و رستگاری، چنانچه در قرآن آمده: ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله (همانا این راه من است که مستقیم می باشد پس آنرا متابعت کنید و راههای دیگر را پیروی نکنید که شما را از حق جدا می کند)؛صراط آخرت عبارت است: از جسر و پلی که روی جهنم کشیده شده است و آخر این پل بهشت برین می باش و هر کس آنرا به سلام طی کند به سعادت ابدی رسیده و در بهشت جاودان مستقر می گردد و هر کس نتواند بگذرد در آتش دوزخ سقوط کرده و معذب خواهد بود.

۴- امام صادق (ع) درباره صراط (به مفضل) چه فرمودند؟

صراط همان طریق به سوی معرفت خداوند متعال است و دو صراط هست یکی در دنیا و دیگری در آخرت، اما صراط دنیا همان امام واجب الاطاعه است هر کس او را بشناسد و از هدایتش پیروی کند از صراط آخرت که پلی روی جهنم است می گذرد و هر کس او را نشناسد قدمش بر صراط آخرت می لغزد و در آتش جهنم سقوط می کند).

——————————————————-

درس سی ونهم………………………..بهشت و بهشتیان،دوزخ و دوزخیان

به کوشش:«خانم فاطمه شاکری»

۱- پنج مورد از نعمتهای جسمانی بهشت را بیان کنید.

۱) باغهای بهشتی: که در بیش از یکصد آیه قرآن مجید تعبیر جنت و جنات و … آمده است، باغهایی که قابل مقایسه با باغهای دنیا نیست و اصلا برای ما قابل درک نیست.۲)قصرها بهشت: تعبیرهایی مانند و مساکن طیبه می فهماند که محل

سکونت بهشتیان تمام مزایا را دارد.۳)فرشها و تختهای گوناگون: از نعمتهای جالب بهشت فرشهای زیبا و دل انگیز است که با تعبیرهای مختلف نقل شده است.۴)غذاهای بهشتی: از مجموع آیات قرآن استفاده می شود که غذاهای بهشت کاملا متنوع است و جمله مما یشتهون (از هر نوع بخواهند) معنای وسیعی دارد و قسمت عمده آن میوه های مختلف است.۵)شرابهای طهور: نوشیدنیهای بهشت کاملا متنوع و نشاط آفرین است و به قول قرآن لذه للشاربین (مایه لذت نوشندگان است) و همیشه تازه و هیچ وقت طعم آن تغییر نمی کند، زلال و خوشبو است.۶)لباسها و زینتها: لباس زینت مهمی برای انسان است به تعبیرهای مختلفی از لباسهای اهل بهشت (در آیات و احادیث) توصیف شده است که همه حکایت از زیبایی و جذابیت آن می کند.۷)همسران بهشتی: همسر شایسته وسیله آرامش انسان است بلکه اساس لذت روحانی هم هست در قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام به تعبیرهای مختلف از این نعمت بهشت سخن به میان آمده است و از آن توصیف بسیار شده است یعنی همسران بهشتی دارای تمام امتیازات ظاهری و باطنی هستند.۸)هر چه بخواهند: فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین (در بهشت آنچه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد موجود است) این بالاترین تعبیری است که درباره نعمتهای بهشت آمده است یعنی همه لذتهای جسمی و روحی هست.

۲- پنج مورد از نعمتهای روحانی بهشت را بیان کنید.

۱) احترام مخصوص: از هنگام ورود به بهشت استقبال فرشتگان و احترامات ویژه آغاز می شود و از هر دری فرشته ها وارد شده و می گویند سلام بر شما به جهت صبر و استقامتتان چه عاقبت خوبی پیدا کردید.۲)محیط آرامش: بهشت دار السلام است، خانه امن و امان است: ادخلوا الجنه لا خوف علیکم و لا انتم تحزنون (داخل بهشت شوید که دیگر هیچ ترس و هیچ غصه ای بر شما نخواهد بود).۳)دوستان و همراهان باوفا: یکی از بهترین لذات روحانی بهره مند شدن از دوستان باصفا و با کمال است آنچه قرآن تعبیرش چنین است … و حسن اولئک رفیقا … (چه رفیقان خوبی این فضل و مرحمت خداوند است).۴)برخوردهای آمیخته از محبت: در بهشت صفا و صمیمیت و محبت فشا را پر نشاط می کند هیچ سخن بیهود ای نیست فقط سلام است، فی شغل فاکهون (سرگرمیهای خوشحال کننده دارند).۵)نشاط و خوشحالی فوق العاده: تعریف فی وجوههم نضره النعیم (در چهره های آنان طراوت و نشاط نعمت را می بینی)، وجود یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره (صروتهایی که در آن روز نورانی، گشاده، خندان و مسرور است).۶)احساس خشنودی خداوند: لذت درک رضای محبوب از بزرگترین لذتهای معنوی است در آیه ۱۵ سوره آل عمران بعد از ذکر باغهای رسبز بهشتی و همسران پاکیزه می فرماید: و رضوان من الله (خشنودی خداوند) رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم (هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خداوند، این است رستگاری بزرگ).۷)ابدیت و جاودانگی نعمتهای بهشتی: همیشه ترس و نگرانی از زوال و نیستی است اما بهشت و نعمتهایش جاودانه است هرگز ترس زوال نیست و این ارزش فوق العاده ای است اکلها دائم و ظلها (میوه ها و خوردنیها و سایه اش همیشگی است).۸)آنچه در تصور نمی گنجد: فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین (هیچکس نمی داند چه پاداشهایی که موجب روشنی چشمها است برای آنها نهفته شده است) و به قول پیغمبر اکرم (ص)آنچه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به هیچ قلبی خطور نکرده است در بهشت موجود می باشد.

۳- سه مورد از عذابهای جسمانی اهل دوزخ را بیان کنید.

۱)شدت عذاب: عذاب جهنم به اندازه ای شدید است که شخصی گنهکار دوست می دارد فرزندان، همسر، برادر، دوست، قبیله و حتی همه روی زمین را فدا کند تا سبب نجاتش شود یود امجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلته التی توویه و من فی الارض جمیعا ثم ینجیه (گنهکار دوست می دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند و همسر و برادرش و قبیله اش را که همیشه از او حمایت می کردند و تمام مردم روی زمین را، تا مایه نجاتش شود).۲)غذاها و نوشیدنیهای دوزخیان: ان شجره الزوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم (همانا درخت زقوم غذای گنهکاران است همانند فلز گداخته در شکمها می جوشد، جوششی چون آب سوزان). ۳)لباس جهنمیان: و تری المجرمین یومئذ فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار (در آن روز گنهکاران را همراه هم در غل و زنجیر می بینی لباسشان اط قطران (ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال) است و صورتهایشان را آتش می پوشاند)؛ فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار یصب من فوق روسهم الحمیم یصهر به ما فی بطونهم و الجلود (پس کسانیکه کافر شدند لباسهایی از آتش بر آنها بریده می شود و مایعی سوزان و جوشان بر سر آنها می ریزند چنانچه ظاهر و باطنشان را ذوب می کند).

۴- سه مورد از عذابهای روحی جهنمیان را بیان کنید.

۱) غم و اندوه و حسرت بی پایان: کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق (هر زمان بخواهند از غم و غصه های جهنم خارج شوند آنها را بر می گردانند و گفته می شود بچشید عذاب سوزان را).۲)خواری و ذلت فراوان: و الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا فاولئک لهم عذاب مهین (و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند برای آنها عذاب خوار کننده ای است)؛در موارد متعددی از قرآن ذلت و خواری اهل جهنم را بیان می کند همانگونه که آنها در دنی مومنین را خوار می پنداشتند.۳)تحقیر و سرزنش بسیار: وقتی دوزخیان می گویند پروردگارا ما را از دوزخ خارج کن اگر به اعمال گذشته برگردیم قطعا ستمگریم، به آنها گفته می شود: اخسئوا فیها و لاتکلمون (دور شوید در دوزخ و با من سخن نگویید)؛این تعبیر اخسا جمله ای است که هنگام دور ساختن سگ به کار می رود و این جمله برای تحقیر ستمگران و گنهکاران است.۴)جاودانگی عذاب و کیفر: و من یعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدین فیها ابدا (کسی که نافرمانی خدا و رسولش کند برای او آتش جهنم است که همیشه در آن خواهد ماند)؛خلود و همیشگی که برای گروهی از اهل جهنم هست بسیار دردناک و سخت خواهد بود زیرا هر کس در مشکلی بسر می برد فقط شادیش امید نجات است اما شدت بیچارگی در موردی است که هیچ امید نجات نباشد. علاوه به اینها دوری از رحمت خداوند از شدیدترین آلام روحی است: فکیف اصبر علی فراقک.

—————————————————————–

درس چهلم…………………………………………مسأله شفاغت

به کوشش:«خانم مرحمت شاکری»

۱- شافع کیست و شفاعت چیست؟

در لسان العرب واژه شفع چنین آمده است: الشافع الطالب لغیره یتشفع به الی المطلوب (شافع کسی است که چیزی برای غیر خود طلب می کند…) و در مفردات راغب واژه شفع چنین آمده است: الشفاعه الانضمام الی آخر ناصر اله و سائلا عنه (شفاعت منضم شدن کسی به دیگری است به منظور اینکه او را یاری داده و از طرف او خواسته هایش را بخواهد)، و حضرت علی (ع) در این مورد چنین می فرمایند: الشفیع جناح الطالب (شفاعت کننده برای طالب آن به منزله بالی است که با کمک آن به مقصد می رسد).

۲- آثار مثبت و سازنده شفاعت را بیان کنید؟

۱) ایجاد رابطه معنوی با اولیاء الله و شفیعان: واضح و روشن است کسی که به مسائل روز قیامت و اضطراب و ترس آنجا توجه دارد، امید به شفاعت پیغمبر اکرم(ص)و دیگر معصومین (ع) دارد سعی می کند که نوعی رابطه با آنها برقرار سازد و آنچه موجب رضای آنها است انجام داده و آنچه موجب ناراحتی آنها است ترک کند زیرا از مفهوم شفاعت می فهمیم که باید رابطه ای معنوی بین شفاعت شوندگان و شفیعا وجود داشته باشد.۲)تحصیل شرایط شفاعت: در آیاتی که قبلا به آن اشاره کردیم و در احادیث بسیار شرایط مختلفی برای شفاعت ذکر شده است، مسلما کسی که امید و انتظار شفاعت دارد کوشش می کند که این شرایط را در خود ایجاد کند از همه مهمتر اذن و رضایت پروردگار است یعنی باید کاری انجام دهیم که محبوب و مطلوب خداوند است و آنچه موجب محرومیت از شفاعت است ترک کنیم.

۳-شرایط شفاعت را بیان فرمائید؟

۱) ایمان از شرایط اصلی است و افرادی که ایمان و عقیده ندارند شفاعت شامل حال آنها نمی شود.۲)تارک الصلاه نباشد و حتی طبق روایت امام صادق علیه السلام نماز را سبک نشمرده باشد.۳) تارک زکات نباشد.۴)تارک حج نباشد.۵)ظالم نباشد و ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع یعنی برای ظالمین هیچ مهربان و هیچ شفیع مطاعی نباشد؛و در سوره مدثرمی فرماید: چند چیز موجب محروم شدن از شفاعت است: ۱)بی اعتنایی به نماز ۲)بی توجهی به طبقه محروم جامعه ۳)سرگرم باطل شدن ۴)نپذیرفتن معاد.

به نقل و با تشکر از سایت را روشن ۲
http://habib22.blog.ir/

حکمت هایی در قالب پرسش و پاسخ

حکمت هایی در قالب پرسش و پاسخ

۱-آثار محبت اهل بیت -علیهم السّلام-را در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام بنویسید.

حضرت رسول-صلی الله علیه و آله-فرمودند:

محبّت من و محّبت اهل بیت من در هفت جای مهم ّبه کار شما می آید:

۱)هنگام وفات

۲)در قبر

۳)هنگام بر پایی قیامت

۴)هنگام حساب

۵)کنار میزان

۶)هنگام دادن نامه ی اعمال

۷)هنگام عبور از پل صراط

۲-ایستگاه های پل صراط را در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام بنویسید.

حضرت رسول-صلی الله علیه و آله- فرمودند:پل صراط هفت ایستگاه دارد:

۱)صله ی رحم،امانتداری،ولایت(اطاعت از اهل بیت علیهم السّلام)

۲)نماز

۳)روزه

۴)خمس و زکات

۵)حج

۶)طهارت

۷)مظالم(حق الناس)

۳- راههای نفوذ شیطان را در انسان بر اساس آیه ذیل بنویسید.

ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ(اعراف/آیه ۱۷)

آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.

۱)روبرو:یاد مرگ وقیامت را از ذهن مردم می برد.

۲)پشت سر:مردم را به ثروت اندوزی تشویق و موقع مصرف در راه خدا مانع می شود.

۳)راست: اعمال را به ریا آلوده می کند.

۴)چپ:شهوات.

منبع:تفسیر نمونه/ج ۶/ذیل آیه ی شریفه ۱۷ سوره ی اعراف.

۴-معنای کامل ترتقوا را بنویسید.

تقوا(ذکر)به معنای: ۱/انجام واجبات و ترک محرمات (اعتقادی و عملی) ۲/پرهیز از پرگویی۳/ پرهیز پرخوابی ۴ پرهیز پرخوری ۴/ پرهیز از لهو و لعب ۵/ پرهیز از بازیهای بیهوده ۶/ پرهیز ازمستی(شراب،جوانی،قدرت،مقام،علم،ثروت و…).

۵-عوامل کمکی در تقوا را نام ببرید.

۱)روزه ۲)نماز شب ۳)مناجات و یاری طلبی از خدا

۶- انواع نماز گزاران بر اساس روایت پیامبر گرامی اسلام بنویسید.

حضرت رسول- صلی الله علیه و آله- فرمودند:امت من بر چهار دسته اند:

۱)نماز نمی خوانند:در جهنمی به نام سقر عذاب می شوند.

۲)گاه گاه نماز می خوانند: در جهنمی به نام غی عذاب می شوند.

۳)در نماز سهل انگارند: در جهنمی به نام ویل عذاب می شوند.

۴)در نماز خاضع و خاشعند:در بهشت برین جای دارند.

۷-آثار طهارت دائم را بنویسید

۱-عمر را زیاد می کند ۲-حافظه را قوی می کند ۳-روزی را می افزاید ۴-کسی که باوضو بخوابد گویا تا صبح عبادت کرده است ۵-کسی که با وضو بمیرد ثواب شهید دارد ۶- خود وضو داشتن عبادت است.

۸-انواع مرگ را بر اساس حدیث حضرت علی –علیه السّلام- بنویسید.

حضرت علی -علیه السّلام-می فرماید مردم هنگام مرگ بر سه دسته اند:

دسته ی اول کسانی هستند که ازهمان اول متوجه می شوند که اهل بهشت هستند و آنان مؤمنان محض هستند.

دسته دوم کسانی هستند که ازهمان اول متوجه می شوند که اهل جهنم هستند و ایشان کفّار محض هستد.

دسته سوم کسانی هستند که در یک حالت سرگردانی و حیرت از دنیا می روند وباید منتظر باشند تا روز قیامت تکلیفشان معلوم شود و آنان کفّار و مؤمنان متوسط هستند.

شهادت امام هادی (ع) را به همه دوستداران اهل بیت پیامبر(ص)تسلیت عرض می نماییم.

شهادت امام هادی (ع) را به همه دوستداران اهل بیت پیامبر(ص)تسلیت عرض می نماییم.

زندگی نامه – امام هادی علیه السلام

امام هادی (علیه‌السلام) پیشوای دهم شیعیان است. نام آن بزرگوار، علی و معروف‌ترین القابش، نقی و هادی است. آن معصوم را با کنیه «ابوالحسن» می‌شناسند.

البته در اصطلاح راویان شیعه، ایشان به «ابوالحسن ثالث» شهرت دارند؛ زیرا پیش از ایشان، کینه امام هفتم و امام هشتم (علیهما‌السلام) نیز «ابوالحسن» بود. پدر آن بزرگمرد، پیشوای نهم شیعیان، حضرت امام جواد (علیه‌السلام) و مادرش زنی با فضیلت و باتقوا، به نام «سمانه» بود.

حضرت هادی (علیه‌السلام) در سال ۲۲۰ هـ.ق، پس از شهادت پدر گرامیش، خلعت امامت پوشید. خلفای عباسی زمان امام: آن حضرت در طول حیات خویش، حکومت هفت خلیفه عباسی را تحمل کرد که عبارتند از: “مأمون”، “معتصم”، “واثق”، “متوکل”، “منتصر”، “مستعین” و “معتز”. در میان این افراد، حکومت “مأمون”، پیش از امامت آن جناب، خاتمه یافت. از این هفت نفر، رفتار “واثق” و “منتصر” با علویان سخت نبود و آنان تا حدودی در رفاه بودند. “منتصر” که از تباه‌کاری‌های پدرش به ستوه آمده بود، وی را در حال مستی بر قتل رساند و به حکومت رسید.

او در طول حکومت شش ماهه خویش، رفتاری مناسب با شیعیان و علویان داشت. به جز این دو نفر، بقیه تا می‌توانستند، شیعیان را می‌آزردند و با آنان بدرفتاری می‌کردند. اینان بر اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز که انسان‌هایی والامقام و گرانمایه بودند، سخت می‌گرفتند. خاندان عباسی، همواره حیله‌ها و نقشه‌های گوناگونی را برای خاندان نبوت و امامت در نظر داشتند.

علت بدرفتاری‌های عباسیان با معصومان (علیهم‌السلام) این بود که آنان، چون خورشیدی بودند که می‌درخشیدند و همه را به خود جلب می‌کردند.

سپس می‌کوشیدند تا پیروان خود را هدایت کنند و از نادرستی‌ها باز دارند. همین امور سبب می‌شد که هدایت یافتگان، عملکرد نادرست و رفتار نامطلوب خلفا و اطرافیانشان را بشناسند و از آنان انتقاد کنند و این امر، نتیجه‌ای جز روگردانی مردم از ظالمان عباسی در پی نداشت.

“عباسیان” برای کم‌فروغ کردن جلوه اهل بیت (علیهم‌السلام) سعی می‌کردند، از افراد دیگری تبلیغ کنند تا مبادا کسی به سوی امامان معصوم گرایش یابد. برای مثال، “متوکل” با نقل خواب‌های ساختگی، مردم را به پیروی از “محمدبن ادریس شافعی”، تشویق می‌کرد. همچنین این ستمگران، امامان را در منطقه‌ای نزدیک خود و زیرنظر خود محدود می‌کردند و اجازه نشر معارف اسلام را به ایشان نمی‌دادند. “متوکل عباسی” در سال ۲۴۳ هـ.ق امام را محترمانه از “مدینه” به “سامرا” تبعید کرد.

ایشان بعدها در “سامرا” فرمودند: «مرا به اجبار از “مدینه” به “سامرا” آوردند». علت این احترام، آن بود که مأموران حکومتی نتوانستند هیچ بهانه‌ای برای آزار ایشان به دست آورند. سپس آن گرامی در منزلی در کنار اردوگاه نظامی “متوکل”، جای گرفت. مزدوران عباسی، در ابتدای ورود، آن حضرت را به محله گدایان بردند و در آنجا سکنی دادند و سپس به منزل دیگری بردند.

مقصود آنان از این حرکت، تحقیر آن والا مقام بود. خیرخواهی امام؛ حتی بر دشمنان: “متوکل” و دیگر خلفای ستمگر عباسی، همواره در ظاهر خود را دوستدار امام جلوه دادند تا مردم را بفریبد، ولی هیچ گاه از آزار ایشان، دست برنداشتند.

آنان، چنان رعب و وحشت را حکمفرما کرده بودند که مردم جرأت بهره‌گیری از ایشان را نداشتند. خلفای غاصب عباسی، در حالی به اهل بیت (علیهم‌السلام) و پیروانشان، سخت می‌گرفتند که ایشان همواره خیرخواه دیگران بودند.
آنان حتی با دشمنانشان با انسانیت برخورد می‌کردند؛ ولی متأسفانه جز بدی چیزی نمی‌دیدند. برای مثال، متوکل عباسی، بر اثر دملی که در بدنش ایجاد شده بود، سخت بیمار شد؛ چنان که در شرف مرگ بود مادرش نذر کرده بود اگر او بهبود یافت، مقدار زیادی پول، از دارایی خود، نزد ابوالحسن، علی بن محمد بفرستد.

“فتح بن خاقان”، وزیر و منشی متوکل، به وی گفت: «ای کاش! نزد این مرد (امام هادی (علیه‌السلام) ) می‌فرستادی. او راه معالجه را می‌داند». “متوکل”، شخصی را نزد حضرت فرستاد. او دارویی تجویز کرد، که حال “متوکل” خوب شد. مژده بهبودی او را به مادرش دادند؛ وی ده‌هزار دینار نزد حضرت فرستاد و مهر خود را بر آن کیسه زد. در مقابل، وقتی متوکل، بهبود یافت و جریان هدیه مادرش را شنید، به دربان خود، سعید گفت: «شبانه به او حمله کن و هر چه پول و اسلحه نزدش بود، بردار و پیش من بیاور». دربان شبانه به منزل ابوالحسن (علیه‌السلام) رفت.

آن حضرت در حالی که لباس و کلاه پشمی داشت، بر سجاده‌ای حصیری نماز می‌خواند. دربان، همه جا را گشت، ولی تنها چیزی که یافت، کیسه‌ای پول با مهر مادر متوکل و یک شمشیر ساده در غلاف بود. او آنها را نزد “متوکل” برد. “متوکل”، مادرش را طلبید و ماجرا را پرسید. مادرش ماجرا را گفت و “متوکل” آن اموال را بازگرداند.

تمجید اهل تسنن از امام: اگر شیعیان و علاقه‌مندان به آن حضرت، از ایشان تعریف و تمجید کنند، ممکن است مقبول نیفتد، ولی نقل سخنان دیگران درباره ایشان شنیدنی است.

اینجا فقط به چند مورد اشاره می‌کنیم:

الف) “خیرالدین زرکلی” می‌گوید: «”علی”، ملقب به “هادی”، … یکی از پرهیزگاران نیکوکار است.»

ب) “ابن حجر هیثمی” می‌آورد: «ابوالحسن، در علم و سخاوت، وارث پدرش بود.»

ج) “ابن کثیر” درباره ایشان می‌گوید: «او عابدی وارسته و زاهدی بی‌همتا بود.» سیره عملی و اخلاقی حضرت: درباره عبادت آن جناب آورده‌اند که بسیار عبادت می‌‌کرد.

آن حضرت با آنکه از گناهان دور بود، شبانگاه این گونه با خدا مناجات می‌کرد: «بارالها! گناهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است. تلاشش را بی‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده.»

شخصی به نام “اسحاق جلاب” درباره سخاوت آن جناب چنین می‌گوید: من برای ابوالحسن،گوسفندان زیادی خریدم.
وی مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی‌شناختم. سپس دستور داد تا تمامی آن گوسفندان را میان فقرا تقسیم کنم.درباره حلم و بردباری و بخشش آن جناب آورده‌اند که “بریحه عباسی”، حاکم مدینه، یکی از عاملان تبعید امام به سامرا بود.

“بریحه” هنگام تبعید امام، ایشان را همراهی کرد و در میان راه به امام گفت: «اگر نزد “متوکل” از من شکایت کنی، تمامی درختان شما را در مدینه آتش می‌زنم و خدمتکاران شما را می‌کشم.» امام فرمود: «شکایت تو را نزد خدا بردم و بر غیر خدا، عرضه نخواهم داشت». “بریحه” با شنیدن سخن امام، به پای امام افتاد و با گریه و زاری از امام (علیه‌السلام) تقاضای عفو و بخشش کرد.

آن‌گاه امام فرمود: «تو را بخشیدم» فعالیت‌ها: از کارهای مهم امام هادی (علیه‌السلام) که امامان قبل از ایشان هم، به آن بسیار اهمیت می‌دادند، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از القائات مخالفان بود.

به همین دلیل، ایشان به تشکیل حوزه علمیه و تربیت شاگردان برجسته‌ای چون: “ابن سکیت اهوازی”، “عبدالعظیم حسنی”، “اسماعیل بن مهران” و…. پرداخت. همچنین امام هادی (ع) برای معرفی سیمای تابناک اسلام، جلسات متعددی را برای بحث پیرامون مسائل مختلف عقیدتی، فکری و اجتماعی برگزار می‌کرد و به سؤالات و شبهات پاسخ می‌داد. شهادت حضرت: سرانجام آن حضرت در سوم رجب سال ۲۵۴هـ.ق بر اثر مسمومیت به شهادت رسید.

طبق نقل برخی مورخان، “معتمد”، برادر “معتز”، به آن حضرت زهر داده است. آن حضرت پس از۳۳ سال امامت و رهبری در سامرا به خاک سپرده شد. در تشییع پیکر پاک ایشان، بزرگان شهر حضور داشتند و جمعیتی جمع شده بود که “سامرا” در تاریخ خود، هرگز نمونه آن را ندیده بود.

زمینه های جامعه شناختی رفتار سیاسی امام هادی علیه السلام

برای بررسی رفتار سیاسی امام هادی نخست لازم به نظر می رسد که باید به دوره های زندگی ایشان اشاره کرد . آن حضرت در سن شش سالگی به امامت رسید و چون پیشتر امام جواد علیه السلام در هشت سالگی به امامت رسیده بود از این بابت برای شیعیان در پذیرش امامت او مشکلی پیش نیامد . جز عده کمی که به امامت موسی مبرقع معتقد شدند و پس از مدتی انان نیز به امامت امام هادی (ع) گردن نهادند .

رفتار سیاسی خاصی برای امام در این دوره شاید نتوان مثال زد گر چه امام در این سن هم به برخوردهای سیاسی با حکومت وقت پرداخت . امام تا سن ۱۵سالگی معاصر معتصم همان قاتل پدرش بود . گرچه گزارشهای مفصل و حتی مجملی درباره این دوره از زندگی امام در دسترس نیست اما می توان این دوره را با دوره زندگانی امام رضا و هارون و امام کاظم و منصور مقایسه کرد .

وجه شباهت این است که ائمه ما پس از شهادت پدرانشان به وسیله خلیفه عباسی از گزند خلیفه قاتل نسبت به خود در امان بوده اند .چرا که خلیفه قدرت بر شهادت دو امام در دوران حکومتی خود را نداشته و شهادت امام پیشین برایش دردسرهای روحی و اجتماعی خاصی می آفرید .سالهای ۱۵ تا ۲۰سالگی امام همزمان با حکومت واثق شد و پس از واثق امام تا ۳۸ سالگی خود همدوران متوکل بود .پس از متوکل فرزندش منتصر شش ماه حکومت کرد و مستعین تا ۴۲سالگی امام خلیفه بود که پس از مرگش معتز تا سال ۲۵۵ هجری که امام در این هنگام ۴۵ ساله بود خلافت کرده و دست خود را به خون امام آغشته کرد .از مشخصه های حکومت عباسی در این دوره ۱- زوال هیبت و عظمت خلافت است ، از دوره متوکل به بعد ترکان وارد دستگاه خلافت شدند و جای ایرانیان را گرفتند ،کار به جایی رسید که خلافت یک مقام تشریفاتی شد . در عین حال هرگاه احساس خطری از سوی مخالفان می شد خلفا و کارمندان و اطرافیان در سرکوبی و نابودی مخالف یکصدا میشدند .

دومین مشخصه این دوران خوش گذرانی و هوسرانی دربار و شخص خلیفه است . کار خلفا در این دوره خوش گذرانی و شب نشینی و میگساری بود و کار به جایی کشید که دربار عملا میکده شد .از دیگر مولفه های شناخت این دوران ، ظلم و ستم و بیدادگری و خودکامگی و گسترش آن در این دوره بود . صرف هزینه های فراوان در خوش گذرانی ها و برپایی مجالس عیش و نوش و ساخت و ساز قصر های مجلل و تفرحگاههای بی نظیر ،بار سنگینی را بر دوش مردم گذاشته بود و جان مردم به لب رسیده بود .

در این زمانه نهضتها و قیامهای علویان و غیر علویان گستردگی ویژه ای پیدا کرد به طوری که این قیام ها به خبرهای روزمره جامعه عباسی تبدیل شد .گرچه این قیام ها به شدت سرکوب می شد اما اثر خود را برجا می گذاشت . و نارضایتی ها را تداوم می بخشید .در فاصله سالهای ۲۱۹ تا۲۷۰قمری تعداد ۱۸ قیام ضبط شده است . در اینچنین جامعه ای که التهاب از سر و رویش می بارد رفتار سیاسی امام باید به گونه ای باشد که تنش زا نباشد و جان و مال شیعیان را از تیغ آماده عباسیان برهاند و الا ،شیعیان نیز در بین و همراه با دیگر مخالفان به شدت سرکوب می شدند .اما مبا توجه به این اوضاع و احوال ،کارهای سیاسی خود را با فعالیتهای زیر زمینی و مخفیانه آغاز می کند .موید این معنا بویژه در دوره متوکل این گزارش است ؛ محمد بن شرف می گوید : همراه امام هادی در مدینه راه میرفتم .
امام فرمود : آیا تو پسر شرف نیستی ؟عرض کردم : آری . آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم ،امام بر من پیشی گرفت و فرمود :« ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل ،برای طرح سوال مناسب نیست » ! (بحار الانوار،تهران مکتبه الاسلامیه ،ج ۵۰،ص۱۷۶ ؛کشف الغمه ،تبریز : مکتبه بنی هاشمی ،ج ۳ ص ۱۷۵ )

این حادثه تنها جلوه ای از اختناق در دوره امام علیه السلام است .امام هادی در برقراری ارتباط با شیعیان که در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزدیک سکونت داشتند ،ناگزیر همین روش مخفی کاری را رعایت کردند و وجوه و هدایای آنان را با نهایت پنهان کاری تحویل می گرفت .نمونه ای از این موارد : محمد بن داود قمی و محمد طلحی نقل می کنند : اموالی از قم و اطراف آن که شامل خمس و نذور و هدایا و جواهرات بود ،برای امام ابوالحسن هادی حمل می کردیم . در راه پیک امام در رسید و به ما خبر داد که باز گردیم فزیرا مقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست . ما بازگشتیم و آنچه نزدکان بود همچنان نگه داشتیم تا آنکه پس از مدتی امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود بار کنیم . آنها را بدون ساربان به سوی او روانه کنیم . ما اموال را به همی کیفیت حمل کردیم و فرستادیم .بعد از مدتی که به حضور امام رسیدیم ،فرمود به اموالی ک فرستادید بنگرید ! دیدیم اموال در خانه امام به همان حال محفوظ است .(مجلسی ، بحارالانوار ، ج ۵۰ ص ۱۸۵) .هر دو نمونه به صورت خوبی اوضاع هراسان آنزمان را به تصویر می کشد .گر چه مشخص نیست این حادثه در مدینه اتفاق افتاده یا در سامراء اما شدت خفقان را نشان می دهد .حال که مشخصات جامعه آن عصر را دانستیم ، وضیعت حکومت و مناسبتش با مردم و مخالفان تا حدی روشن شد ،اکنون در پی کشف رفتار های امام در این دوره خواهیم بود .

یکی از مهمترین سازمان ها و تشکیلات آن دوره را می توان شبکه ارتباطی وکالت دانست که امام علیه السلام به تدبیر امور آن و اداره اش می پرداخت و گرچه حکومت فضای اختناق را بیشتر می نمود اما امام توانست به پویایی این نهاد پرداخته ،ضمان شوکت آنرا بنماید .هدف اصلی این سازمان جمع آوری خمس ، زکات ،نذوز و هدایا از مناطق مختلف بوسیله وکیلان و تحویل آن به امام ،و نیز حمل و نقل پرسش ها و پاسخ ها بین امام و شیعیان بود . آنحضرت گرچه در سامراء حضور داشت اما به مانند پدر بزرگوارش به نصب وکلاء پرداخت و کارهای آنان را زیر نظر داشت . و عدم دسترسی آسان به امام ، وظائف وکلاء را افزایش داد و وکیلان نیز شیعیان را بر مبنای نواحی گوناگون به چهار ناحیه تقسیم کرده بودند .

نخست : بغداد ،مدائن و عراق ( کوفه ) را شامل میشد .
دوم : بصره و اهواز را شامل بود .
سوم : قم و همدان بود .
چهارم : حجاز ،یمن و مصر بود .اوضاع اجتماعی پر بود از اختناق ،تا آنجا که امام هادی به ایوب بن نوح می نویسد : ای ایوب به هیچ یک از مردم بغداد و مدائن اجازه تماس با من را نده . این سخن گرچه فشار زمانه و زمامداران را به امام هادی (ع) می رساند ،از سوی دیگر حامل این سخن است که اجازه دیدار شیعیان با امام را وکلاء صادر میکرده اند.نامه نگاری های مختلف امام ،به وکلاء و معتمدانش بیانگر آن است که امام تنها از این راه می توانسته با دیگران در ارتباط باشد و حتی ارتباط حضوری هم در بسیاری از موارد غیر ممکن بوده است . البته بعضی از وکلاء لو رفته و دستگیر شدند و در دوره متوکل بود که بعض وکلای امام در بغداد ،مدائن و کوفه زیر شکنجه از دنیا رفتند .این حالت اجتماعی ،زیرکی خاصی از امام را میطبید و امام که زیرک ترین مردمان بود با توجه به شرایو و احوال جامعه ،نوعی مبارزه نرم و بی تنش را با حکومت پی گیری کرد .در سخترین شرایط رابطه امام و وکلاء قطع نشد و پرسشگری و پاسخ بری همچنان بردوام بود . عبدالله بن محمد هاشمی فرماندار وقت مدینه به خلیفه یعنی متوکل نامه ای نوشت و او را از فعالیت های امام بیم داد و پایگاه اجتماعی آنحضرت را برای متوکل تشریح کرد .(بحارالانوار ،ج ۵۰ ص۲۰۰؛ الارشاد ،شیخ مفید ،قم : بصیرتی ، ص ۳۳ ).

اما امام نیز نامه ای به متوکل نوشت و ادعاهای عبدالله را که غالبا مبنی بر تلاش امام برای جنگ مسلحانه بود را رد کرد .نامه عبدالله نشان میدهد که فرماندار حریف امام نشده است که از خلیفه کسب تکلیف می کند و الا راسا وارد عمل می شد . متوکل در نهایت مجبور میشود با نامه ای به ظاهر محترمانه امام را به سامراء فرا بخواند. گزارش یحیی بن هرثمه از همراهی امام در سفر ازمدینه به سامراء جلوه هایی از رفتار امام را برای ما آشکار می سازد . او آورده است : وارد مدینه شدم … پس از ورود من به خانه او …اظطراب و ناراحتی عجیبی در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون از مردم برخاست که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم . با دقت در رفتار مردم با این حادثه عظمت شخصیت امام بیش از پیش برای ما روشن می شود و از سوی دیگر به این نگته دقیق می شویم که امام در طی مدتش در مدینه به نحوی با آنان برخورد نموده که دوری او را به هیچ وجه نمی پذیرند و این همان نتیجه جنگ نرم امام با حکومت و تربیت یاران و هواداران است.

احادیث گهربار از امام هادی علیه السلام

قالَ علیه السلام : مَنِ اتَّقىَ اللّهَ یُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.
ترجمه :
فرمود: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند.
و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.

قالَ علیه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَهُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَهُ مِنَ النّاسِ.
ترجمه :
فرمود: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را انیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.
و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن .

قالَ علیه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.
ترجمه :
فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .

قالَ علیه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إ لَیْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.
ترجمه :
فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى ، صمیّمیت و محبّت مجوى .
همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى ، نصیحت و موعظه طلب نکن ، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

قالَ علیه السلام : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ.
ترجمه :
فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.
تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.
عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.
بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

قالَ علیه السلام : الْهَزْلُ فکاهَهُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَهُ الْجُهّالِ.
ترجمه :
فرمود: مسخره کردن و شوخى هاى – بى مورد – از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.

قالَ علیه السلام : الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.
ترجمه :
فرمود: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

قالَ علیه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْیا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَهِ بِالاْ عْمالِ.
ترجمه :
فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.

قالَ علیه السلام : مُخالَطَهُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ.
ترجمه :
فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

قالَ علیه السلام : أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَهِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَیْهِ السَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَهٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.
ترجمه :
فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه یکى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا علیه السلام را در شهر طوس زیارت مى کنند.
و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا علیه السلام را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى علیه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَه ؟
قالَ علیه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى یَوْمِ الْقِیامَهِ.
ترجمه :
یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى علیه السلام سؤ ال کردم : چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟
امام علیه السلام فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

قالَ علیه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.
ترجمه :
فرمود: غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .

قالَ علیه السلام : یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ اءهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.
ترجمه :
فرمود: علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

قالَ علیه السلام : لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَکْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فى وَقْتِ الْحَرارَهِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَهِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِ کُلِّها، جَیِّدٌ عَلى کلِّ حالٍ.
ترجمه :
به بعضى از غلامان خود فرمود: بیشتر براى ما بادمجان پخت نمائید که در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است .
و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفید است .

قالَ علیه السلام : اُذکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ اءهْلِکَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ.
ترجمه :
فرمود: بیاد آور و فراموش نکن آن حالت و موقعى را که در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشکى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

قالَ علیه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لایَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.
ترجمه :
فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.
و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد اجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

قالَ علیه السلام : اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَهِ.
ترجمه :
فرمود: حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

قالَ علیه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ.
ترجمه :
فرمود: هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.

قالَ علیه السلام : اَلْمُصیبَهُ لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان .
ترجمه :
فرمود: مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت .

قالَ علیه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً یُحِبُّ اءنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحیرُ مِنْها.
ترجمه :
فرمود: براى خداوند بقعه ها و مکان هائى است که دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن که دعاها را مستجاب گرداند که یکى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسین علیه السلام خواهد بود.

قالَ علیه السلام : اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثیبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.
ترجمه :
فرمود: همانا تنها کسى که ثواب مى دهد و عِقاب مى کند و کارها را در همان لحظه یا در آینده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.

قالَ علیه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.
ترجمه :
فرمود: هرکس به خویشتن إ هانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در امان ندان .

قالَ علیه السلام : اَلتَّواضُعُ انْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.
ترجمه :
فرمود: تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.

قالَ علیه السلام : اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.
ترجمه :
فرمود: همانا اجسام ، جدید و پدیده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است .

قالَ علیه السلام : لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَیْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْیاءَ بَدیعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء.
ترجمه :
فرمود: خداوند از ازَل ، تنها بود و چیزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفریده ، و بهترین نام ها را براى خود برگزید.

قالَ علیه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ یَقْضى بَیْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضاءِ داوُد علیه السلام وَ لا یَسْئَلُ الْبَیِّنَهَ.
ترجمه :
فرمود: زمانى که حضرت حجّت (عجّ) قیام نماید در بین مردم به علم خویش قضاوت مى نماید؛ همانند حضرت داود علیه السلام که از دلیل و شاهد سؤ ال نمى فرماید.

قالَ علیه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.
ترجمه :
فرمود: هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت .

قالَ علیه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ وَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَهُ مِرْآتٌ صافَیهٌ.
ترجمه :
فرمود: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است ، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است .

قالَ علیه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.
ترجمه :
فرمود: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.

قالَ علیه السلام : لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.
ترجمه :
فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت .

قالَ علیه السلام : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.
ترجمه :
فرمود: شخص طمّاع و حریص نسبت به اموال و تجمّلات دنیا هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت .

قالَ علیه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.
ترجمه :
فرمود: (مواظب باش که ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و کلید غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه ، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).

قالَ علیه السلام : الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إ تّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.
ترجمه :
متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است ، اگر چه ناچیز و کم باشد.

قالَ علیه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.
ترجمه :
فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود علیهما السلام مى باشد که زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى که پر از ظلم و ستم گشته باشد.

قالَ علیه السلام : إ ذا کانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أ غْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أ نْ یُظُنَّ بِأ حَدٍ سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ.
ترجمه :
فرمود: در آن زمانى که عدالت اجتماعى ، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.

قالَ علیه السلام : إ نَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ.
ترجمه :
فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه امنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى ) فایق آیند.

قالَ علیه السلام : یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إ نَّ تارِکَ التَّقیَّهَ کَتارِکِ الصَّلاهِ لَکُنتَ صادِقاً.
ترجمه :
فرمود: به یکى از اصحابش – به نام داود صرّمى – فرمود: اگر قائل شوى که ترک تقیّه همانند ترک نماز است ، صادق خواهى بود.

قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ علیه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِکَ نَفْسَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ، وَ لا یَکُونَ ذلَکَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَهِ.
ترجمه :
یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى .

قالَ علیه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَهَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْ خِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً.
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

گزیده سخنان امام هادى علیه السلام

۱ـ جبران نقص
لبعض مـوالیه: عاتب فلانا و قل له: ان الله اذا اراد بعبـد خیــرا اذا عوتب قبل.
امام على النقى (ع) به یکـى از دوستـانـش فـرمـــود:
فلانى را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده اى خواهد, هرگاه تـوبیخ شـود, بپذیـرد.(و در صـدد جبـران نقص خـود بـرآیـد).

۲ـ جایگاه اجابت دعا
ان لله بقـاعا یحب ان یـدعى فیها فیستجیب لمن دعاه و الحیـر منها.
همانا براى خداوند بقعه هایى است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعا کننده را به اجابت رسـانـد, و حـائر حسیـن (ع) یکى از آنهاست.

۳ـ خدا ترسى
مـن اتقـى الله یتقـى, و مـن اطـاع الله یطـاع , ومـن اطاع الخالق لم یبال
سخط المخلوقین. و مـن اسخط الخالق فلییقـن ان یحل به سخط المخلوقیـن.
هر کـس از خدا بترسد, مردم از او بترسند, و هر که خدا را اطاعت کند, از او اطاعت کنند, و هر که مطیع آفریدگار باشد باکى از خشـم آفریدگان ندارد, وهر که خـالق را به خشـم آورد, بـایـد یقیـن کنـد که به خشـم مخلـوق دچـار مـى شــود.

۴ـ اطاعت خیر خواه
مـن جمع لک وده و رایه فاجمع له طـاعتک.
هر که دوستـى ونظر نهایـى اش را براى تو همه جانبه گرداند, طاعتت رابراى او همه جانبه گردان.

۵ـ اوصاف پروردگار
ان الله لایوصف الا بما وصف به نفسه, وانى یوصف الذى تعجز الحواس ان تدرکه و الارهـام ان تنـاله و الخطـرات ان تحـده و الابصـار عن الاحـاطه به.
ناى فى قربه و قرب فـى نایه,کیف الکیف بغیران یقال: کیف, و این الاین بلا ان یقـال: ایـن, هـو, منقطع الکیفیه و الاینیه, الـواحـد الاحـد, جل جلاله و تقـدست اسماوه.
به راستـى که خدا جز بدآنچه خودش را وصف کرده وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکـش عاجز است, و تصورات به کنه او پى نبرند, و در دیده ها نگنجد؟ او با همه نزدیکـى اش دور است و با همه دورىاش نزدیک. کیفیت و چگـونگـى را پـدیـد کرده بدون این که خـود کیفیت و چگونگى داشته باشد , مکان را آفریده بدون ایـن که خـود مکانى داشته باشد. او از چگـونگـى و مکان بر کنار است, یکتاى یکتاست, شکوهش بزرگ و نامهایش پاکیزه است.

۶ـ اثر بخش خداست, نه روزگار
لاتعد و لا تجعل للایـام صنعا فـى حکـم الله.
از حـد خـود تجـاوز نکـن و بـراى روزگـار هیچ اثـرى در حکم خدا قرار نـده.

۷ـ نتیجه بى اعتنایى به مکر خدا
من امن مکر الله و الیم اخذه, تکبر حتى یحل به قضاوه و نافذ امره , و مـن کان علـى بینه مـن ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشـر.
هر که از مکر خدا و مواخذه دردناکش آسوده زید,تکبر پیشه کند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فرا گیرد, و هر که بر طریق خدا پرستى , محکـم واستـوار باشد, مصـائب دنیـا بـروى سبک آیـد, اگـر چه مقـراض شـود و ریز ریز گــردد.

۸ـ تقیه
لـو قلت ان تـارک التقیه کتـارک الصلـوه لکنت صـادقـا.
اگر بگـویـم کسى که تقیه را ترک کند مانند کسى است که نماز را ترک کرده هر آینه راست گفته ام .

۹ـ شکر و شاکر
الشاکـر اسعد بالشکـر منه بالنعمه التى اوجبت الشکر لان النعم متاع و الشکر نعم و عقبى.
شخص شکر گزار به سبب شکر سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى که باعث شکر شـده است. زیـرا نعمت, کـالاى دنیـاست و شکـرگزارى نعمت دنیا و آخرت است.

۱۰ـ دنیا جایگاه آزمایش
ان الله جعل الدنیا دار بلوى و الاخره دار عقب و جعل بلوى الدنیا لثواب الاخره سببـا و ثـواب الاخـره مـن بلـوى الـدنیـا عوضـا.
همانا که خداوند دنیا را سراى امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سراى رسیدگى قرار داده است, و بلاى دنیا را وسیله ثواب آخرت, و ثـواب آخرت را عوض بلاى دنیا قرار داده است.

۱۱ـ ستمکار بردبار
ان الظالم الحالم یکاد ان یعفى علیه بحلمه, و ان المحق السفیه یکاد ان نور یکاد ان یطفىء نور حقه بسفهه.
به راستى ستمکار بردبار , بسا که به وسیله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شـود و حقـدار نابخرد , بسا که به سفاهت خود, نـور حق خـویـش را خامـوش کنـد.

۱۲ـ آدم بى شخصیت
من هانت علیه نفسه فلا تامن شره.
کسـى که خـود را پست شمـارد , از شـر او در امـان مبـاش.

۱۳ـ دنیا جایگاه سود و زیان
الـدنیـا سـوق ربح فیها قـوم و خسـر آخـرون.
دنیـا بـازارى است که گـروهـى در آن سـود بـرنـد و دسته اى زیـان ببیننــد.

۱۴ـ حسد وخودخواهى
الحسد ماحق الحسنات , الزهو جالب المقت و العجب صارف عن طلب العلم داع الى الغمط و الجهل , والبخل ادم الاخلاق و الطمع سجیه سیئه.
حسد نیکوییها را نابود سازد, و دروغ , دشمنى آورد, وخـودپسندى مانع از طلب دانـش وخواهنده خوارى و جهل گردد, و بخل ناپسندیده تریـن خلق و خـوى است, وطمع خصلتى ناروا و ناشایسته است.

۱۵ـ پرهیز از تملق
قال ابوالحسن الثالث(ع) لرجل و قد اکثر من افراط الثناء علیه: اقبل على شانک, فان کثره الملق یهجـم علـى الظنه واذا حللت مـن اخیک فـى محل الثقه, فاعدل عن الملق الى حسن النیه.
امام هادى (ع) به کسـى که در ستـایـش از ایشان افـراط کـرده بـود فرمودند: از این کار خـوددارى کـن که تملق بسیار, بدگمانى به بار مـىآورد و اگر اعتماد بـرادر مـومنت از تـو سلب شـد از تملق او دست بـردار و حسـن نیت نشـان ده.

۱۶ـ جایگاه حسن ظن و سوء ظن
اذا کان زمان العدل فیه اغلب من الجور فحرام ان یظن باحد سوء حتى یعلم ذلک منه, واذا کان الجـور اغلب فیه مـن العدل فلیـس لاحد ان یظن باحـد خیرا ما لـم یعلم ذلک منه.
هرگاه در زمانه اى عدل بیـش از ظلم رایج باشد, بدگمانـى به دیگرى حرام است, مگر آن که (آدمـى ) بـدى از کسـى ببینـد. و هرگاه در زمانه اى ظلـم بیـش ازعدل باشد, تا وقتـى که (آدمـى) خیرى ازکسـى نبینـد, نبایـد به او خـوشبیـن باشـد.

۱۷ـ بهتر از نیکى و زیباتر از زیبایى
خیر من الخیر فاعله, و اجمل من الجمیل قائله, وارجح من العلم حامله, و شـر مـن الشـر جـالبه , و اهـول مـن الهول راکبه.
بهتر از نیکى , نیکوکار است و زیباتر از زیبایى گوینده آن است , و برتر از علـم, حـامل آن است , و بـدتـر از بـدى , عامل آن است و وحشنـاک تــر از وحشت آوردنده آن است.

۱۸ـ توقع بیجا
لاتطلب الصفا ممن کدرت علیه, و لا الوفاء لمن غدرت به, و لا النصح ممن صرفـت سوء ظنک الیه, فـانمـا قلب غیرک کقلبک له.
از کسى که بر او خشم گرفته اى , صفا و صمیمیت مخواه و از کسى که به وى خیانت کرده اى وفا مطلب و از کسـى که به او بـدبیـن شده اى, انتظار خیرخـواهـى نداشته بـاش, که دل دیگـران بـراى تـو همچـون دل تـو بــراى آنهاست.

۱۹ـ برداشت نیکو از نعمتها
القوا النعم بحسـن مجاورتها والتمسوا الزیاده فیها بالشکر علیهـا, واعلموا ان النفـس اقبل شـىء لمـا اعطیت و امنع شـىء لما منعت.
نعمتها را با برداشت خوب از آنهابه دیگران ارائه دهید و با شکرگزارى افزون کنید, و بدانید که نفـس آدمـى رو آورنده تریـن چیز است به آنچه به او بـدهـى و بـازدارنـده تـریـن چیز است از آنچه که از او بازدارى.

۲۰ـ خشم به زیردستان
الغضب على من تملک لوم.(۲۰)
خشم بر زیردستان از پستى است.

کرامات امام هادی علیه السلام

۱٫ صد نگهبان شمشیر به دست
از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟ فتح می گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند. و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.

۲٫ نیروهای مسلّح امام هادی علیه السلام
امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»
متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَهِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛ در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

۳٫ تصویر و شیر درنده
خلفای عباسی هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندی با ائمه اطهار علیهم السلام داشتند و در حضرت «عبد المطلب» که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولی با این حال، بدتر از بنی امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهای فراوانی به اولاد علی علیه السلام روا داشتند و از هیچ گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.

متوکل یکی از خلفای عباسی است که از هر راهی تلاش داشت امام هادی علیه السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزی فردی را به سراغ شعبده باز و جادوگر بی نظیری فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادی علیه السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانی خلیفه در کنار حضرت هادی علیه السلام نشست. و در قرص نانی عمل سحر انجام داد؛ به گونه ای که وقتی حضرت هادی علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.

در کنار شعبده باز هندی بالشی قرار داشت که روی آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینی، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود: این فاسق را بگیر! [با عنایت الهی و کرامت امام هادی علیه السلام ] آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندی را پاره کرد و بلعید! [و جریان مجلس هارون و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و امام رضا علیه السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندی را برگرداند.

حضرت فرمود: «او را دیگر نخواهی دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می کنی!» این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.

۴٫ خبر از شیعه شدن پسر
گونه ای دیگر از کرامات امام هادی علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.

«هبه الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند… تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند… .»

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.

۵٫ خبر غیبی هدایتگر
کرامات امام هادی علیه السلام گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می مالید و گاه مظلومی را نجات می داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می نمود، مانند آنچه در ذیل می خوانیم.

در روایت آمده که گروهی از مردم اصفهان در زمانی که در آن شهر از ولایت و امامت خبری نبود، نزد شخصی به نام «عبد الرحمن» که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهی از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسی بود. جمع زیادی در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که «علی بن محمد» را دستگیر کنید.
من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که «علی بن محمّد» کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم برای دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونی در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبی نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می آوردند، ولی او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایی نگاه نمی کرد و به کسی توجّه نمی نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوی من گردانید و فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانی و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می فرماید.»

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟…

جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانی که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشی در روزی من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و دارای دو فرزند شدم…؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.

وضعیت شیعه در دروان امام هادی(ع)

دوره زندگی امام هادی علیه السّلام مصادف با خلافت خلفای عباسی معتصم واثق ـ متوکل ـ منتصر مستنصر و معتز  بوده است. سیاست خلفای پیش از متوکل همان سیاست مأمون بود. این سیاست از معتزله در برابر اهل حدیث (که سنی های افراطی بودند) دفاع می‌ کرد. این امر سبب شد فضای مناسب فرهنگی و سیاسی برای شیعیان به وجود آید. امّا با آمدن متوکل تنگ نظری ها شروع شد. متوکل از اهل حدیث حمایت کرد و معتزله و شیعه را سرکوب کرد. در دوره امام هادی علیه السّلام و به طور کلی در دوره عباسیان مذهب شیعه در قلمرو اسلامی گسترش یافت.

۱٫ گسترش شیعه و تفکر شیعی
با شروع دعوت عباسیان مذهب شیعه در قلمرو اسلامی گسترش یافت. امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام از فرصت پیش آمده استفاده کردند. ظهور ابومسلم خراسانی(۲) اختلافات داخلی بنی امیه(۳) ، شورش ها و قیام های علویان ، این فرصت را در اختیار این دو امام بزرگوار قرار داد تا مبانی فکری و عقیدتی و فرهنگی شیعه را گسترش دهند.

بنابراین این عوامل سبب شد که تشیع در دوره عباسیان در مقایسه با دوره امویان گسترش بیشتری یابد. در دوره امام هادی علیه السّلام تشیع حتی به میان فرماندهان و رجال دولت عباسی نیز راه یافته بود. یحیی بن هرثمه که مأمور بود امام هادی علیه السّلام را از مدینه به سامرا بیاورد می‌ گوید: وقتی همراه امام علیه السّلام به بغداد رسیدم، اسحاق بن ابراهیم طاهری حاکم بغداد به من گفت: یحیی این مرد فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. اگر متوکل را بر قتل او تحریک کنی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ دشمن شده ای. گفتم : من از او جز نیکی ندیدم. آن گاه به سوی سامرا روانه شدیم. وقتی به آنجا رسیدیم، وصیف ترکی (یکی از فرماندهان ترک در دربار عباسی) به من گفت: اگر یک مو از سر این مرد کم شود با من طرف هستی.

این داستان نشان دهنده گسترش تفکر شیعی حتی در بین مقامات عباسی است. ابی دلف می‌ گوید: هنگامی که امام هادی علیه السّلام را به سامرا آوردند. رفتم تا از حال او جویا شوم، زرّافی دربان متوکل با دیدن من دستور داد وارد شوم.
پرسید: برای چه کاری آمدهای؟
گفتم: خیر است …
گفت : گویا آمده ای از حال مولای خود خبر بگیری؟
گفتم: مولای من کیست؟ مولای من خلیفه است.
گفت: ساکت شو، مولای تو بر حق است. نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او (امام هادی ـ علیه السّلام ـ) را امام می‌ دانم…
ابن سکیت معلم فرزندان متوکل فردی شیعی و دوستدار اهلبیت بود. روزی متوکل از او پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا حسن و حسین؟ !
ابن سکیت با عصبانیت گفت: به خدا قسم قنبر غلام علی علیه السلام در نزد من از این دو فرزند و پدرشان محبوبتر است.
همه این مسائل نشانگر این است که شیعه و تفکر شیعه در این دوره گسترش و نفوذ فوق العادهای حتی در بین درباریان عباسی داشته است.

۲٫ وجود شیعیان عالم و تربیت یافته اهل بیت ـ علیهم السّلام
یکی از کارهای مهمی که ائمه شیعه ـ علیهم السّلام ـ به آن اهمیت زیادی می‌ دادند، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از انحرافات فکری بوده . این کار به تربیت شاگردانی برجسته و تشکیل حوزه علمیه و تدریس فقه و عقاید اصیل اسلامی نیاز داشت. در زمان امام باقر و امام صادق ـ علیهما السّلام ـ این کار به طور گسترده شروع شد و سپس امامان دیگر ـ علیهم السّلام ـ در هر شرایط آن را تداوم بخشیدند. باقر شریف القرشی می‌ نویسد:
زمانی که امام جواد علیه السّلام در مدینه بود، به اشاعه علم و تهذیب اخلاق و تربیت مردم به آداب اسلامی می‌ پرداخت آن حضرت جامع نبوی را مدرسه قرار داده بود. علما و روات زیادی دور آن حضرت را گرفته بودند و از سرچشمه علوم الهی آن حضرت بهره می‌ گرفتند.

بسیاری از شاگردان امام جواد علیه السّلام در دوره امام هادی علیه السّلام زنده بودند، از محضر امام هادی علیه السّلام نیز استفاده کرده و فرهنگ شیعی را بارور می‌ ساختند. افراد برجستهای همچون حضرت عبدالعظیم حسنی ، ابن سکیت اهوازی، ابوهاشم جعفری، اسماعیل بن مهران، علی بن مهزیار و… که بعضاً هم از شاگردان امام جواد علیه السّلام محسوب می‌ شوند و هم از شاگردان امام هادی علیه السّلام .

این یاران وفادار و عاشق پروانهوار گرد وجود ائمه ـ علیهم السّلام ـ را می‌ گرفتند و برای گسترش حقیقت جاودانه اسلام تلاش می‌ کردند. کتاب های زیادی در این دوره توسط برخی از این شیعیان نوشته شدکه به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:

ابو مقاتل دیلمی یکی از اصحاب امام هادی علیه السّلام کتابی روایی و کلامی درباره مسأله امامت تألیف کرد.

احمد بن محمد بن خالد برقی از شیعیان معاصر امام هادی علیه السّلام کتاب «المحاسن» را تألیف کرد. این کتاب دایره المعارفی است مشتمل بر احادیث امامان در تمامی زمینه های مختلف معارف دینی از قبیل اخلاق، تفسیر و…
وی تألیفات دیگری هم داشته از جمله کتاب «التبیان فی اخبار البلدان» که جغرافیای تاریخی اسلام محسوب می‌ شده است.

حسین بن سعید اهوازی حدود ۳۰ کتاب نوشته است و نجاشی آنها را در رجالش ذکر کرده است.

فضل بن شاذان یکی دیگر از شیعیانی است که تألیفات زیادی داشته است و امام حسن عسکری علیه السّلام با مشاهده برخی از نوشته هایش بر او رحمت فرستاد.

از دیگر شیعیانی که تألیفات زیادی داشته می‌ توان به علی بن مهزیار اهوازی اشاره کرد. او حدود ۳۳ کتاب تألیف کرده است.

وجود چنین شیعیانی قطعاً باعث رشد و گسترش فرهنگ شیعی در این دوره شده است. ائمه اطهارعلیهم السلام به شاگردان خویش اعتماد داشتند و حل مشکلات دینی شیعیان را برعهده آنان گذارده بودند. ابا حماد رازی (از اهالی ری) می‌ گوید: در شهر سامرا مرا نزد امام دهم علی النقی علیه السّلام رفتم و مسائلی از حلال و حرام از ایشان پرسیدم. حضرت به من جواب داد. سپس هنگام خداحافظی به من فرمود:
ای حماد اگر در امور دینی برایت مشکلی پیش آمد در ری ، از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی سؤال کن و سلام مرا نیز به او ابلاغ کن.

نتیجه گیری:
در دوره امام هادی علیه السّلام مذهب شیعه در مناطق مختلف اسلامی گسترش یافته بود. شیعیانی که آن حضرت تربیت کرده بودند، در حفظ و گسترش فرهنگ شیعی تلاش می‌ کردند. کتاب های زیادی توسط این افراد تألیف شده است.

شیعیان امام علی النقی علیه السلام در ایران

اکثر شیعیان در قرن نخست از شهر کوفه بودند. از دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام به این طرف ، لقب”قمی” در آخر اسماء تعدادی از اصحاب ائمه به چشم می خورد.

اینها اشعری های عرب تباری بودند که در قم می زیستند. در زمان امام هادی (ع)، قم مهمترین مرکز تجمع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه طاهرین وجود داشت.

در کنار قم، دو شهر آبه (یا آوه) و کاشان نیز تحت تأثیر تعلمیات شیعی قرار داشته و مردم این شهرها از بینش شیعی مردم قم پیروی می کردند.

مردم قم و آوه ، همچنین برای زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) به مشهد مسافرت می کردند که امام هادی (ع) نیز آنها را در قبال این عمل “مغفور لهم” وصف کرده اند.

پرده از پیش اوبلند کنید

به متوکل گفتند: هیچ کس چنان نمی کند که توبا خود می کنی در باب علی بن محمّد تقی ؛ زیرا که هر وقت [به ] منزل تووارد می شود هرکس که در سرای است اورا خدمت می کند به حدی که نمی گذارند که پـرده بلند کند ودر را باز کند

وچون مردم این را بدانند می گویند اگر خلیفه نمی دانست استحقاق اورا از برای این امر این نحورفتار با اونمی نمود

بگذار اورا وقتی که داخل خانه می شود خودش پرده را بلند کند وبرود همچنان که سایرین می روند وبه او برسد همان تعبی که به سایرین می رسد.

متوکل فرمان داد که کسی خدمت نکند علی نقی (ع) را واز جلواوپـرده را بلند نکند ومتوکل بسیار اهتمام داشت که از خبرها ومطالبی که در منزلش واقع شده مطلع شود لاجرم کسی را گماشته بود که خبرها را برای اومی نوشت

پـس نوشت آن مرد به متوکل که علی بن محمّد (ع) چون داخل خانه شد کسی پرده را از جلوبلند نکرد لکن بادی وزید به حدی که پرده را بلند کرد وآن حضرت بدون زحمت داخل شد.

متوکل گفت مواظب باشند وقت بیرون رفتنش را.

دیگرباره آن گماشته متوکل نوشت که بادی بر خلاف باد اولی وزید وپرده را بلند کرد که آن حضرت بدون تعب بیرون رفت .

متوکل دید که در این کار فضیلت حضرت ظاهر می شود فرمان داد که به دستور سابق رفتار کنید وپرده از پیش اوبلند کنید.

بی اختیار پیاده شدیم

من و پدرم بر در خانه متوکل بودیم ومن در آن وقت کودک بودم وجماعتی از طالبیین و عباسیین وآل جعفر حضور داشتند

وما واقف بودیم که حضرت ابوالحسن علی هادی (ع) وارد شد تمامی مردم برای اوپـیاده شدند تا آنکه حضرت داخل خانه شد.

پـس بعضی از آن جماعت به بعضی دیگر گفتند که ما چرا پیاده شدیم برای این پسر نه اواز ما شرافتش بیشتر است ونه سنش زیادتر است ، به خدا سوگند که برای اوپیاده نخواهیم شد.

ابوهاشم جعفری گفت : به خدا که وقتی اورا ببینید برای اوپـیاده خواهید شد در حالی که خوار باشید.

پس زمانی نگذشت که آن حضرت تشریف آوردند چـون نظر ایشان بر آن حضرت افتاد تمامی برای اوپیاده شدند ابوهاشم به ایشان فرمودند: آیا شما نـگـفتید که ما پیاده نمی شویم برای او چگونه شد پیاده شدید؟!

گفتند: به خدا سوگند که نتوانستیم خودداری کنیم تا بی اختیار پیاده شدیم.

نعمتهای خدا

شیخ صدوق از ابوهاشم جعفری روایت کرده که گفت : وقتی فقر وفاقه بر من شدت کرد خدمت حضرت امام علی نقی (ع) شرفیاب شدم پس مرا اذن داد.

پس چون نشستم فرمود: ابوهاشم ! کدام نعمتهای خدا را که به توعطا کرده می توانی ادا وشکر آن کنی ؟

ابوهاشم گفت ندانستم چه جواب گویم ، پس خود آن حضرت ابتدا کرد فرمود:

ایمان را روزی توکرد پس حرام کرد به سبب آن بدن تورا بر آتش

وروزی کرد تورا عافیت تا اعانت کرد تورا بر طاعت

وروزی کرد تورا قناعت پس حفظ کرد تورا از ریختن آبرویت ،

ای ابوهاشم ! من ابتدا کردم تورا به این کلمات به جهت آنکه گـمان کردم که تواراده کرده ای که شکایت کنی نزد من از آنکه با تواین همه انعام کرده وامر کردم که صد دینار زر سرخ به تودهند بگیر آن را.

چگونگی مواجهه امام هادی علیه السلام با خلفای عباسی

امام هادی در سال ۲۱۲هجری قمری در منطقه «صریا» که در اطراف مدینه است به دنیا آمد. آن حضرت ۴۲ سال در این جهان زیست و سرانجام در رجب سال ۲۵۴ هجری قمری به دست معتز عباسی مسموم شد و به شهادت رسید. سوم رجب، سالروز شهادت آن حضرت است.

به این مناسبت نوشتار حاضر، نگاهی به ابعاد مواجهه امام دهم(ع) و نوع تعاملی که خلفای عباسی با آن حضرت داشتند را ارائه می دهد. امید است مورداستفاده خوانندگان محترم قرارگیرد. تعامل خلفای عباسی خلفای عباسی می دانستند که باوجود امام هادی(ع) نمی توانند به راحتی دستگاه قدرت را طبق خواسته خود گسترش دهند و مردم را زیر یوغ ستم بکشانند به همین خاطر امام(ع) را در محاصره قرار دادند:

الف- انتقال حضرت از مدینه به سامراء: امام هادی(ع) را مانند جد بزرگوارش امام رضا(ع) از مدینه النبی(ص) بالاجبار خارج ساختند تا بیشتر حضرت را در محاصره خود قرار دهند نامه ای به ظاهر محترمانه توسط متوکل نوشته شد تا امام(ع) به سامراء بیاید و او بتواند براحتی نقشه های خود را عملی سازد که مهمترین نقشه او محروم کردن مردم از نور امامت بود.

«یزداد» طبیب مسیحی و شاگرد «نجتیشوع» با اشاره به انتقال اجباری امام(ع) به سامراء می گفت: اگر شخصی علم غیب می داند، تنها اوست. او را به اینجا- سامراء- آورده اند تا از گرایش مردم به سوی او جلوگیری کنند زیرا باوجود وی حکومت خود را در خطر می بیند

ب- جلوگیری از ارتباط امام(ع) با شیعیان و مردم عادی خلفا طبق سیاست! خود مردم را به انواع مختلف- تهدید، ارعاب، شکنجه، قتل،…- از امام(ع) دور می ساختند بنابراین شیعیانی که می خواستند به محضر او بشتابند جز در خفا و تحمل مشکلات فراوان راه دیگری نداشتند- که خیلی از افراد توسط افراد امراء دستگیر شده و به مجازات های سنگینی می رسیدند که در تاریخ اسامی آنها ضبط شده است.

ج- بازرسی از منزل امام هادی(ع) شب یا روز، صبح یا شب و… فرقی نداشت هرموقع که دلشان می خواست به منزل حضرت هجوم آورده منزل را جستجو می کردند تا شاید با یافتن شمشیری یا… حضرت را متهم به قیام برعلیه حکومت کنند و حضرت را به شهادت برسانند.حتی موقع انتقال حضرت(ع) به سامراء یحیی بن هرثمه- مأمور آوردن حضرت- ابتدا منزل را جستجو کرد و چون چیزی جز تعدادی قرآن و کتاب دعا نیافت از منزل خارج شده تا امام آماده سفر گردند!

د- اذیت و آزار شیعیان:

۱ – شکنجه جسمی: متوکل در سیاهی دل و جنایات سرآمد خلفا است، در حکومت او علویان بسیاری زندانی یا تحت تعقیب قرار گرفتند و بسیاری نیز شهید شدند که نمونه آن «ابن سکیت» است. یار باوفای امام جواد(ع) و امام هادی(ع). شاعر و ادیب نام آور شیعی.

جرم او دوستی با علی(ع) و آل علی است. روزی متوکل از او پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا حسن(ع) و حسین(ع)؟ (ابن سکیت) از این مقایسه برآشفت و گفت: قسم به خدا (قنبر) غلام علی(ع) درنظر من از تو و دو فرزندت بهتر است یا نصربن علی جهنیرا به خاطر نقل حدیثی در فضائل اهل بیت هزار تازیانه زدند.

فشار اقتصادی چنان بر علویان توسط خلفا سنگین شد که کودکان شیعی از گرسنگی ناله ها سرداده و وضع شیعیان چنان وخیم بود که در تاریخ آمده بانوان علوی یک دست لباس درست برای نماز نداشتند۴٫ در مقابل خلفاء با بیت المال مسلمین برای خود قصرها و کاخهای بیشمار می ساختند و مشغول لهو و لعب بودند کاخهائی همچون؛ شاه، عروس، شبداز، بدیع، ملیح،… در زمان متوکل ساخته می شدند و پولهای فراوانی صرف می شد. مثلاً برای ساخت کاخ «برکواء» بیست میلیون درهم خرج شد.

و در همان کاخها جشن های مفصلی برگزار می شد و پولهای مردم صرف عیش و نوش درباریان و مدعوین- غیرشیعی- می گشت. در جشن ختنه کنان پسر متوکل- عبدا… معتز- هشتاد و شش میلیون درهم خرج شد. متوکل ۱۲هزار کنیز داشت.

۲-شکنجه روحی: علویانی که زیر سخت ترین شکنجه خلفا بودند روزگار سختی را می گذراندند، ولی در مقابل، امام زمان خود را دارند و آلام دردهایشان امام(ع) بود ولی وقتی که روی یار را نبینند چه کنند؟ در سال ۲۳۶ قمری علویان دیدند که «دیزج» یهودی الاصل به دستور متوکل قبر مطهر اباعبدالله الحسین(ع) را خراب کرده و زمین ها را صاف کرد و تبدیل به زمین کشاورزی نمود و وقتی هم که دید بازهم مشتاقان حضرتش عاشق دیدارند قوانین سختی گذاشت تا جائی که برای رفتن به زیارت شخص باید دستش قطع می شد؟!

اقدامات امام هادی (علیه السلام):

۱-فعالیت های مخفی حضرت(ع): الف- ارتباط با شیعیان: هدایت شیعیان، کمک به آنها و جوابگویی به مسائل آنها به طرق مختلف. ب) تجدیدنظر در شبکه ارتباطی وکالت: ائمه برای ارتباط با پیروان خود شبکه ارتباطی وکالت را به وجود آورده بودند به این صورت که وکلاء ازطرف امام مأمور بودند که به سؤالات فقهی و عقیدتی و… شیعیان پاسخ داده و بعد از دریافت وجوهات و سؤالات بی پاسخ آن را خدمت امام(ع) برسانند.

این شبکه در زمان امام هادی(ع) نیز با تجدیدنظر متناسب با شرایط زمان توسط امام هادی(ع) ادامه داده شد- صرف نظر از کارکرد اصلی آن آمادگی مردم برای زمان غیبت حضرت حجت(ع) بود. اتمام فعالیت های فرهنگی توسط امام هادی(ع) الف-نشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام): از فعالیت های امام هادی(ع) احیای فرهنگ ولایت بود.

به نقل از:سایت تحلیلی خبری عصر ایران
سال ۱۳۹۵ (سال اقتصاد مقاومتی،اقدام و عمل

سال ۱۳۹۵ (سال اقتصاد مقاومتی،اقدام و عمل

پیام نوروزی مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۵ شمسی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیام نوروزی خطاب به ملت ایران، سال ۱۳۹۵ را سال «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل» نامگذاری کردند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است.بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار. یا مدبّر اللّیل و النّهار. یا محوّل الحول و الأحوال. حوّل حالنا الی احسن الحال.السّلام علی الصّدّیقه الطّاهره، فاطمه المرضیّه، بنت رسول الله، صلّی الله علیه و آله. و السّلام علی ولیّ الله الأعظم، ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه.عید نوروز را به همه‌ی خانواده‌های ایرانی و افراد ایرانی در هر نقطه‌ی عالم تبریک عرض میکنم. عیدتان مبارک باشد هم‌میهنان عزیز. بخصوص به خانواده‌های عزیز شهیدان، به جانبازان عزیز، به خانواده‌های محترم آنها، و به همه‌ی ایثارگران تبریک عرض میکنم و یاد شهیدان بزرگوارمان و یاد امام عزیزمان را گرامی میدارم.سالی که شروع شد -سال ۹۵- هم در آغاز و هم در پایان، متبرک به نام مبارک حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. هم اولِ این سال منطبق بر ولادت آن بزرگوار با ماه‌های قمری است، هم آخر این سال. بنابراین امیدواریم که ان‌شاءالله سال ۹۵ به برکت حضرت زهرا سال مبارکی باشد برای ملت ایران، و از معنویات آن بزرگوار و از راهنمائی‌های آن بزرگوار و از زندگی آن بزرگوار درس بگیریم و بهره‌مند شویم.سالی که تمام شد -سال ۹۴- مثل همه‌ی سالهای دیگر، آمیزه‌ای از شیرینیها و تلخیها و فرازها و فرودها بود؛ طبیعت زندگی همین است؛ از تلخی حادثه‌ی منا تا شیرینی راهپیمائی ۲۲ بهمن و انتخابات هفتم اسفند؛ در تجربه‌ی برجام، از امیدهائی که برانگیخت، تا نگرانیهائی که در کنار آن هست؛ همه‌ی اینها جزو حوادث سال بود، و همه‌ی سالها همین جور است.سالها و ایام عمر انسان، مشتمل بر فرصتهائی است و مشتمل بر تهدیدهائی است. هنر ما باید این باشد که از فرصتها استفاده کنیم و تهدیدها را هم تبدیل به فرصت کنیم. سال ۹۵ پیش روی ما است. در این سال هم مانند همیشه، فرصتها و تهدیدهائی وجود دارد. همه باید تلاش کنند تا بتوانیم از فرصتهای این سال به معنای حقیقی کلمه استفاده کنیم و کشور از اول تا آخرِ این سال تفاوتهای محسوسی پیدا کند.امیدهائی وجود دارد برای سال ۹۵. انسان به مجموعه‌ی اوضاع که نگاه میکند، امیدهائی را مشاهده میکند. البته برای تحقق این امیدها باید تلاش کرد، باید کار شبانه‌روزی کرد و باید بی‌وقفه سعی و کوشش کرد. اصل قضیه این است که ملت ایران باید بتواند کاری بکند که خود را در مقابل تهدیدهای دشمنان و دشمنیهای آنها، از آسیب‌پذیری خارج کند. ما باید کاری کنیم که در مقابل تهدید دشمنان، آسیب‌پذیر نباشیم. آسیب‌پذیری را به صفر برسانیم.

به گمان من مسئله‌ی اقتصاد در اولویت اول است. یعنی وقتی انسان نگاه میکند، در میان مسائل اولویت‌دار، از همه فوری‌تر و نزدیکتر، مسئله‌ی اقتصاد است. اگر به توفیق الهی، هم ملت و هم دولت و مسئولان گوناگون، بتوانند در مسئله‌ی اقتصاد کارهای درست و بجا و متقن را انجام دهند، امید این هست که در مسائل دیگر، مثل مسائل اجتماعی، مثل آسیبهای اجتماعی، مثل مسائل اخلاقی، مثل مسائل فرهنگی هم تأثیرگذار باشند.

در مسئله‌ی اقتصاد، آن چیزی که مهم است و اصل است، مسئله‌ی تولید داخلی است؛ مسئله‌ی ایجاد اشتغال و رفع بیکاری است؛ مسئله‌ی تحرک و رونق اقتصادی و مقابله‌ی با رکود است؛ اینها مسائل مبتلابه مردم است؛ اینها چیزهائی است که مردم آنها را حس میکنند و مطالبه میکنند؛ و آمارها و اظهارات خود مسئولین هم نشان میدهد که این مطالبات مردم و این خواسته‌های مردم بجا و به‌مورد است.

اگر ما بخواهیم مشکل رکود را حل کنیم، مشکل تولید داخلی را حل کنیم، بخواهیم مسئله‌ی بیکاری را حل کنیم، بخواهیم گرانی را مهار کنیم، علاج همه‌ی اینها در مجموعه‌ی مقاومت اقتصادی و اقتصاد مقاومتی گنجانده شده است. اقتصاد مقاومتی شامل همه‌ی اینها است. میشود با اقتصاد مقاومتی به جنگ بیکاری رفت؛ میشود به جنگ رکود رفت؛ میشود گرانی را مهار کرد؛ میشود در مقابل تهدیدهای دشمنان ایستادگی کرد؛ میشود فرصتهای بسیاری را برای کشور ایجاد کرد و از فرصتها استفاده کرد؛ شرطش این است که برای اقتصاد مقاومتی کار و تلاش انجام بگیرد.

گزارشی که برادران ما در دولت به من دادند، نشان میدهد که کارهای وسیعی کرده‌اند؛ منتها این کارها کارهای مقدماتی است؛ کارهائی است در زمینه‌ی بخشنامه‌ها و دستورها به دستگاههای مختلف؛ اینها کارهای مقدماتی است؛ اما آنچه که لازم است ادامه پیدا کند، عبارت است از اقدام کردن و عمل کردن و روی زمین، محصول کار را به مردم نشان دادن؛ این آن چیزی است که وظیفه‌ی ما است؛ که من ان‌شاءالله در سخنرانی شرحش را به آحاد ملت عزیزمان عرض خواهم کرد.

بنابراین آنچه که من به عنوان شعارِ امسال انتخاب میکنم، عبارت است از «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل». این، راه و جاده‌ی مستقیم و روشنی است به سمت آن چیزی که به آن احتیاج داریم. البته توقع نداریم که این اقدام و عمل، در ظرف یک‌ سال همه‌ی مشکلات را حل کند؛ اما مطمئنیم که اگر چنانچه اقدام و عمل به صورت برنامه‌ریزی شده و درست انجام بگیرد، ما در پایان این سال آثار و نشانه‌های آن را مشاهده خواهیم کرد. از همه‌ی کسانی که در این راه تلاش کردند و تلاش میکنند، تشکر میکنم.

بار دیگر به ملت عزیزمان سلام و تبریک عرض میکنم و صلوات خدا را بر محمد و آل محمد و بر حضرت بقیه الله اعظم (سلام الله علیه و ارواحنا فداه) مسئلت میکنم.

والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته

قرآن کریم با نمایش سه بعدی

قرآن کریم با نمایش سه بعدی

جهت ورود به قرآن سه بعدی کلیک نمایید.التماس دعا

 


 

کلام بزرگان دینی در مورد قرآن

 

آیت الله نوری همدانی (دامت برکاته)

قرآن کریم علاوه بر اینکه معجزه‌ی باقیه و خالده‌ی حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم ص می باشد،‌کتاب قانون زندگی و سعادت دنیا و آخرت است، احادیث اهلبیت(ع) همه‌ی زندگانی ما را نورانی ساخته و بدون آن، ‌زندگی حقیقی و انسانی نمی‌تواند تحقّق پیدا کند چه از نظر عقائد و چه احکامی و اخلاق همه نیازمند به احادیث هستیم و احادیث جدای از قرآن نیست و مفسّر و مبیّن او می‌باشد و محتوای مطالب بالا از حدیث ثقلین به خوبی استفاده می‌شود.[۱]

آیت الله صافی گلپایگانی (دامت برکاته)

قرآن مجید وحی الهی و کتاب دین و عقیده و توحید و کتاب اخلاق و کتاب تعلیمات می باشد قرآن کتاب نظامات مدنی و سیاسی و نسخه کامله درمان دردهای اجتماعی و کتاب حکمت و بشارت و موعظه و هدایت است و در کلّ کتاب حیات و زندگی و راهنمای راه کمال دنیا و آخرت و عروج به معارج بلند انسانی و روحانی است. هیچ‌کس با قرآن همنشین نمی‌شود مگر اینکه از نقصان‌های معنویش کاسته و بر کمالات حقیقی و فضایلش افزوده می‌شود، علی هذا ارتباط با این کتاب که برهان خاتمیت دین اسلام و بلکه دلیل قاطع صحّت نبوت همه انبیاء سلف و معجزه جاویدان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است به هر صورت که توفیق آن حاصل شود ارزنده و مغتنم است به صورت یادگیری قرائت و خواندن آن، به صورت حفظ آن در شکل تدبّر در آیات، به صورت بررسی تفسیر آن و یا به صورت تعلیم و تعلم انواع علوم مربوط به آن و در شکل دعوت مردم دنیا به دعوت‌ها و هدایت‌های قرآن در صورت مستحسنه و ارزنده دیگر همه کمال و فضیلت و موجب تقرب به درگاه صاحب اصلی آن خداوند می‌باشد. قرآن کتاب عمل است برای عمل و تطبیق آن بر مسائل حیاتی از فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی نازل شده است و اگر چه قرائت آن شنیدن تلاوت آن و تأمل در معانی آن و تعلیم و تعلّم آن و حتی نظر کردن به آن همه عبادت است که در حدیث است « اقراه و انظر فی المصحف فهو أفضل أما علمت أن النظر فی المصحف عباده» اما باید با به کار بستن تعالم آن توأم باشد و الا بسیاری از افرادی که عملاً با قران و حقیقت رسالت قرآن معارضه داشتند قرآن را با اداء حروف و کلمات آن از مخارج و صحیح می‌خواندند اما همه مصداق این حدیث بودند (رب تال القرآن و القرآن یلعنه) باید جامعه قرآنی، حکومت قرآنی و نظام قرآنی باشد مساجد و مدارس و دانشگاه‌ها، بازار و اقتصاد و خانه و خیابان همه مطابق با قرآن باشد بنابراین اینجانب به همه مشتاقان به حفظ و انس با قرآن و حدیث که احیاگر قلوب است تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم همه این عزیزان در ظلّ عنایات خاصّه حضرت بقیه الله مولانا المهدی ارواح العالمین له الفداء به اهداف قرآنی نایل گردند. [۲]

الحادپذیری حیات نسل معاصر را تهدید می‌نماید و باید به قرآن پناه ببریم. شفای همه امراض روحی ما و همه بشریت، آشنایی با هدایت‌های قرآن مجید است که بشر را از تاریکی‌ها به نور و روشنایی و از سقوط در منجلاب‌های فساد، نجات می‌دهد. قرآن، نور مبین و حبل متین و عروه الوثقی و دستور رستگاری و خلاصی از اوهام و خرافات و هدایت به اندیشه‌های تابناک و معارف عالیه حقیقیه است. برای ترویج و دعوت قرآن، هیچ وسیله‌ای بهتر از خود قرآن و نشر هدایت‌های آن نیست. هرچه بیشتر با قرآن آشنا شویم و به سایه‌ی قرآن پناه ببریم به مراتب بصیرت و آگاهی بیشتری نائل می‌شویم.[۳]

نیازهای مادی و معنوی بشر را نهفته در معارف قرآن و مکتب اهل بیت (ع) دانستند که باید توسط عالمان مسلمان در اختیار مردم قرار داده شود. هرچه با قرآن بیشتر ارتباط داشته باشیم امور دنیا و آخرت ما منظم‌تر خواهد شد. تمام کاستی‌های جامعه ما ثمره توجه نکردن به قرآن است. مسلمانان می‌بایست به قرآن متمسک و متوسل شوند و از این خط خارج نشوند. همگان ابتذالات و اختلاط‌هایی را که وجود دارد از بین ببریم و به قرآن عمل کنیم.[۴]

قرآن کریم برای اهل ادب در بلاغت در کلام، برای فیلسوف در فلسفه والهیات، برای هر دانشمند در علم مربوطه‌اش، برای جامعه شناسی در علم اجتماع برای قانون گذار در وضع قوانین برای سیاستمدار در فن سیاست ، برای حکومتها در مورد جهان‌داری و بالاخره برای همه جهانیان در همه شئون زندگی ، اعجاز بزرگ و بهت‌آوری است.[۵]

این حال پاک و رستگاری و دوری از عوالم حیوانیت و تقرب به خدا و هم‌طرازی با ملائکه مقرب را نمی‌توان توصیف کرد. فقط قرآنیان و شخص قرآن‌پژوه، آن را درک می‌کند و می‌یابد که به چه آفاق وسیعی هدایت شده و به چه مسیر ملکوتی راه یافته است که هرچند آن آفاق را درک می‌کند، اما زبان و بیان خود را از توصیف آن ناتوان می‌یابد؛ و چه رستگارند کسانی که از دریاهای علم و هدایت و قرآن و کتاب‌هایی که برگرفته از قرآن است، مثل نهج‌‌البلاغه، صحیفه شریفه سجادیه، صحیفه کامله، صحیفه ثانیه و ثالثه و رابعه و خامسه و خزائن علوم اهل بیت علیهم‌السلام که همه قرآنی و شرح و بیان ما فی‌القرآن است استفاده می‌نمایند.[۶]

آیت الله مکارم شیرازی (دامت برکاته)

کسانی که قرآن نداشته باشند اما همه چیز داشته باشند فقیر هستند، اگر پیوندتان با قرآن قوی شود همه چیز خواهید داشت.[۷]
قرآن برای معرفی خود تعبیر نور را که زیباترین، سریعترین و با برکت‌ترین موجود است به کار برده است. اگر نور نباشد هیچ موجود زنده‌ای امکان زندگی ندارد بنابراین قرآن با تشبیه خود به نور بهترین تعبیر را بکار برده است.
قرآن نوری است که توانست جامعه جاهلی عرب را که فاقد همه چیز بود در مدت بسیار کوتاهی صاحب همه چیز کند و علم و فضیلت و اخلاق را در جامعه جاهلی آن دوره حاکمیت ببخشد. اولین چیزی که قرآن به ما می‌دهد امنیت و آرامش و صلح است زیرا بدون امنیت و ارامش هیچ اقدامی نمی‌توان انجام داد.

قرآن فضای اتحاد و امنیت و همدلی در جامعه ایجاد می‌کند که اولین رکن برای سعادت انسان و جامعه است.
قرآن با حاکم کردن علم و فضیلت فساد اخلاقی را از جامعه می رهاند و جامعه را در صراط مستقیم قرار می‌دهد.
قرآن بعد از ایجاد امنیت و تقوا و علم راه هدایت را به انسان نشان می‌دهد که او را به بهشت سوق می‌دهد و سعادت دنیا و آخرت او را تضمین می‌کند.[۸]

این کتاب آسمانی زلال‏ترین آب‏ها را به بشر تحویل می‏دهد؛ قرآن کریم بدون اینکه انسان زحمتی بکشد، ناب‏ترین معارف را به انسان تحویل می‏دهد. علومی که ما داریم همه آن به یک معنا به قرآن کریم برمی گردد؛ علم زلال، بدون خرافات و خطاها در این کتاب آُسمانی وجود دارد و جامعه باید بیش از پیش به آن توجه کند. قرآن کریم همچون باغی است که می‏توان از آن به بهترین شکل ممکن استفاده کرد. هر گونه دارویی عوارض منفی دارد، اما قرآن کریم دارویی است که هیچ آفت و عارضه‏ای به همراه ندارد، معارف و آموزه‏های قرآنی هیچ کدام آثار منفی ندارد.[۹]

آیت الله سبحانی(دامت برکاته):

قرآن کتاب یک قرن نیست و برای همه قرون است و مسلمانان باید دوای دردهای خود را از این کتاب دریابند
اگر بناست ما مفسر قرآن تربیت کنیم، باید مقدمات تفسیر را قبلاً به افرادی که تحت تربیت هستند، آموزش دهیم وگرنه افراد تفسیردان می‌شوند، اما مفسر قرآن نخواهند شد .حفظ قرآن از این جهت مهم است که علاوه بر انس با قرآن سبب می‌شود تا فرد به معانی آن آشنا شود و در مباحث تفسیری از آن بهره‌ ببرد. هرقدر در خدمت قرآن باشیم، نورانیت ما بیشتر و اشکالات علمی خودمان کمتر خواهد شد. [۱۰]

آیت الله بهجت(ره)

قرآن ، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند . ما قدردان قرآن و عدیل آن؛ اهل بیت (ع) نیستیم .

برنامه ی قرآن، آخرین برنامه‌ی انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی‌کنیم !

آیا هیچ می‌دانیم که قرآن ، نظیر سایر مکتوبات نیست ! گویی قرآن ، موجودی ربوبی از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است.

به هیچ امت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواص و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمل انسان نیست !

توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم ـ چه رسد به خواص ـ مفید است !

جای تعجب است که به شخصیت‌ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی‌هایشان ضبط می‌شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد !همه می‌دانیم که درباره‌ی قرآن، مقصریم !

قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول‌، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده‌اند. قسم دوم، پیغمبران کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می‌گردند. بنابراین قرآن، پیغمبران کمالی تربیت می‌کند و پیغمبرساز است .

ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم.[۱۱]

قرآن کتابی پیامبرساز و جامع کمالات همه‌ انبیاء اولوالعزم(ع) است و سزاوار است با گرسنگی و صبر با خرده نان هم شده قرآن کریم را تحصیل و تدریس نمائیم. [۱۲]

ملا حسینقلی همدانی(ره)

هر روز، هر قدر می‌توانی، لااقل یک جزء قرآن، با احترام و وضو و خضوع و خشوع بخوان؛ و در بین خواندن حرف مزن مگر در مقام ضرورت و در وقت خواب «شهادت» را بخوان و «آیه الکرسی» و یک مرتبه «فاتحه» و چهار مرتبه «سوره توحید» و پانزده مرتبه «سوره قدر» و آیه «شهدالله» را بخوان و استغفار هم مناسب است. اگر بعضی از اوقات بتوانی سوره مبارکه «توحید» را صد مرتبه بخوانی بسیار خوب است…[۱۳]

علامه حلی(ره)

فرزندم، تو را سفارش می‌کنم به تلاوت قرآن عزیز، تفکر در معانی آن و اطاعت محض از دستوراتش؛ و دوری از آنچه قرآن نهی فرموده است.[۱۴]

علامه محمدتقی مجلسی(ره)

شگفت از کسانی که قرآن را وانهادند و تنها به احادیث چنگ زده‌اند. با این که روایات، چونان قرآن، محکم و متشابه دارد [گویا توجه نکردند به فرموده] خدای تعالی که فرمود: کتابی بر تو فرستادیم چرا در آیات آن تدبر و ژرف اندیشی نمی‌کنند. و آیاتی دیگر در این زمینه. بنابراین بایسته است با حالت تضرع در قرآن، تدبر و ژرف اندیشی کنند تا پروردگار تبارک و تعالی، حق را بر آنان بنمایاند.[۱۵]

علامه شعرانی(ره)

بر طالب علم واجب است که قرائت قرآن کریم را در طول شبانه روز ترک نگوید و آن قرائت را به اندازه توانایی خویش با تدبر و تامل در ریزه کاری‌ها و معانی آیات همراه سازد و در آیاتی که به اشکال برمی‌خورد به تفسیر مراجعه کند.[۱۶]

گردآورنده:

دفتر قرآن و عترت معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه

[۱] – ۸/۹/۸۹

[۲] – ۲۲/ ذی الحجه/ ۱۴۳۱٫

[۳] – سایت خبر آنلاین: http://www.khabaronline.ir/detail/146422

[۴] – پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت‌‏الله العظمی صافی‌گلپایگانی http://www.saafi.net/fa/node/516

[۵] -{ تفسیر المیزان ج ۱}

[۶] – سایت خبر یاب: http://www.khabaryaab.com/News/463922.htm کد خبر: ۴۶۳۹۲۲ | منبع: خبرگزاری رسا

[۷] – پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) و خبرگزاری شبستان از قم کد خبر : ۹۳۰۶۵- ۱/۱۰/۱۳۹۰

[۸] – خبرگزاری دانشجویان ایران – قم۱۳۹۰/۱۱/۰۴ کد خبر: ۹۰۱۱-۰۱۴۰۹ http://isna.ir/isna/NewsView.aspx?ID=News-1935750

[۹] – خبرگزاری ابنا- کد: ۲۴۱۲۱۶ تاریخ: ۱۳۹۰/۰۲/۲۲منبع: رسا

[۱۰] – سایت شهر مجازی قرآن : www.quranct.com

[۱۱] -در محضر بهجت ج ۱ و۲ و مجله راه قرآن ش۲۱ برگرفته از سایت تبیان

[۱۲]- سایت روات حدیث به نقل از خبرگزاری فارس

[۱۳]- هشتصد نکته درباره قرآن تالیف رضا باقی زاده

[۱۴]- هشتصد نکته درباره قرآن تالیف رضا باقی زاده

[۱۵]- هشتصد نکته درباره قرآن تالیف رضا باقی زاده

[۱۶]- هشتصد نکته درباره قرآن تالیف رضا باقی زاده

 

به نقل از دفتر قرآن و عترت حوزه های علمیه

 

تربیت قرآنی

تربیت قرآنی

تربیت قرآنی /pdf

تربیت قرآنی/docx

تربیت قرآنی
مقدمه:
خداوند متعال در سوره فرقان یکی از ویژگی های بندگان راستین را توجه خاص به تربیت فرزند و خانواده خویش می داند تا آن جا که آنها برای خود در برابر آنها احساس مسئولیت فوق العاده ای می کنند چنان که می فرماید: «آنها پیوسته از درگاه خدا می خواهند و می گویند پروردگارا از همسران و فرزندان ما کسانی قرار ده که مایه روشنی چشم ما گرددمسلما چنین افرادی آنچه در توان دارند در تربیت فرزندان و همسران و آشنایی آنها به اصول و فروع اسلام و راه های حق و عدالت، فروگذار نمی کنند.
در جزوه ی حاضر که به مناسبت برگزاری کارگاه تربیت قرآنی تهیّه گردیده شده است به موضوع تربیت دینی و قرآنی پرداخته شده است که امیداواریم مفید واقع شود.
لازم می دانیم از همکاری رئیس محترم و کارکنان گرامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار تشکر نماییم و همچنین از همکاری صمیمانه ی دوستان در مرکز تخصصی نماز قم و استاد فرزانه جناب آقای تراشیون مشاور و کار شناس تربیتی رادیو معارف کمال قدردانی را داشته باشیم که در این نوشته از نظرات کارشناسی ایشان استفاده نمودیم.
یارمحمّدی/ دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار
شهید مطهری می¬فرماید: تربیت از آنجایی شروع می‌شود که متربی(فردی که در حال تربیت شدن است) دوست دارد و به آنجا ختم می‌شود که مربی می¬خواهد. و لذا پیامبر، اول شکم خویشاوندانش را سیر می‌کند و بعد مبحث خدا را مطرح می‌کند، چون می‌داند درحال حاضر خویشاوندانش گرسنه هستند. پس باید برای هر کسی رفتار متناسب باخودش صورت گیرد.
ما دو دسته نیاز داریم:
۱٫ نیاز¬های عمومی
نیازهای عمومی عبارتند از:
۱٫ نیاز زیستی؛
۲٫ امنیتی؛
۳٫ محبت؛
۴٫ احترام؛
۵٫ خود شکوفایی؛
۶٫ یاد گیری؛
پنجمین نیاز خودشکوفایی است. خودشکوفایی یعنی: انسان­ها استعدادهایی دارند که اگر به آنها توجه بشود، حکم انرژی دهنده به انسان است؛ اما اگر استعدادها را در نطفه خفه کنیم و نگذاریم شکوفا شود، انسان، انسانی کند، افسرده و ناامید به آینده می­شود.

چگونه استعدادهای انسان را شکوفا سازیم؟
اول باید استعداد را کشف کرد. این نکته را باید دانست که ما مربیان یک وظیفه داریم و یک علاقه. خیلی از افراد نسبت به یک مسئله احساس وظیفه می کنند، ولی علاقه ای نسبت به آن ندارند. اگر بنا باشد انسان مدام به وظایف و تکالیف برسد خستگی می آورد. آدمی نیاز به تفریح نیز دارد، به کاری که علاقه دارد بپردازد تا نشاط برای سایر کارها داشته باشد. مردانی موفق هستند که به علائق همسرشان توجه می­کنند و توجه به این مهم، مسیر زندگی را رو به جلو پیش می­برد. خانمی که برای اداره امور منزل با انرژی بیشتری وقت می­گذارد نشانه سلامت روان اوست.

استعداد با هوش ارتباط دارد و اولین سؤالی که مطرح می­شود این است، که هوش چیست؟
هوش عبارت است از قدرت حل مسائل برای سازگاری با محیط. مانند اینکه در مواجهه با میزی که روبروی من است یک مسئله برای من ایجاد می­شود و هوش کمک می­کند تا با این مسئله راحت برخورد کرده و دچار مشکل نشوم. این نکته قابل ذکر است که همسران هم باید از لحاظ بهره هوشی در یک سطح باشند تا ناهنجاری­ درون خانواده کمتر پیش بیاید، البته گاه افراد باهوش هستند اما دقتشان کم است.
باید دانست که بین هوش و حافظه تفاوت است، زیرا که حافظه یادگیری و هوش خلاقیت است.

• نسل آینده دو مشکل دارد:
۱٫ سرشار و غنی از اطلاعات
۲٫ کم توان در درک مسائل: زیرا که والدین انجام تمام امور فرزندان را عهده ­دار شده‌اند و فقط به او آگاهی و اطلاعات داده و در بحث انجام عملی امور، تقاضایی از کودک نداشته‌اند، همین امر کودکان را کم توان در درک امور به بار می‌آورد. اینها در آینده افراد پر توقعی می­شوند، چون چیزهای زیادی می­دانند برای همین طالب چیزهای زیادی هم می­شوند؛ اما توان دسترسی به آنها را ندارند. مثلا اگر خانه می­خواهد نمی­رود دنبال اینکه چگونه و از چه راهی خانه دار شود بلکه منتظر می­ماند تا پدرش بمیرد و خانه او را به ارث ببرد.

هوش از دو راه ایجاد می­شود:
۱٫وراثت: بخشی از هوش فرزندان که از طریق والدین به آنها ارث می­رسد، وراثت نام دارد. تست هوش بچه­ ها از پنج سالگی به بالا گرفته می­شود.
۲٫ محیط

عوامل محیطی بخش­های زیر را شامل می­شود:
الف) تغذیه: مثل حریره بادام، عسل
ب) آب وهوا: جبر جغرافیا، مناطقی که در ناحیه آب و هوایی گرم و خشک واقع شده‌اند، از لحاظ فرهنگی و علمی در مرتبه پایینی از رشد قرار دارند.
ج) امکانات مناسب: که هوش را افزایش می‌دهد. پیامبر صلی الله علیه واله وسلم می­فرمایند: «عرامه الصّبیّ‏ فی‏ صغره زیاده فی عقله فی کبره»[۱]. باید توجه داشت که کودک بازی کند.
تعریف بازی: این است که کودک باید فعالیت فکری یا جسمی هدفمند و به صورت فردی یا گروهی داشته به طوری که موجب اقناع و لذت وی شود.
در بازی اگر مسئله نداشته باشد، بچه لذت نمی برد؛ مثلا کودکان دویدن و بازی کردن در یک کلاس را بیشتر دوست دارند تا دویدن در یک حسینیه آن هم به دلیل میز و صندلی موجود در کلاس. خاک بازی، پازل و… هم لذت دارند و هم هدفمند است. البته بچه باید علاقه نشان دهد.
د) والدین آگاه: به طور مثال والدین نباید از روی عدم آگاهی کودک خویش را مجبور به یادگیری دو زبان بنمایند. در حالی که زبان را نمی­شود از راه کلاس و نوار یاد گرفت؛ بلکه باید درون محیط قرار بگیرند، آن وقت خود به خود یاد می گیرند.

***

نیازهای عمومی انسان ۲
برای برقرار کردن ارتباط تبلیغی با افراد و نمازخوان کردن آنها باید مخاطب و نیازهای آن را بشناسیم.
§ نیازهای عمومی:
۱٫ زیستی؛
۲٫ امنیت؛
۳٫ محبت؛
۴٫ احترام و شأن اجتماعی؛
۵٫ خودشکوفائی واستعدادیابی؛
۶٫ یادگیری؛
استعداد و هوش با هم ارتباط دارند، هوش قدرت حل مسئله برای سازگاری با محیط است. هوش از دو راه وراثت و محیط به دست می­آید.

§ چگونه در برخورد با یک مساله آن را حل کنیم؟
• انواع هوش:
۱٫ هوش مهارتی – حرکتی

۲٫ هوش کلامی وگفتاری؛ یعنی فرد باید بتواند با طرف مقابل حرف بزند و مسئله را حل کند. گاهی نه تنها به دلیل عدم آشنایی با نوع گفتار مشکل را نمی­توان حل کرد، بلکه به آن هم دامن می­زنند. مقام معظم رهبری مدظله العالی از هوش کلامی فوق العاده­ای برخوردار هستند و لذا در قائله فتنه سال ۸۸ بسیار عالی برخورد کردند.
قدرت و نفوذ کلام بسیار فوق­ العاده است و باید به آن توجه داشت.
توجه به نکات زیر در ارتقاء نفوذ و قدرت کلامی نقش به سزایی دارد:
الف) کلاسداری و نحوه اداره آن به رشد کلامی بسیار کمک می­کند.
ب) مطالعه: به خصوص مطالعه متون روان، زیرا خواندن متن‌های آسان و روان می­تواند ما را در این زمینه یاری کند تا به آسانی با مردم صحبت کنیم.(مقام معظم رهبری مدظله العالی کتاب­های رمان زیادی را مطالعه کرده­ اند.)
ج) قصه ­گویی تخیلی: به این صورت که با تخیلات ذهنی خویش برای کودکان قصه بگوییم؛ ولی باید توجه داشت که حرف زدن ما در این راستا هدفمند باشد؛ زیرا پر حرفی زیاد انسان را به سوی آتش می­کشاند.

۳٫ سومین نوع از انواع هوش، هوش اجتماعی است. هوش اجتماعی افراد کم­رو دارای مشکل است. مثلاً مبصر کلاس از هوش اجتماعی بالایی برخوردار است. باید توجه داشت که مباحثه­های علمی ارتباط ما را قوی می­کند.

۴٫ هوش درونی که قدما به آن حس ششم می­گفتند؛ یعنی گاهی در برخی موارد به خاطر دریافت رفلکس­هایی از طرف مقابل قضیه‌ای که اتفاق افتاده را حدس می­زند. در بیان مثالی برای این بخش می‌توان خانم­ها را مثال زد که چون جزئی­نگر هستند، حس ششم آنها بالاست.

۵٫ هوش خلاقیت ( تخیلی – فضائی ): به طور مثال کسانی که دست به اختراع و ابتکار می­زنند، از خلاقیت بالایی برخوردار بوده و از این نوع هوش بهره برده­اند.
۴۴درصد انسانها هوش متوسط دارندو هوشبر آنان بین ۷۰تا ۹۰درصد میباشد
۲ درصد که شامل نخبگان جامعه شده و هوشبر آنان بین۱۱۰تا۲۰۰میباشد.
۵۴درصد که هوش خوب با هوشبری۹۰تا۱۱۰درصد دارند.

۶٫ هوش منطقی- محاسباتی: معمولا کسانی که درس­خوان هستند دارای این نوع هوش هستند و لذا مراجع تقلید از این هوش بهره­مند هستند.

۷٫ هوش محاسبات منطقی: نوعی هوش که فرد به وسیله آن می­تواند مسائل را تحلیل کند و هر چه سن انسان بیش­تر شود، این هوش تقویت می­گردد. مانند اینکه سؤال کنیم شباهت هلو و سیب در چیست؟ اگر انسان­ها را به سمت استفاده از استعدادها سوق ندهیم، نمی­توانیم آنها را در جاده­ای که می­خواهیم قرار دهیم. البته باید بحث هوش را در دو جلسه کارگاهی مطرح نمود تا به نتیجه بهتری دست یابیم.

چند نکته تربیتی
ارکان تربیتی که لازم است همواره در زندگی فرزندان وجود داشته باشد:
۱٫ خدا؛
۲٫ اهل‌بیت؛
۳٫ ارتباط با مساجد و روحانیت نباید قطع شود.

سه نوع تربیت داریم:
۱٫ اعتقادی
۲٫ فقهی و احکامی
۳٫ اخلاق
***
نیازهای عمومی انسان ۳
ششمین نیاز عمومی افراد، نیاز به یاد گیری است و لذا انسان­هایی که امروز آنها با دیروزشان هیچ فرقی نداشته و به علم آنها چیزی اضافه نشده باشد؛ مغبون هستند. (این بحث در جای دیگری مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.)

هفتمین نیاز، نیاز به زیبایی است که دو بخش را شامل می­شود:
۱٫ زیبایی ظاهری: این یک ملاک نسبی می­باشد. از ده دلیلی که برای طلاق بیان شده است، هشتاد و یک درصد آن به دلیل اخلاق و نوع رفتار زوجین بوده و بسیار کم است مواردی که به دلیل عدم زیبایی ظاهری منجر به طلاق شده باشد.
۲٫ زیبایی رفتاری: رفتار و شخصیت، بین آنها اعم و اخص من وجه است. بعضی از رفتارها از شخصیت گرفته می‌شود و گاهی اقتباس نمی‌شود. به طور مثال گاهی افراد در دوران عقد رفتاری به غیر از رفتار دوران مجردی از خود نشان می­دهند؛ یعنی این نوع عملکرد شخص در دوران مجردی بیانگر واقعیت شخصیت و در دوران عقد، رفتار وی را نشان می­دهد.
شخصیت در سه مرحله تکامل پیدا می­کند؛ به صورت قطعی حرف نمی­زنیم ولی عموم مردم اینگونه هستند:
۱ تا ۷ سالگی ۷۰ درصد رفتار انسان شکل می­گیرد. (شکل‌گیری شخصیت)
۲ تا ۱۴ سالگی ۹۰ درصد رفتار انسان شکل می­گیرد. (بازسازی شخصیت )
۳ تا ۲۰ سالگی ۱۰۰ درصد رفتار انسان شکل می­گیرد. ( تثـبیت شخـصیت )
اما در سن ۴۰ سالگی انسان تکامل عقلانی پیدا می­کند؛ نه تکامل شخصیت؛ زیرا که تکامل انسان با تجربه است.
اگر بچه­ ها را رها کنید تا بازی کنند، بهترین قالب شخصیت کودک شکل می­گیرد.
بهترین زمان درمان کودک نابهنجار که شامل( تنبلی، پرخاشگری و بی‌نظمی) تا سن ۷ سالگی می­باشد.

• چگونه شخصیت شکل می­گیرد:
تـقـلـیـد + تـلـقـیـن + هـمـانـنـدسـازی
کودک رفتار بد را می­بیند + چون به شکل نامناسب دفع شده در خاطرش باقی مانده و این کار تقویت و تداعی کننده رفتار است + رفتار را در جای دیگر به کار می­بندد. و همه این مراحل از سن ۳ تا ۷ سالگی صورت می­گیرد.
اصل اول در تربیت کودک مادر بوده و پدر مدیر است و در تربیت مقبولیت از راه محبوبیت و موفقیت حاصل می­گردد.

۳٫ زیبایی شخصیت: بزرگ­ترین ایراد کار تربیتی این است که شخصیت مربی کودک را که مادر وی باشد، در مقابل کودک حقیر و خراب کنیم. بنابراین اگر در موردی حق نیز با ماست، باید با برخوردی درست همسر را متوجه اشتباهش سازیم.
همسران باید مهارت­های تربیتی را بیاموزند و آنها را در اختیار کودکان خود قرار دهند. در صورت یادگیری این مهارت­ها والدین دیگر برای رهایی از کودکان خویش به مهدهای کودک متوسل نخواهند گشت.

• فرمول مهارت عبارت است از:
۱٫ دانش ۲٫ تجربه ۳٫ تمرین

پی نوشت ها
[۱] نهج الفصاحه ، ص: ۵۶۵
۲٫ نیاز¬¬های اختصاصی بر اساس سن

بر اساس جنسیت

(که شامل دوره¬های کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی می¬شود.) این گروه از نیازها را در دو دسته بررسی می¬کنیم:
الف) نیازهای اختصاصی بر اساس سن: که گاهی اوقات بر اساس سن است. سن¬های متفاوت؛ مثلا در مقوله نماز نگاهی که به روایات می¬کنیم، می¬بینیم حتی برای کودکان هم دستورالعمل¬های دینی وارد شده است. این یعنی کار دقیق است. البته لزومی ندارد برای بچه¬ها از بهشت و جهنم یا از خدا و پیغمبر حرف بزنیم؛ چرا که کودکان تا هفت- هشت سالگی انسان پندارند؛ یعنی شما درباره هر موضوعی که کودکان آن را لمس نکرده باشند بخواهید با آنها حرف بزنید، بچه¬ها فکر می¬کنند انسانند، اما با یک سری تفاوت¬هایی؛ مثلا اگر از چند بچه درباره خدا سؤال شود همه به اتفاق خدا را یک آدم فرض می¬کنند. یکی می¬گوید خدا یک آدم گنده است، دیگری می¬گوید خدا یک خانه بزرگ دارد در آسمان¬ها و…
وقتی که زیاد درباره خدا با بچه¬ها صحبت کنیم، خدا در ذهنش همان آدم گنده نقش می¬بندد. لذا در روایت است: «العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر». بعضی آدم بزرگ¬ها هم می¬گویند پس خدا کجاست؟ مگر زندگی¬ام را نمی¬بیند؟ یا موقع دعا و گفتگو سرش را به آسمان بلند می¬کند که این می¬تواند نشان از روش¬های غلط دوران کودکی برای شناساندن خدا باشد. باید مراقب صحبت با بچه‌ها باشیم و از جملاتی استفاده نکنیم که با مطرح کردن آن مجبور شویم مباحثی را بیان کنیم که خودمان هم در آن بمانیم؛ ولی نباید آنها را در پاسخگویی رها و در جای مناسب مباحث را مطرح کرد. باید از ابتدا راه صحیح را به آنها نشان دهیم. خداوند را درست به ذهن کودک معرفی کنیم تا مجبور نباشیم خدای نادرستی را که اول ترسیم کرده بودیم، پاک کرده و درستِ آن را جایگزین نماییم؛ زیرا اغلب اوقات بعد از ترسیم اولیه، درست کردن آن کار بسیار مشکل و گاهی محال است. باید کودک را آزاد بگذاریم تا زمان خاص آن مطلب را برای او بازگوکنیم. در نوجوانی باید ویژگی او را شناخت. نوجوان علیه مراجع قدرت، طغیان‌گراست؛ خواه پدر، مادر و یا معلم باشد. به راحتی اسرار خویش را برای آنان بیان نمی‌کند و اگر معلم با نوجوان دوست باشد، می تواند نیازهای او را شناخته و او را در مسیر تربیت هدایت کند.
ما در روایات نداریم که برای بچه¬ها از خدا صحبت کنید، جز روایاتی که فرمودند: «وقتی کودک به سه سالگی رسید هفت بار به اوکلمه «لا اله الا الله» را تلقین کنید که بگوید و سپس رهایش کنید و…» و در برخی روایات آمده اگر کودک اولین جمله¬ای که یاد می¬گیرد «لااله الا الله» باشد، رستگار خواهد شد. نه اینکه به کودکان شعرهای فیتیله¬ای آموزش بدهند. این برنامه¬ها به دو علت دارای اشکال است:
۱٫ ساختار: در این برنامه(فتیله) مجری‌های زن و مرد محور قرار می‌گیرند؛ بنابراین برنامه¬های کودک، بچه¬ها را از جنب و جوش باز می‌دارد و آنها را به گوشه‌ای منزوی می¬کند. برنامه¬های تلوزیونی بر عکس روایات عمل می¬کنند؛ بچه¬ها را پای تلوزیون می¬نشاند و فعالیت را از آنها می¬گیرد. در حالی که پیامبر صلی الله علیه واله وسلم فرمودند: «بچه اگر در کودکی جنب وجوش داشته باشد، در بزرگی عقل او کامل می¬شود.»
امام صا دق علیه السلام فرمودند: «بچه¬ها را رها کنید تا هفت سال بازی کنند.»
۲٫ محتوا: مثلا اشعار برنامه فیتیله معنا و مفهومش معلوم نیست و یا عمو پورنگ برای شناساندن زشت بودن دروغ و یا هر کار اشتباه دیگر، امیر¬محمد را به همان اعمال وا می¬دارد در حالی که غافل است که بچه¬ها تا هفت سال مقلدند، بخصوص از کسانی تقلید می¬کنند که بیشتر مورد علاقه و توجهشان است و اصلا کاری به مثبت یا منفی بودن نوع تقلید ندارند. همین باعث می¬شود خود به خود برنامه¬های تلوزیونی مروج خلاف شود. گاه فلان روحانی را در برنامه تلوزیونی می¬آورند در حالی که خود آن روحانی بازیکن آن برنامه قرار می¬گیرد، نه بازی ساز. متأسفانه نقش تولیدی ندارند بلکه نقش اجرایی دارند.
ب) نیازهای اختصاصی بر اساس جنسیت
زن و مرد فقط در انسان بودن مشترک هستند به غیر از این مورد، در تمام موارد دیگر با هم تفاوت دارند. بنا بر یک آمار ارائه شده تفاوت بین زن و مرد به ۱۶۰ مورد نیز می¬رسد؛ مثلا آمار طلاقی که اواخر مرداد ۱۳۹۰ اعلام شده است رشد ازدواج در۴ ماه اول ۳ درصد بوده ولی آمار طلاق ۱۰ درصد رشد را نشان می دهد و حدود ۲۱ هزار مورد ثبت شده که عامل اصلی آن عدم شناخت است. بعضی از مواقع مرد می¬گوید آرزوی من مردن همسرم است و بالعکس و همه این ناکامی¬ها به سبب عدم بصیرت می¬باشد. رهبر درباره فتنه¬های سال ۸۸ فرمودند: «هرگاه بصیرت نباشد، خاستگاه فتنه است». این یک اصل کلی است. در آماری آمده است که هشتاد درصد زوج¬ها با هم درگیر هستند بهتر است همدیگر را بشناسند. زندگی مهارت است و ویژگی مهارت، آموختنی بودن آن به صورت کلاسیک و یا تجربی می¬باشد.
امروزه یادگیری مهارت¬ها بسیار کاهش یافته است، در قدیم مثلا چهار نسل به یک شکل زندگی می¬کردند و مشکلی پیش نمی¬آمده؛ اما امروزه روش¬های زندگی نسلی به نسل دیگر به شدت متفاوت شده و انتظاراتشان فرق کرده است، لذا از تجربیات بزرگ¬ترها به دلیل به روز نبودن آنها استفاده¬ای نمی¬شود.
باید کتاب¬های دوران ابتدایی و راهنمایی تغییر کند و مباحثی مطرح شود که در آینده برای افراد راهگشا باشد. از طرح مباحث غیر ضروری در دوران تحصیل کودکان و نوجوانان در کتب درسی خودداری شود؛ مانند جدول مندلیف و یا قانون فیثاغورث که برای افراد خاصی به کار می‌آید؛ ولی چرا ۹۹درصد فدای آن یک درصد شوند؟ این گویای عدم شناسایی مهارت است. به طور مثال می توان بیان کرد که دعوای بین نوعروسان و خانواده¬های همسرشان و بلعکس، ریشه در عدم یادگیری مهارت¬های لازم جهت زندگی اجتماعی دارد؛ زیرا هر دو جزئی به مسائل می¬نگرند (عروس و مادر¬شوهر) از قبل مهارتی در این زمینه کسب نکرده¬اند، این امر باعث ایجاد اختلاف می شود در حالی که باید این جزئی¬نگری در تربیت فرزند باشد.
کتاب دکتر مجد درباره روانشناسی زن و مرد و کتاب نظام حقوق استاد شهید مطهری برای مبحث ما مفید است و باید سعی شود از کتاب‌های خارجی استفاده نشود؛ چرا که این کتاب‌ها بر اساس فرهنگ زندگی غربی نگارش شده اند و برای افراد متخصص خوب است.

سه نوع تربیت داریم:
۱٫ اعتقادی
۲٫ فقهی و احکامی
۳٫ اخلاق
نیازهای عمومی
۱٫ نیازهای زیستی؛
۲٫ نیاز به امنیت؛
۳٫ نیاز به محبت؛ …
برخی از نیازها عمومی است. اولین نیاز انسان خداوند نیست؛ زیرا خداوند هدف نهایی و غایی است. اولین نیاز انسان، نیاز زیستی است که عبارت است از خوردن(تا شکم سیر نباشد کنترل سخت است.)، آشامیدن، دفع کردن، خوابیدن و آنچه حیات انسان به آن بستگی دارد.
دلیل اینکه می¬گوییم خداوند فراتر از نیاز است را اینگونه توضیح می¬دهیم:

برای رفتن به مشهد احتیاج به غذا و لباس و وسیله و غیره است، که باید همه آنها فراهم شود تا به مشهد برسیم. هدف مشهد است ولی مقدمات آن از مسیر آن انجام می‌گیرد در امور عبادی هم همین گونه است. مثلا می¬گویند کسی که ادرار دارد، مکروه است نماز بخواند چون توجه او کم می‌شود و این نیاز زیستی آن قدر مهم است که می‌گویند اگر گرسنه هستی اول غذا بخور و بعد افطار کن و بعد نماز بخوان. یا دانش‌آموزی را که از مدرسه برگشته و خسته است را نمی‌توان نظم آموخت و باید اول گرسنگی او را برطرف ساخت. بسیار دیده‌ایم که فقر مادی کفر می‌آورد و گاهی برای نیازهای زیستی، خود‌فروشی، دزدی و… انجام می‌دهند.
گاهی حکم¬الله بواسطه نیاز زیستی لغو می‌شود؛ برای نمونه دست دزد در زمان قحطی قطع نمی‌شود.
دومین نیاز توجه به نیاز امنیت است. آرامش و امنیت نیاز ثانویه است و این امنیت از راه¬هایی حاصل می¬شود:
۱٫ آرامش کلامی: یعنی باید کلام ما برای مخاطب آرامش¬بخش باشد. قرآن می¬فرماید با زبان نرم با مردم صحبت کنید.
۲٫ امر و نهی ممنوع: یعنی باید حواسمان باشد که چگونه امر و نهی کنیم تا اثر داشته باشد. برخوردها نیز متعارف و معقول باشد که با امر به معروف و نهی از منکر به دور از تحکّم می‌توانیم هدایت بیشتری از افراد را در پرونده زندگیمان ثبت کنیم.
۳٫ انتقاد منصفانه: اگر انتقاد منصفانه باشد آرامش می¬آورد؛ ولی گاهی انتقاد منصفانه هم تنش ایجاد می¬کند اما اثرات مخرب ندارد.
فرمول انتقاد منصفانه =بیان کار خوب
مثلا اگر غذا شور است در ابتدای کار این را نگوییم، بلکه در ابتدا از سفره و نوع آرایش آن تعریف کنیم بعد شوری غذا را مطرح کرده بعد فوراً از نوع کیفیت آبگوشت تعریف کنیم تا اثر بیشتری داشته باشد تا کار با آرامش پیش رود.
پژوهشی در آلمان صورت گرفته است که می‌گوید اگر می‌خواهید از زن انتقاد کنید باید چهار مطلب را در کنار آن داشته باشید:
۱٫ بیان نقاط مثبت،
۲٫ گوشزد نمودن نکات منفی؛
۳٫ همدری؛
۴٫ نگاه به آینده.
مثلا: فرزندتان کارنامه¬اش را به شما نشان می¬دهد: ۱٫ اول به نمره¬های خوب او توجه کنید و به زبان بیاورید. ۲٫ درباره نمرات ضعیف بگویید: بعضی از نمراتت خوب نشده است ۳٫ بعد سؤال کنید: ببینیم این همان درسی است که می‌گفتی در آن ضعیف هستی؟ ۴٫ سعی کنید به او بگویید: چه کنیم که در این راه موفق شوی و آیا کمک من و مادرت برای تو راهگشا است؟
سعی کنیم کاری کنیم در هیجانات که بحران بالا می¬رورد و عقل پایین می¬آید مدیریت داشته باشیم.
در روایات آمده است: «اگر کسی را می¬خواهی بنده خود کنی به او هدیه¬ای بده و با این کار برنامه خودت را بهتر پیش می¬بری.» گاهی باید شیوه جدیدی را تعریف کرد..
۴٫ مقبولیت: که اصل در زندگی است. اگر می¬خواهید به حرفتان گوش کنند باید دو ویژگی داشته باشید:
۱٫ محبوب
۲٫ موفقیت
امام محمدباقر علیه‌السّلام می‌فرمایند: «حُبّنا ایمان و بُغضنا کفر» اگر ما را دوست داشته باشید ایمان دارید.
زیرا انسان کسی را که دوست داشته باشد به دنبال او می¬رود و حضرت اثر مقبولیت و محبوبیت را در این روایت بیان می¬فرماید.

۳ . محبت؛
سومین نیاز: برای متحول کردن انسان¬ها، اینها مقدمه هستند و محبت یکی از مهمترین آنها است. در روایتی در تفسیر«کنزالدقائق» جلد ۱۴ آمده است که پیامبرصلی الله علیه واله وسلم به حضرت علیعلیه السلام فرمودند: «علی جان مَثَل تو همانند سوره توحید است و هر کس سوره توحید را یک یار بخواند مثل این است که یک سوم قرآن راخوانده و… و اما علی جان هر کس تو را با قلبش دوست بدارد، ثواب یک سوم از بندگان را در نامه عملش می¬نویسند، پس محبت قلبی کافی نیست و بعد فرمودند: اگر این محبت بر زبان جاری شود ثواب دو سوم و اگر با دستش تو را یاری کند، ثواب تمام بندگان را در نامه عملش ثبت می¬کنند.»
پس برای محبت سه مرحله لازم است:
۱٫قلبی
۲٫لسانی
۳٫عملی
که با انجام این مراحل محبت کامل می شود.
اگر محبتی سرریز شود ظلم است، زیرا تبدیل به پر توقعی می¬شود و اگرمحبتی کم باشد تبدیل به گدائی می¬شود .
یعنی مرد خانواده دنبال این نباشد که مدام ایراد بگیرد و اهانت کند.
امیرالمومنین علی علیه السلام و امام هادی علیه السلام فرمودند: «من هانت علیه نفسه فلا تأمن شأنه»: هرکس خودش را کوچک بشمارد، از شر او ایمن نیستید.
کوچک شمردن عامل محیطی است، مثلاً به کسی توهین می¬کنیم، لذا او خودش را کوچک می¬بیند. این کار، او را منجر به شر می¬کند در نتیجه شرارت حاصل اهانت است. پس وقتی به نیاز آن توجه نشود باعث نافرمانی می-شود.
در اینجا بحث تنبیه مورد سؤال واقع می¬شود.
تنبیه: در حوزه تربیت «تنبیه» به محرک آزاردهنده‌ای که بعد از رفتار نامطلوب صورت می¬پذیرد، تعریف شده است. مثلاً: او را می¬زنیم تا دیگر مرتکب عمل ناشایستی که انجام داده است، نشود.
در تربیت محرک آزاردهنده دو شاخه دارد:
۱٫ ترور شخصیت می¬کنیم: مثلاً او را کتک زده و یا به وی فحش می‌دهیم .
۲٫ ترور کار بد: عمل او را ترور کرده و می¬گوییم چرا این کار بد را انجام داده‌ای.
اگر بچه عمل ناشایستی را انجام داد و در مقابل جمع او را سرزنش کردیم، همزمان ترور کار بد و ترور شخصیت وی را انجام داده¬ایم.
دو مورد تنبیه را انجام دهید:
۱٫ مبحث نماز؛ که اگر نماز نخواند او را بزنیم.
۲٫ آیه مربوط به نشوز زن¬ها(وسائل الشیعه باب نکاح)
توضیح:
تربیت عبادی، تربیت گام به گام است و باید مراقب آن بود.
چرا باید پسر بچه¬ها را از نه سالگی با شدّت و حدّت ترغیب به نماز خواندن کرد؟
یکی از دلایل عمده این است که بچه¬هایی که ممیز می¬شوند، خوب و بد را تشخیص می¬دهند و باید آب باریکه‌ای برای شستشو باشد و آن نماز است، به دلیل شناخت مسائل جنسی با نماز می¬توان آنها از انحراف مهار کرد. زیرا که نماز «تنهی عن الفحشاء والمنکر» است.
این که آیه قرآن می فرماید زن¬ها را بعد از نشوز بزنید. باید بررسی شود که مراد چیست؟
اول نصیحت، دوم جدا سازی بستر، و سوم زدن است
زن موجودی است بلاوظیفه الا چند وظیفه:
تمکین: زنی می‌تواند تمکین کند، که آرامش روحی و جسمی داشته باشد.
پس مراد از زدن، در درجه¬ای است که مرد تمام شرایط را فراهم کرده و اگر در این شرایط زن تمکین نکند؛ در این صورت است که باید مرحله سوم را اجرا نمود.
باید توجه داشت که خستگی روحی بدتر از خستگی جسمی است، و لذا باید از اساس و شالوده مراقب تربیت کودک بود. سعی کنیم آنها را از یک سالگی به مهد نبرده و محبت مادرانه را از او دریغ نکنیم.
۴٫ احترام؛
۵٫ خود شکوفایی؛
۶٫ یاد گیری؛
پنجمین نیاز خودشکوفایی است. خودشکوفایی یعنی: انسان¬ها استعدادهایی دارند که اگر به آنها توجه بشود، حکم انرژی دهنده به انسان است؛ اما اگر استعدادها را در نطفه خفه کنیم و نگذاریم شکوفا شود، انسان، انسانی کند، افسرده و ناامید به آینده می¬شود.
چگونه استعدادهای انسان را شکوفا سازیم؟
اول باید استعداد را کشف کرد. این نکته را باید دانست که ما یک وظیفه داریم و یک علاقه. خیلی از افراد نسبت به یک مسئله احساس وظیفه می¬کنند، ولی علاقه¬ای نسبت به آن ندارند. اگر بنا باشد انسان مدام به وظایف و تکالیف برسد خستگی می¬آورد. آدمی نیاز به تفریح نیز دارد، به کاری که علاقه دارد بپردازد تا نشاط برای سایر کارها داشته باشد.
مردانی موفق هستند که به علائق همسرشان توجه می¬کنند و توجه به این مهم، مسیر زندگی را رو به جلو پیش می-برد. خانمی که برای اداره امور منزل با انرژی بیشتری وقت می¬گذارد نشانه سلامت روان اوست.
استعداد با هوش ارتباط دارد و اولین سؤالی که مطرح می¬شود این است، که هوش چیست؟
هوش عبارت است از قدرت حل مسائل برای سازگاری با محیط. مانند اینکه در مواجهه با میزی که روبروی من است یک مسئله برای من ایجاد می¬شود و هوش کمک می¬کند تا با این مسئله راحت برخورد کرده و دچار مشکل نشوم.
این نکته قابل ذکر است که همسران هم باید از لحاظ بهره هوشی در یک سطح باشند تا ناهنجاری¬ درون خانواده کمتر پیش بیاید، البته گاه افراد باهوش هستند اما دقتشان کم است.
باید دانست که بین هوش و حافظه تفاوت است، زیرا که حافظه یادگیری و هوش خلاقیت است.
• نسل آینده دو مشکل دارد:
۱٫ سرشار و غنی از اطلاعات
۲٫ کم توان در درک مسائل: زیرا که والدین انجام تمام امور فرزندان را عهده¬دار شده‌اند و فقط به او آگاهی و اطلاعات داده و در بحث انجام عملی امور، تقاضایی از کودک نداشته‌اند، همین امر کودکان را کم توان در درک امور به بار می‌آورد. اینها در آینده افراد پر توقعی می¬شوند، چون چیزهای زیادی می¬دانند برای همین طالب چیزهای زیادی هم می¬شوند؛ اما توان دسترسی به آنها را ندارند. مثلا اگر خانه می¬خواهد نمی¬رود دنبال اینکه چگونه و از چه راهی خانه دار شود بلکه منتظر می¬ماند تا پدرش بمیرد و خانه او را به ارث ببرد.
هوش از دو راه ایجاد می¬شود:
۱٫ وراثت: بخشی از هوش فرزندان که از طریق والدین به آنها ارث می¬رسد، وراثت نام دارد.
۲٫ محیط
عوامل محیطی بخش¬های زیر را شامل می¬شود:
الف) تغذیه: مثل حریره بادام، عسل
ب) آب وهوا: جبر جغرافیا، مناطقی که در ناحیه آب و هوایی گرم و خشک واقع شده‌اند، از لحاظ فرهنگی و علمی در مرتبه پایینی از رشد قرار دارند.
ج) امکانات مناسب: که هوش را افزایش می‌دهد. پیامبر صلی الله علیه واله وسلم می¬فرمایند: «لعابه الصبی فی صغره». باید توجه داشت که کودک بازی کند.
تعریف بازی: این است که کودک باید فعالیت فکری یا جسمی هدفمند و به صورت فردی یا گروهی داشته به طوری که موجب اقناع و لذت وی شود.
در بازی اگر مسئله نداشته باشد، بچه لذت نمی برد؛ مثلا کودکان دویدن و بازی کردن در یک کلاس را بیشتر دوست دارند تا دویدن در یک حسینیه آن هم به دلیل میز و صندلی موجود در کلاس.
خاک بازی، پازل و… هم لذت دارند و هم هدفمند است.
د) والدین آگاه: به طور مثال والدین نباید از روی عدم آگاهی کودک خویش را مجبور به یادگیری دو زبان بنمایند. در حالی که زبان را نمی¬شود از راه کلاس و نوار یاد گرفت؛ بلکه باید درون محیط قرار بگیرند، آن وقت خود به خود یاد می گیرند.
• انواع هوش:
۱٫ هوش مهارتی – حرکتی
۲٫ هوش کلامی وگفتاری؛ یعنی فرد باید بتواند با طرف مقابل حرف بزند و مسئله را حل کند. گاهی نه تنها به دلیل عدم آشنایی با نوع گفتار مشکل را نمی¬توان حل کرد، بلکه به آن هم دامن می¬زنند. مقام معظم رهبری مدظله العالی از هوش کلامی فوق العاده¬ای برخوردار هستند و لذا در قائله فتنه سال ۸۸ بسیار عالی برخورد کردند.
قدرت و نفوذ کلام بسیار فوق¬العاده است و باید به آن توجه داشت.
توجه به نکات زیر در ارتقاء نفوذ و قدرت کلامی نقش به سزایی دارد:
الف) کلاسداری و نحوه اداره آن به رشد کلامی بسیار کمک می¬کند.
ب) مطالعه: به خصوص مطالعه متون روان، زیرا خواندن متن‌های آسان و روان می¬تواند ما را در این زمینه یاری کند تا به آسانی با مردم صحبت کنیم.(مقام معظم رهبریمدظله العالی کتاب¬های رمان زیادی را مطالعه کرده-اند.)
ج) قصه¬گویی تخیلی: به این صورت که با تخیلات ذهنی خویش برای کودکان قصه بگوییم؛
۳٫ سومین نوع از انواع هوش، هوش اجتماعی است. هوش اجتماعی افراد کم¬رو دارای مشکل است. مثلاً مبصر کلاس از هوش اجتماعی بالایی برخوردار است. باید توجه داشت که مباحثه¬های علمی ارتباط ما را قوی می-کند.
۴٫ هوش درونی که قدما به آن حس ششم می¬گفتند؛ یعنی گاهی در برخی موارد به خاطر دریافت رفلکس¬هایی از طرف مقابل قضیه‌ای که اتفاق افتاده را حدس می¬زند. در بیان مثالی برای این بخش می‌توان خانم¬ها را مثال زد که چون جزئی¬نگر هستند، حس ششم آنها بالاست.
۵٫ هوش خلاقیت ( تخیلی – فضائی ): به طور مثال کسانی که دست به اختراع و ابتکار می¬زنند، از خلاقیت بالایی برخوردار بوده و از این نوع هوش بهره برده¬اند.

۴۴درصد انسانها هوش متوسط دارندو هوش آنان بین ۷۰تا ۹۰درصد میباشد
۲درصد که شامل نخبگان جامعه شده و هوش آنان بین۱۱۰تا۲۰۰میباشد.
۵۴درصد که هوش خوب با هوش۹۰تا۱۱۰درصد دارند.
۶٫ هوش منطقی- محاسباتی: معمولا کسانی که درس¬خوان هستند دارای این نوع هوش هستند و لذا دانشمندان از این هوش بهره¬مند هستند.
۷٫ هوش محاسبات منطقی: نوعی هوش که فرد به وسیله آن می¬تواند مسائل را تحلیل کند و هر چه سن انسان بیش¬تر شود، این هوش تقویت می¬گردد. مانند اینکه سؤال کنیم شباهت هلو و سیب در چیست؟
اگر انسان¬ها را به سمت استفاده از استعدادها سوق ندهیم، نمی¬توانیم آنها را در جاده¬ای که می¬خواهیم قرار دهیم.

ششمین نیاز عمومی افراد، نیاز به یاد گیری است و لذا انسان¬هایی که امروز آنها با دیروزشان هیچ فرقی نداشته و به علم آنها چیزی اضافه نشده باشد؛ مغبون هستند.
هفتمین نیاز، نیاز به زیبایی است که دو بخش را شامل می¬شود:
۱٫ زیبایی ظاهری: این یک ملاک نسبی می¬باشد. از ده دلیلی که برای طلاق بیان شده است، هشتاد و یک درصد آن به دلیل اخلاق و نوع رفتار زوجین بوده و بسیار کم است مواردی که به دلیل عدم زیبایی ظاهری منجر به طلاق شده باشد.
۲٫ زیبایی رفتاری: رفتار و شخصیت، بین آنها اعم و اخص من وجه است. بعضی از رفتارها از شخصیت گرفته می‌شود و گاهی اقتباس نمی‌شود. به طور مثال گاهی افراد در دوران عقد رفتاری به غیر از رفتار دوران مجردی از خود نشان می¬دهند؛ یعنی این نوع عملکرد شخص در دوران مجردی بیانگر واقعیت شخصیت و در دوران عقد، رفتار وی را نشان می¬دهد.

۲ تا ۱۴ سالگی ۹۰ درصد رفتار انسان شکل می¬گیرد. (بازسازی شخصیت )
۳ تا ۲۰ سالگی ۱۰۰ درصد رفتار انسان شکل می¬گیرد. ( تثـبیت شخـصیت )
اما در سن ۴۰ سالگی انسان تکامل عقلانی پیدا می¬کند؛ نه تکامل شخصیت؛ زیرا که تکامل انسان با تجربه است.
اگر بچه¬ها را رها کنید تا بازی کنند، بهترین قالب شخصیت کودک شکل می¬گیرد.
بهترین زمان درمان کودک نابهنجار که شامل( تنبلی، پرخاشگری و بی‌نظمی) تا سن ۷ سالگی می¬باشد.

• چگونه شخصیت شکل می¬گیرد:
تـقـلـیـد + تـلـقـیـن + هـمـانـنـدسـازی
 اصل اول در تربیت کودک مادر بوده و پدر مدیر است و در تربیت مقبولیت از راه محبوبیت و موفقیت حاصل می¬گردد.
۳٫ زیبایی شخصیت: بزرگ¬ترین ایراد کار تربیتی این است که شخصیت مربی کودک را که مادر وی باشد، در مقابل کودک حقیر و خراب کنیم. بنابراین اگر در موردی حق نیز با ماست، باید با برخوردی درست همسر را متوجه اشتباهش سازیم.
همسران باید مهارت¬های تربیتی را بیاموزند و آنها را در اختیار کودکان خود قرار دهند. در صورت یادگیری این مهارت¬ها والدین دیگر برای رهایی از کودکان خویش به مهدهای کودک متوسل نخواهند گشت.
• فرمول مهارت عبارت است از:
۱٫ دانش ۲٫ تجربه ۳ . تمرین

ارکان تربیتی که لازم است همواره در زندگی فرزندان وجود داشته باشد:
۱٫ خدا؛
۲٫ اهل‌بیت؛
۳٫ ارتباط با مساجد و روحانیت نباید قطع شود.
نیازهای اختصاصی( سن)
ویژگی‌های سنین کودکی(هفت سال اول):
الف) بچه‌ها پر انرژی هستند.
ب) بچه‌ها آقا و سیّد هستند.
ج) از فعالیت بدنی لذت می برند .
پس نتیجه‌ی این چند مورد این می‌شود که بچه‌ها در این سن پُر جُنب‌وجوش هستند و لذا از دویدن لذت می‌برند. این جنب‌و جوش دو قسمت دارد:
۱٫ هدفمند است؛ هوشمندی می¬آورد و در قالب بازی می¬توان هدفمندش کرد.
۲٫ بی‌هدف است؛ که نتیجه‌ی آن شرارت می‌شود.
نکات اختصاصی برای کودکان تا دو سالگی.
۱٫ بستر کودکان، بین یک تا دو سالگی باید جدا شود.
۲٫ تغذیه اصلی کودک تا یک سالگی شیر ‌مادر است و از پنج ماهگی غذای کمکی وارد تغذیه‌ی بچه می‌شود.
از یک تا دو سالگی، شیر غذای کمکی و غذای سفره، غذای اصلی او می‌شود. بچه¬ای که بعد از یک سال مدام شیر می¬خواهد و می¬خورد، معلوم می¬شود تغذیه¬اش درست و کامل نبوده است.
در سال اول شیر ‌مادر هر سه ساعت یکبار داده شود؛ یعنی هشت نوبت؛ شش‌ صبح، ده‌ صبح، دو بعد‌ از‌ ظهر، شش‌ شب، ده‌ شب، بهترین زمان برای شیر دادن به بچه است.
روده‌ی بچه تا پنج ماهگی مانند پوسته‌ی پیاز است و لذا غیر از شیر نباید غذایی به او داده شود، تا روده و ساختار معده‌ی او کامل شود.
دلائل اینکه چرا بستر بچه‌ها را باید بین یک تا دو سالگی جدا کرد:
 اعتماد‌به‌نفس بالا می‌رود و لذا در سنین بالاتر خودباورتر می‌شوند و ترس آنها کمتر است؛ ولی در مراحل اولیه درب اتاق باز باشد؛
 امنیت اخلاقی بالا می‌رود و لذا مانع از تأثیر گذاری ارتباط همسران روی بچه‌ها می‌شود؛
 بچه ها در طول شب نیاز به محبت ندارند چون خواب هستند؛
 بچه‌ها یک تا دو سالگی انواع ترس را ندارند و چون جدا می‌خوابند رویّه‌ی آنها رویّه‌ی مستقلی می‌شود؛
 اگر بالای دو سالگی جدا سازی انجام شود، سؤالات زیادی در ذهن کودک ایجاد می‌شود که چرا من باید جدای از آنها باشم.
شیوه‌های جدا خوابی بچه‌های بالای دو سال:
 تدریجی: اگر یکباره به بچه بگوییم از امشب من و مامان با هم می¬خوابیم، شما هم باید توی فلان اتاق بخوابی، برای بچه سؤال ایجاد می¬شود و حساس می¬شود. اصلا نباید بحث با هم خوابیدن زوجین برای بچه¬ها مطرح شود؛ بلکه می¬شود به تدریج بچه¬ها را جدا کرد؛
 استفاده از قصه‌گویی و آخر قصه بگوییم: خب این علی آقا شب که شد به مامان و باباش شب به خیر گفت و رفت و توی اتاقش، یعنی لازم نیست به بچه بگوید حالا که این قصه را گفتم برو تو اتاقت بخواب.
 توجه به الگوهای مناسب؛ مثلاً وقتی جایی می‌رویم که پسر ‌عموی او جدا می‌خوابد، به او نشان دهیم که ببین او جدا می‌خوابد.

۳٫ پیشگیری از ترس‌ها؛ مثلاً چراغ خواب را در زاویه‌ای قرار دهیم که باعث ترس او نشود. نود درصد بچه‌ها تا چهارده سالگی این ترس را دارند. یازده نوع ترس داریم؛ ترس از دزد، ترس از تاریکی، ترس از آمپول و … ..
۴٫ خستگی: بچه‌های خسته را بهتر می‌شود خوابانید و مهم¬ترین نکته در خسته کردن بچه‌ها این است که ساعات خواب تنظیم شود. بهترین ساعات خواب نه یا ده شب تا هفت یا هشت صبح است و این زمان حدود ده ساعت است که خوب است.
بهترین زمان برای خوابیدن هفت تا هشت ساعت بعد از بیدار شدنش است؛ دو تا سه بعد از ظهر اگر بخوابد خوب
است و لذا ده شب آمادگی خوابیدن را دارد.
۵٫ برنامه‌ی شبانگاهی
این برنامه از شام که حداقل یک ساعت‌ و نیم قبل از خواب می‌باشد، شروع می‌شود:
 مسواک بعد از شام باشد. میوه و سایر خوراکی‌ها نیز باید قبل از شام خورده شود؛
 نور خانه و صدا‌های مزاحم کم شود؛ یعنی چهل دقیقه قبل از خواب، صدای تلویزیون از ۲۵ به ۱۵ کشیده شود وحتی صدای پدر و مادر هم آرام‌تر شود؛
 خاموش کردن تلویزیون؛ حداقل۳۰ دقیقه قبل از خواب باید تلویزیون خاموش شود؛
 آماده کردن بستر خواب؛
 خاموش کردن چراغ‌ها ۱۵دقیقه قبل از خواب؛ ولی برای بچه‌ها تا سن هفت‌ سالگی پدر و مادر در اتاق او بمانند و برایش قصه تعریف کنند تا خوابش ببرد.
۶٫ قبل از جداخوابی، محیط خواب مناسب و مورد علاقه‌ی او را فراهم کنیم؛ مثال: اگر به تختخواب علاقه دارد، برای او خریداری کنیم؛ ولی باید شأنیت رعایت شود و از وسایل خیلی مرفّه جلوگیری شود تا در آینده ما و او دچار مشکل نشویم.
در این زمینه، مطالعه‌ی کتاب حکمت نامه امام‌حسینعلیه‌السّلام که دارالحدیث آن را چاپ کرده است، بسیار مناسب است.
نکته:
• پیامبر‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم دوره‌ی فرزندپروری را به سه بخش تقسیم کرده‌اند:
هفت سال اول: امیر؛ البته به این معنا نیست که هر کاری بخواهد بکند.
هفت سال دوم: عبد؛ البته باید ما او را مطیع کنیم.
هفت سال سوم: وزیر؛ از ماده‌ی وِزر است، یعنی سپردن مسئولیت نه مشاوره.
هفت سال اول:
۱٫ کودک حاکم و امیر است و در رأس هرم قرار دارد. یعنی امر و نهی به او نکنیم، زیرا تحلیل ذهنی ندارد.
۲٫ به کارهای متناسب با سن خود بپردازد، مانند بازی کردن.
پیامبر‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم: «عَرامَه الصبی فی صغره زیادهٌ فی عقله فی کبره.»
بازی بچّه در کودکی باعث زییادت عقل در بزرگسالی می شود.
جنب‌و‌جوش دو حالت دارد:
بی‌هدف: نتیجه‌اش شرارت است.
هدفمند: نتیجه‌اش باهوشی است.
ملاک¬های شرارت:
به خود آسیب برساند؛
به دیگران آسیب برساند؛
به اشیاء آسیب برساند.
تا هفت سالگی فضای خانه باید بر اساس کودک باشد تا بازی او تبدیل به شرارت نشود؛ مانند اینکه در طبقه‌ی اول کتابخانه اسباب‌ بازی‌های او را قرار دهیم تا سراغ کتاب‌ها نرود.
کودکان به یادگیری علاقه‌مند می‌شوند؛ ولی باید این مسئله را نیز توجه داشت که یاد‌گیری مساوی با آموزش مستقیم نیست.

بچه‌ها به دلیل اینکه فعّال و پر انرژی هستند از فعالیت بدنی لذّت می‌برند. جنب‌وجوش با آموزش مستقیم میانه‌ی خوبی ندارد. آموزش مستقیم، به تمرکز احتیاج دارد که اولین شرط آن آرامش است. در آموزه‌های دینی برای کودکان آموزش مستقیم وجود ندارد.

در دوران کودکی، یادگیری توسط آموزش‌های غیر مستقیم صورت می‌گیرد، مانند قصه‌گویی؛ برای همین برای آموزش از بعضی کتابها دوری کنیم، زیرا گاهی اینگونه کتاب‌ها، ابتدا کار بد را به او آموزش می‌دهد و بعد می‌گوید این کار خوبی نیست. از ابتدا کار بد را نشان ندهیم تا بعد در صدد درست کردن آن باشیم.
والدین باید متناسب با سن کودکشان قصه‌سازی کنند. معمولاً کودک خود را جای شخصیت اصلی داستان می‌گذارد، بنابراین شخصیت اصلی داستان باید شخصیتی مثبت باش.

نیازهای اختصاصی (دوره نوجوانی)
نوجوانی دوره برزخ زندگی است. دلیلش این است که دوره¬ی کودکی یک دوره نسبتاً طولانی است. از بدو تولد تا ۱۱ الی ۱۳ سالگی دوره کورکی است. بعد تا ۱۷ سالگی دوره نوجوانی و تا ۲۹ سالگی جوانی محسوب می شود.
کوتاه¬ترین دوره‌ی زندگی، زمان بلوغ است و تحولات در این دوره اتفاق می‌افتد؛ بنابراین آسیب‌های این دوره زیاد است، پس باید در این دوره مشکلات، ویژگی‌ها و نیازها بررسی شود، که اگر در این دوره کنترل نشود و مشکلات باقی بماند تا آخر عمر این مشکلات همراه انسان خواهد بود.

مشکلات دوره نوجوانی
مشکل جنسی (خود ارضایی) و علل بروز آن:
مشکل خود ارضایی تقریباً فراگیر است و در کشور ما از لحاظ آماری کسی وارد این موضوع نشده است، مگر آمار میدانی و فقط می¬دانیم که بین نوجوانان زیاد است؛ ولی در کشورهای غربی وجود دارد، مانند آمریکا۹۰% در پسرها و در دخترها ۶۵ % .

بررسی انحرافات جنسی از نظر: الف) علل بروز ب) پیشگیری ج) زیا¬¬ن¬ها د) درمان

علل بروز
۱٫ محیط: جالب است که بدانیم عمدتاً فرد، نقش چندانی در بروز انحرافات ندارد؛ بلکه محیط او را سوق به این کار می¬دهد. پس برای درمان هم از محیط شروع کنیم.
۲٫ تنبیه بدنی: به شرطی که تنبیه دائمی باشد.
که تنبیه بدنی خودش چند مشکل ایجاد می¬کند:
الف) مشکل جسمی: معمولا نظم برنامه غذاییشان به هم می¬خورد.
ب) مشکل روحی: پشتوانه و تکیه¬گاه عاطفی فرزندان پدر و مادر هستند، وقتی کودکان توسط والدین کتک می¬خورند گویی آن تکیه¬گاه¬ها برایشان آوار می¬شود و دچار بحران می¬شوند و فکر می¬کنند دوستشان ندارند.
ج) مشکل جنسی: حالت¬های سادیسمی ایجاد می¬کند (لزوما با تنبیه ایجاد نمی¬شود)

حالت¬های مازوشیمی ایجاد می¬کند.

سادیسم: جنونِ آزار رسانی دارند و لذت می¬برند از آزار و اذیت به دیگران رساندن، حتی به خودشان آزار می¬رسانند.
مازوشیمی: برده صفتی است؛ یعنی مرد دوست دارد مفعول واقع شود.
رابطه تنبیه با مشکلات جنسی چیست؟
در روایت است که امام هادی علیه¬السلام فرمودند: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره»: کسی که خودش را کوچک شمرد از شرش در امان نباش.
۳٫ نیمکت¬های مدارس: نیمکت¬های سه نفره، که باعث تماس¬های بدنی شده؛ بنابراین تحریک اتفاق می¬افتد. پر تنش¬ترین دوره نوجوانی در سال دوم راهنمایی در پسران مشاهده شده است.
(تفاوت¬های جنسی دختر و پسر: پسر¬ها بنده شهوت هستند و دختر¬ها بنده محبت.)

۳٫ نوع پوشش(رنگ و مُد): کودکان توجهی به قیافه‌ی خود ندارند؛ ولی در نوجوانی بازگشت به خود می‌کنند و به خودشان می‌رسند، خصوصاً به اندام‌جنسی؛ بنابراین چیزهایی که اندام‌جنسی را نمایان می‌کند خطرناک است؛ مانند لباس¬های رکابی و لباس¬هایی که به رنگ قرمز، نارنجی و زرد می‌باشند. لباس¬های نوجوانان باید ترکیبی از رنگ¬های گرم و سرد باشد و رنگ¬های گرمش باید کمتر از رنگ¬¬های سرد باشد. بهتر است برای کودکان هم از رنگ¬های گرم کمتر استفاده شود تا هیجانات بچه¬ها را کم کند، چرا که خودشان پر هیجان هستند.
۴٫ والدین آسیب‌زا: که در پوشش مواظب نیستند و در بسیاری از مواقع بچه‌ها به اتاق پدر و مادر سرکشی می‌کنند؛ به این دلیل که می¬بیند مادر وقتی صبح از اتاق خواب بیرون می¬آید یک پوشش دارد و در طی روز مخصوصاً وقتی پدر نیست یک پوشش دیگر. برخی خانواده¬های آسیب¬زا در حضور کودکان معاشقه می¬کنند. رفتارهای محبت آمیز مشکلی ندارد؛ ولی معاشقه ممنوع. برخی دیگر از والدین آسیب زا، والدینی هستند که کودکشان با آنها در یک اتاق می¬خوابد و هنوز او را از خود جدا نکرده¬اند.
۵٫ دوست¬های آلوده و ناباب: این سنین دوران رفیق‌بازی است و باید توجه داشت که نوجوان سالم پر‌کار است؛ چه از لحاض جسمی و چه از لحاظ روحی.
نکته: اگر والدین برای فرزندانشان دوست انتخاب نکنند، آنها خود دوستانشان را انتخاب می‌کنند؛ لذا باید هدایت و راهنمایی شوند، تا دچار مشکل نشوند. والدین نباید به طور مستقیم برای فرزندانشان دوست انتخاب کنند، چرا که این باعث سرشکستگی نوجوان می¬شود و پس می¬زند؛ بلکه باید آنها را در فضاهای مثبت مثل مسجد، بسیج، هیأت¬های دانش آموزی قرار بدهند که محیطش سالم¬تر است تا خودشان دوست انتخاب کنند.

نیازهای اختصاصی بر اساس سن
اولین گروه مورد بررسی، کودکان هستند که مباحثی را مطرح کردیم. دومین گروه نوجوانان هستند و یکی از مباحث مطرح در گروه نوجوانان، مشکلات آنهاست. اولین مشکل، مشکل جنسی است که باعث می¬شود روح عبادت از بین برود.
علل بروز مشکلات جنسی در نوجوانان:
۱٫ تنبیه بدنی(استمرار آن)؛

۲٫ نوع پوشش. رنگ و مدل (لباس¬های چسبان خیلی تحریک کننده است)؛
۳٫ نیمکت¬ها؛
۴٫ والدین؛
۵٫ دوستی‌های آلوده؛
۶٫ انزوا و تنهایی: کارشناسان معتقدند که خودارضایی مساوی است با بیماری تنهایی و اتفاقاً تنهایی‌ها در این دوران بسیار شایع است.
نکات دوره‌ی نوجوانی:
 دوره‌ی استقلال است و به همین علت زمان تنهایی در این دوران بسیار است. نوجوان در این دوران به خودش زیاد توجه می‌کند، مخصوصا به اندام جنسی¬اش و زمان زیادی را در جلوی آینه می‌گذراند.
 توجهش به اندام‌ همنوعانش زیاد است.
 میل جنسی¬اش افزایش می‌یابد.
پس نتیجه اینکه: اگر مدیریت نشود منجر به خودارضایی می‌شود.
۷٫ محصولات فرهنگی آلوده، فیلم‌ها، رسانه‌های مکتوب مثل کتاب داستان و یا دست‌نوشته‌های مربوط به مسائل جنسی، اینترنت و ماهواره و عکس¬های غیر اخلاقی در تشدید این مسئله بسیار نقش دارند.
امروزه در دنیا، صنعتی به نام پورنوگرافی(ساخت فیلم‌های مستهجن) وجود دارد، که قدمت آن به سیصد سال قبل بر می‌گردد و در آمریکا سالانه ده میلیارد دلار سود دهی دارد که این رقم سه برابر هزینه‌ای است که مردم آمریکا صرف ورزش می‌کنند.
گاهی رُمان‌های عاشقانه نیز راه را برای ابتذال باز می¬کند، این نکته در دختران بیشتر است. همچنین دانلود فیلم‌ها از اینترنت نیز خطرناک است. قبل از آمدن تلفن ‌همراه حدود۱۰ الی ۱۵ درصدِ کودکان می¬توانستند اینگونه تصاویر را ببینند؛ اما اکنون حدود۷۰ درصد کودکان، تصاویر را از طریق تلفن‌ همراه می‌بینند که اکثر آن‌ها از اینترنت گرفته و بلوتوث می‌شود.
۸٫ بی‌شخصیت کردن نوجوان: امیر‌المؤمنین امام‌علیعلیه‌السّلام در کلمات قصار فرموده‌اند که: «مَن کَرُمَت علیه نَفسُه فَهانَت علیه شهواته»: کسی که احساس کرامت کند و برای خودش شخصیت قائل باشد، شهوات برای او خوار می‌گردد.
پس طبق این روایت مفهوم مخالف این می‌شود که بی‌شخصیتی مساوی با شهوات‌رانی است. چون این دوره، دوره‌ای است که اگر به سوی انزوا رفت، برای جبران سرشکستگی خود دنبال شهوت می‌رود تا لذت‌جویی را دنبال کند.
۹٫ نگاه‌های آلوده: در روایت است که «نگاه آلوده تیری از جانب شیطان است.» دو نوع نگاه داریم:
۱٫ مباح و حتی عبادت است؛ مانند نگاه به کعبه، نگاه کردن به والدین و فرزند از روی محبت ، نگاه به در خانه‌ی عالم. این تماشاگری محدود است و پشت این نگاه¬ها یک دلیل مثبت نهفته است.
۲٫ حرام که دایره‌ی وسیعی دارد.

عوامل پیشگیری از مشکلات جنسی (مربوط به آگاهی دادن به والدین)
۱٫ والدین باید صمیمیت و علاقه¬اشان را به فرزند ابراز نمایند. صمیمیت از انزوای نوجوان پیشگیری می¬کند.
۲٫ زمینه‌ی آموزش مناسب را فراهم آورند و گروه‌های مشاوره‌‌ی تخصصی درست کنند. والدین نباید مسائل مربوط به بلوغ را به بچه¬ها آموزش دهند؛ بلکه آن را به کارشناس بسپارند تا از طریق کارشناس اطلاعات کسب کنند. اگر والدین خودشان بگویند قبح مسائل ریخته می¬شود و فرزند را به روابط پدر و مادر بدبین و حساس می¬کند.
۳٫ مراقبت از مسائل جنسی.
۴٫ تکریم شخصیت (کسی که شخصیت او حفظ شود به سمت لذت جویی نمی رود.) به نیازهای او توجه شود؛ مانند نیازهای زیستی، محبت، امنیت، خودشکوفایی، زیبایی، آرامش، احترام
۵٫ مساوی با زندگی دائم است مانند تهذیب، تحصیل، ورزش که بدنبال آن رشد فرهنگی، دینی، علمی و جسمی به همراه دارد.
۶٫ تنظیم خواب
۷٫ بستر خواب: سعی بر این باشد که بچه خسته وارد رختخواب شود. رختخوابِ سخت برای نوجوان از رختخواب نرم بهتر است.
۸٫ آسیب زدائی از محیط: یعنی ماهواره و امثال آن را از او دور کنید و سعی کنید برای او کامپیوتر خانگی بخرید که در دسترس عموم اعضای خانواده باشد. تماشای مداوم تلویزیون نیز مضر است.
باید توجه داشت مالکیت مطلق مخصوص خداست. در جاهایی که آسیب ندارد بچه¬ها را مالک کنید؛ اما به صورت مالکیت مطلق چیزی را در اختیار او قرار ندهید. مثلا اگر کامپیوتر خریدید اتاقی مخصوص برای او قرار ندهید. سعی کنید در اتاق بچه¬ها وسایلی از خودتان را قرار بدهید تا بچه¬ها حس مالکیت نداشته باشند. این روند تا سن ۱۸-۱۷ سالگی فرزند ادامه داشته باشد.

۹٫ تغذیه: غذاهای طبع گرم برای نوجوان زیان¬آور است. کرانچی و چیپس غذاهای مایع و گرم (طبع گرم) دوری کنید، چون ممکن است نیمه شب بلند شود و دستشوئی برود و این کار ممکن است در دراز مدت مشکل ساز شود. از نوشیدن چای و قهوه در شب اجتناب شود؛ زیرا باعث بی‌خوابی می¬شود، پس کافئین و کارامل و نوشابه¬های گازدار را خذف کنید.
۱۰٫ آموزش¬های مناسب به نوجوانان: برای پیشگیری، اصلی حاکم به نام پرورش داریم. بچه¬ها به آموزش¬های دینی مانند اعتقادی، فقهی و اخلاقی احتیاج دارند که باید در اختیار آنها قرار داده شود.

عوامل پیشگیری از مشکلات جنسی(آگاهی دادن به مسئولین فرهنگی در برخورد با مسائل جنسی نوجوانان)

گاهی اوقات برخی مسئولین بدلیل عدم توجه به مسائل فرهنگی، به بسیاری از فیلم¬های ناهنجار مجوز می¬دهد.

یکی از مشکلات عمده‌ که در دوره‌ی نوجوانی شیوع دارد، اختلالات جنسی می‌باشد و عجیب است که این اختلال باعث از بین رفتن روح تعبد در نوجوان می‌شود. به بیان روشن¬تر انسان¬هایی که دچار اختلالات و مشکلات جنسی هستند روح عبادت و بندگی نیز در آنها ضعیف خواهد شد. پرداختن به این موضوع در سه مرحله صورت می‌پذیرد.
در ابتدای بحث اشاره‌ای کلی به بحث داشته و سپس به اصل مطلب خواهیم پرداخت.
نماز یکی از مصداق‌های بندگی است. برای اینکه انسان¬ها را به سمت بندگی ببریم، باید انسان¬های سالمی داشته باشیم؛ یعنی انسان سالم به عنوان پایه و محور است.
امروزه یکی از مباحث مطرح در بین والدین کاهش علاقه‌ی فرزندان جهت اقامه‌ی نماز است که در پی دستیابی برای پاسخِ چگونگی ایجاد علاقه در بین نوجوانان می¬باشند. بسیاری از والدین ابراز می¬دارند ما فرزندان خود در را در این زمینه نصیحت کرده و برای او از خدا و پیامبر سخن گفته¬ایم. گاهی سخت گیری و گاهی او را رها کرده و بحال خود واگذار می‌کنیم.
در پاسخ باید گفت این شیوه‌ی برخورد به این دلیل است که والدین شناخت کاملی از فرزندان خود ندارند؛ بنابراین در این مسیر سخت¬گیری و رهاسازی فرزندان ممنوع می¬باشد. باید در این زمینه یک شناژ منطقی را ترسیم کرده و کودکان را در این مسیر برده و آنها را اینگونه متحول سازیم.
در ابتدا باید دید که پایه‌های تربیت را بر چه محوری بنا می‌کنیم. در روایاتی از اهل بیت علیهم السلام داریم که می‌فرمایند: بگذارید کودکان در هفت سال اول بازی کنند یا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «بچه‌های کوچک تفرجگاهشان خاک است و بگذارید بروند خاک بازی کنند». شاید این بدین علت است که دین اسلام نمی‌خواهد این روحیه‌ی تعبد را در هفت سال اول به کودکان تحمیل نماید. روایات دیگری داریم که در آن از هفت سال دوم به عنوان سال¬های آموزش و هفت سال سوم را سال¬های یادگیری حلال و حرام بیان می‌کنند و به طور کلی در این روایات هر رده‌ی سنی به نوعی ترسیم شده است.
در تربیت دینی باید شناخت لازم از ویژگی¬های رده‌های سنی گوناگون داشته باشیم تا بتوانیم این ویژگی¬ها را در قالب¬های دینی خود بگنجانیم. مثلا در بحث سن مناسب برای نماز خواندن پسربچه‌ها، پس از بررسی مجموع سخنان اهل بیت علیهم السلام و روایات می¬توان سن نه سالگی را سن واجب برای انجام این عمل بیان نمود.
چه باید کرد تا پسربچه‌ها در این سن نماز بخوانند؟ پاسخ اینجاست که کودکان درسن ۶-۷ سالگی ممیز می‌شوند؛ بنابراین متوجه شدن این موضوع و مسئله‌ی محرم و نامحرم چگونه می‌تواند موجب عدم تأثیر بر روح و روان وی نداشته باشد؟!
ممکن است این سؤال مطرح گردد که چرا دین اسلام سن تکلیف برای پسربچه‌ها را در ۱۴ سالگی قرار داده است؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که تکلیف مربوط به عقلانیت است و اصول دین را با تحقیقاً پذیرفت. و از آنجا که کودکان نمی توانند در این سن اصول را تحقیقاً بپذیرند، به همین دلیل پایه تکلیف، پذیرش اعتقادات است و این پذیرش باید در سنی باشد که کودک به بلوغ عقلی رسیده باشد.
چه می‌شود که ما نماز خواندن پسربچه‌ها را در سن نه سالگی بیان می‌نماییم؟ در این سن و با ممیز شدن کودک و فهمیدن خوب و بد و آلودگی‌هایی که در این راستا ایجاد می‌شود، نیاز به جویی دارند که بروند و خود را در آن شست ‌و‌ شو داده و آلودگی‌ها را بزدایند؛ این جوی «نماز» است. از سوی خود اهل بیت علیهم السلام بیان شده است که فرزندان پسر را از سن ۷ سالگی به نمازخواندن وا می‌داشته‌اند. با توجه به بررسی روایات، این مسئله در مورد دختران دو سال زودتر صورت می‌پذیرد، آن هم به دلیل رشد عقلانی و عاطفی و اجتماعی آنها نسبت به پسران است که کاملاً با ویژگی¬های روانشناختی¬اشان سازگاری دارد.
موضوع مورد نظر ما مبحث اختلالات جنسی است. در جلسات گذشته عوامل ایجاد کننده را بیان کردیم و در این جلسه و جلسات آتی به راه¬های پیشگیری و درمان این اختلالات خواهیم پرداخت.
قبل از بیان درمان، ضرورت درمان باید تبیین شود. در ضروت درمان، آسیب‌های انحرافات جنسی مورد بررسی قرار می¬گیرد که عبارتند از:
۱٫ ضعیف شدن چشم؛
۲٫ لاغر شدن صورت؛
۳٫ ضعف اعصاب؛ (آستانه تحمل پایین)
۴٫ ضعیف شدن بدن؛
۵٫ لاغر شدن بدن؛
۶٫ سرگیجه؛
۷٫ زود به زود ذکام شدن؛
۸٫ کم‌خونی؛
۹٫ ضعیف شدن زانوان؛
۱۰٫ سیاه شدن دور چشم؛
۱۱٫ ضعیف شدن حافظه؛
۱۲٫ زرد شدن صورت؛
۱۳٫ ضعیف شدن حس شنوایی؛
۱۴٫ جوش زدن صورت؛
۱۵٫ شنیدن صدای زنگ در گوش؛
۱۶٫ گوشه‌گیری؛
۱۷٫ ظاهر نشدن در اجتماع؛
۱۸٫ ضعف ایمان؛
۱۹٫ ایجاد بیماری¬های روحی و روانی مثل وسواس، افسردگی.

باید توجه داشت که بروز هرکدام از این آسیب¬ها به منزله‌ی داشتن این مشکل نمی‌باشد.
با دسته‌بندی دقیق مشکلات متوجه خواهیم شد، که این آسیب¬ها شامل سه دسته‌ی جسمانی، روحی و معنوی خواهد بود.
درمان
در زمینه‌ی اختلالات جنسی درمان قطعی وجود ندارد؛ اما این مطلب به منظور بیان عدم درمان‌پذیری نمی‌باشد.

شیوه‌های درمان

الف) گستردگی دایره‌ی ارتباطات
نوجوانی که مبتلا به انحرافات اخلاقی است معمولاً از بُعد ارتباطات اجتماعی هم دچار آسیب شده و روابط بهجاری با اطرافیان خویش ندارد. رفتارهای تند و پرخاشگری بسیار دارند به این ترتیب به انزوا کشیده می‌شوند. در مباحث گذشته اختلالات جنسی را بیماری تنهایی و انزوا عنوان کردیم. این گروه معمولاً منزوی و خلوت¬های بسیار با خود دارند. یکی از راه‌های درمان این اختلال شکستن خلوت¬ها و تنهایی آنان و نفوذ به خلوتشان است.
از طریق راه¬های زیر می‌توان دایره‌ی تنهایی آنان را شکست:
۱٫ ابراز محبت صادقانه به نوجوانان؛ محبت جذاب است و افراد را به خود جذب می‌کند. برای ایجاد ارتباط بین والدین و فرزندان باید سعی در تقویت روابط، به ویژه روابط کلامی داشت. با افزایش ارتباط کلامی، محبت¬ها ناخودآگاه افزایش می‌یابد. شاید بیشتر ارتباطات ما در حوزه‌ی کلامی بوده و این در حالی است که مهارت¬های ما در این حوزه بسیار کم می‌باشد.
۲٫ احترام به شخصیت نوجوان؛ در این دوره نوجوان سرکش و خشن شده و ایجاد رابطه با آنان مشکل خواهد بود. عدم مهارت و اطلاع والدین در چگونگی ایجاد ارتباط با نوجوانان، باعث می‌شود والدین نسنجیده و از روی عدم آگاهی به شخصیت نوجوان آسیب وارد کرده و او را خرد نمایند.
۳٫ مشارکت دادن نوجوان در امور زندگی و سپردن مسئولیت به وی؛ مسئولیت دادن به نوجوان باعث گسترش دایره¬ی ارتباطات و تعامل وی با اطرافیانش خواهد شد. در روایت که آمده است فرزندان در هفت سال سوم زندگی وزیر می‌باشند بر این امر دلالت دارد که در امور زندگی مسئولیتی را به آنان واگذار نماییم. برای این کار بهتر از مسئولیت را متناسب با جنسیت و علاقه نوجوان به وی واگذار نماییم.
۴٫ استفاده از نظرات مشورتی نوجوان متناسب با سن وی؛ بهتر است والدین در برخی از امور و در دایره‌ای مشخص شده نظرات فرزند خویش را جویا شوند. در این زمینه گزینه‌هایی را تعریف کرده و از وی بخواهیم که از میان گزینه‌ها یکی را انتخاب نماید. در مشورت با همسران نیز بهتر است این شیوه را پیش گیریم.

در تقسیم‌بندی خانواده چهار مدل خانواده داریم:
خانواده مستبد: استبداد در این خانواده حکمفرماست و حرف اول و آخر را ممکن است مرد یا زن این خانواده بزند.
خانواده آسان‌گیر: والدین قدرت نه گفتن به فرزند را ندارند و تمام نیازهای فرزند را بدون چون و چرا محیا می‌سازند.
خانواده بی‌تفاوت: والدین از وضعیت درسی، اخلاقی و … بی‌ اطلاع بوده و اصلاً این گونه مسائل برای آنها اهمیت ندارد.
خانواده منطقی: والدین این خانواده برای هرکدام از رفتارهای خود، دلایل منطقی داشته و خود را به دست امواج خواسته¬های فرزندان نمی‌سپارند.
۵٫ ایجاد گروه¬های همسان مناسب؛ بهتر است نوجوانان در این سن در گروه¬های همسان مناسب قرار گرفته و از برنامه‌های اردویی، تفریحی، فرهنگی- عقیدتی و ورزشی مانند شنا، اسب سواری، فوتبال و… برخوردار گردند.
ایجاد گروه¬های همسالان بسیار مهم بوده و یکی از کارهای تشکیلاتی فرقه‌ها و گروه¬های انحرافی بحث تشکیل می‌باشد. ما هم باید تشکیلاتی کار کرده و شیوه‌ی این گونه کار کردن را بیاموزیم.
در مبحث درمان اختلالات جنسی علاوه بر درمان¬های دارویی، درمان¬های مشاوره‌ای و روان‌درمانی نیز وجود دارد که در ادامه به سایر راه¬کارهای روان¬درمانی در ذیل اشاره خواهیم کرد.

ب) تصعید
تصعید به معنای والایش بوده و عبارت است از مسیر به کارگیری انرژی تمایلات جنسی نوجوان را تغییر داده؛ به آن تعالی بخشیده و در جهت اهداف درست و مثبت به کار گیریم. در دوره نوجوانی برخلاف دوره کودکی که انرژی جسمی کودک افزایش می‌یابد؛ انرژی روانی افزایش یافته و از این روست که ویژگی¬های نوجوان با هویت¬یابی، دوست-یابی و ارزش نهادن به شخصیت وی از سوی اطرافیان همراه می‌باشد.
در حقیقت وی به طور کامل تمایلات روانی داشته و اگر به این انرژی روانی نوجوان کم توجهی و یا بی‌توجهی شود، این انرژی به آسیب‌های روحی و روانی تبدیل می‌گردد. اگر به انرژی جسمانی و حرکتی کودک توجه نشود شرارت می‌آورد و این نکته دقیقاً می‌تواند بر نوجوان هم صدق کند و تبدیل به شرارت‌های روحی و روانی گردد. آسیب¬هایی از قبیل افسردگی (در دختران بیشتر دیده می‌شود.)، انزوا، پرتوقعی و بسیاری از آسیب¬های دیگر. بدنبال رخ دادن این آسیب¬ها نوجوان در پی بدست آوردن آرامش بوده و این جستجوی آرامش، سبب می‌شود نوجوان با توسل به راه¬های ناشایشت از قبیل اعتیاد، انحرافات جنسی و … بخواهد آرامش خویش را تأمین نماید.
حال چگونه می¬توان این انرژی را والایش کرده و از آن در جهت صحیح بهره جست؟
پاسخ این است که باید به این انرژی توجه کرده و برای جلوگیری از هدر رفتن آن می‌توان نوجوان را در گروه¬های سالم اجتماعی مانند گروه¬های ورزشی، مذهبی، فرهنگی و … سازماندهی نمود.
با توجه به بیان بحث درمان، می‌توان گفت همانگونه که پیشنهاد ما برای تخلیه انرژی جسمانی کودک در مسیر صحیح، واداشتن وی به بازی بود، نوجوان را نیز باید به عضویت گروه¬های فرهنگی درآورد و از انرژی او در این مسیر بهره جست.
ملاحظه می‌شود که نوجوانان از مراسمات مداحی و سینه زنی و نسبت به سخنرانی¬ها استقبال بیشتری را به عمل می‌آورند، این دقیقاً به دلیل تمایل نوجوان به فعالیت و مشارکت بیشتر است که از لحاظ روانی بسیار تأثیرگذار است. این فعالیت جسمانی، فکر و انرژی روانی نوجوان را به خود معطوف می‌دارد.
ج) مثبت¬گرایی
یعنی تشخیص نقاط مثبت در زندگی و شخصیت نوجوان و یاری نمودن وی در پرورش این بُعد از شخصیتش.
انرژی مثبت مانند پرتوهای خورشید شعاع افکنی کرده و تاریکی‌ها و جنبه‌های منفی شخصیت را می‌پوشاند. خودارضایی یکی از نقاط منفی شخصیت فرد بوده که می¬توان با توجه به بحث مثبت¬گرایی و توجه به نقاط قوت وی و برجسته کردن این توانایی¬ها راه درمان فرد را هموار نمود.
د) امیدبخشی به فرد
یکی از آسیب¬های گناه ناامیدی در فرد نسبت به بازگشت و رفتن راه توبه است؛ لذا باید به فرد در این زمینه امیدواری داد.
شخصی به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «آقا من گنهکارم. پیامبر فرمودند: توبه کن. گفت: گناهم خیلی بزرگ است. حضرت فرمودند: توبه کن. گفت: گناهم عظیم است. پیامبر ناراحت شدند و فرمودند: خدای تو عظیم-تر است یا گناه تو؟ گفت: آقا معلوم است خدا. حضرت فرمودند: پس خداوند عظیم است، بدان همه‌ی گناهان را می‌بخشد. ان شاءالله گناه تو هم بخشیده می‌شود.»
اگر در همان ابتدا روایاتی که شدت و نفرت از فردی را که دچار خودارضایی است و یا آسیب¬های این عمل را می-شمارد بیان نماییم، ممکن است سبب ناامیدی در فرد شده و انگیزه ترک و درمان را از دست بدهد. حتی ممکن است (بخصوص در میان دختران) منجر به خودکشی گردد. در برخی مواقع بهتر است افرادِ¬ عادی این روایاتِ سختگیرانه را ندانسته و باید این روایات، جهت ایجاد راه¬کارهای عملی در میان خود طلاب و روحانیون به کار گرفته شود.
نمازخوان کردن فرزندان یک پروسه‌ی بلند مدت است و در هر مقطع سنی باید روش و برخورد مناسب همان سن اعمال گردد. نوجوان در این سن به دنبال هویت دینی خویش است و هنگامی که نتواند پرسش¬های در رابطه با هویت خویش را پاسخگو باشد؛ دین گریز خواهد شد. برای مثال نوجوان می‌خواهد بداند که چرا باید نماز بخواند. اگر والدین دلیل نمازخوندان را برای او دادن نعمت¬های فراوان از جانب خداوند متعال ذکر کنند، او را اقناع نخواهد کرد. ما باید به نوجوان هویت دینی دقیق داده و اعتقادات وی را مستحکم نماییم. باید در زمینه اعتقادات و پاسخ به شبهات وارد میدان شد و کار کرد.
در ادامه بحث امیدبخشی نباید فرد را ناامید کرد و نه به آنان دروغ بگوییم. در برخی مواقع گفتن حرف حق واجب نیست؛ زیرا گاهی اوقات گفتن واقعیت سبب دلسردی و ناامیدی در فرد خواهد شد. البته در این بین باید به آن دسته از روایات که به انسان امیدِ بخشیدن گناهان را می‌دهند توجه داشت؛ مانند روایات در باب توبه.
دین اسلام بر خلاف ادیانی مانند دین زردشت است که معتقد می‌باشد فرد مسلمان گناه نابخشودنی ندارد و همه‌ی گناهان وی را می‌توان به نحوی مورد بخشش قرار داد. قرآن کریم نیز در رابطه با اعمال خوب و بد انسان، بشارت و انذار را بیان می‌کند. دیدگاه خود را تنها به بخشی از آیات و روایات معطوف ننماییم. خوف و رجاء را در کنار هم بیان کنیم و ملاک برقرای ارتباط ما با سایر افراد اینگونه باشد.
ه. تشویق گام به گام
در بحث درمان اختلالات جنسی باید گام به گام کار کرد، برای حل این مسئله یک جلسه کافی نیست. باید با اینگونه افراد در طی دوره‌ی درمان ارتباط برقرار کرد تا مراحل پیشروی وی در درمان را به طور مستمر جویا شد. در صورتی که گزارشی از عملکرد مثبت خویش در مراحل درمان به شما عرضه داشت وی را تشویق کرده و با این عمل در فرد ایجاد انگیزه نمایید.
الویت این امر با مشاور است؛ اما اگر والدین متناسب با جنسیت فرزند توانایی این را داشته باشند که بتوانند از عهده‌ی این کار برآیند مانعی نیست.

و) تقویت اراده
حکما اراده را یکی از مظاهر عقل دانسته و بر این معتقدند کسانی که تعقل و تمرکز بالایی دارند از اراده‌ی بالایی بهره‌مند هستند.
با استفاده‌ی از روش¬های زیر می¬توان اراده‌ی افراد را تقویت کرد:
 تمرکز بخشیدن به فعالیت‌های گوناگون؛ زیرا که پراکنده کاری و نیمه کاره رهاکردن کارها موجب ضعف اراده می‌گرد.
 به پایان رساندن کارهای نیمه تمام؛ این عمل نیز اراده را تقویت می‌نماید.
 تقویت و اراده‌ی اعتماد به نفس
اعتماد به نفس عبارت است شناسایی توانایی‌های فرد و عملیاتی نمودن آنها. اگر فرد بتواند استعدادهای خود را بشناسد و آنها را به عرصه‌ی ظهور برساند، نشان از اعتماد به نفس و اراده بالای وی دارد.
ر) تلقین به نفس؛ یعنی به فرد بیاموزیم که وی توانایی انجام کاری را دارد. البته خود فرد این را متوجه باشد؛ زیرا یکی از مشکلات در درمان این است که فرد تصور می‌کند که نمی‌تواند با مشکلش مقابله نماید.
گویا روایت از امام حسین علیهم السلام است که شخصی نزد حضرت آمد و عرضه داشت: «من جوانی گناهکار هستم و نمی‌توانم گناه نکنم؟ حضرت فرمودند: پنج کار را بیان می¬کنم و پس از آن هر گناهی را توانستی انجام بده، ۱٫ از روزیی خدا نخور و گناهی را که دوست داشتی انجام بده. ۲٫ از تحت ولایت خداوند خارج شو و هر گناهی را دوست داری انجام بده. ۳٫ جایی را طلب کن که خدا تو را نبیند و گناهت را انجام بده. ۴٫ ملکوت الموت آمد جانت را بگیرد نده. ۵٫ مأمور دوزخ آمد گفت وارد جهنم شو تو نشو.
معمولاً ضعف اراده در افرادی که دچار انحرافات جنسی می‌شوند بیشتر است.
ز) تلقین به غیر؛ شخصی به محضر امام صادق علیه السلام آمد و عرضه داشت: «یابن رسول¬الله جوانی است که دچار عادت زشت استمناء شده است و معتقد است دیگر اراده‌ای برای ترک ندارد، با او چه کنیم؟ امام فرمودند: آیا این عمل را در جلوی دیگران نیز انجام می‌دهد؟ گفتند: نه. امام فرمودند: این نیست که اراده نداشته باشد، اینکه وقتی عمل را جلوی دیگران انجام نمی‌دهد معلوم است اراده دارد.»
نکته‌ی ظریفی که در این روایت نهفته است، این است که حضرت با کلام خویش به فرد تلقین نمودند که به دلیل عدم انجام این عمل مقابل دیگران، تو اراده‌ی خود را از دست نداده‌ای.
از وظایف مشاور در درمان، تلقین به غیر با استفاده از اصل «تو می¬توانی» می‌باشد. در اصل گام به گام اشاره به همراهی درمان¬جو و خواهان ارائه گزارش از سوی وی بودیم، نکته جالب در این مبحث این است که اگر جلسات مشاوره به دادگاه محاکمه فرد تبدیل نشود، وی دروغ نخواهد گفت. در کنار تلقین به غیر او را گام به گام همراهی کرده و از پاداش¬های مادی و معنوی بهره‌مندش سازیم.
س) کار و فعالیت مداوم
اجرای این بند علاوه بر پیشگیری در افراد غیر مبتلا، به درمان فرد درمان¬جو نیز کمک خواهد نمود. یکی از روانشناسان می¬گوید: اگر جوان را به زندگی سالم و فعال سوق دهیم و آنها را از بیکاری و تنهایی به دور داشته باشیم، می¬توان با این مرض مبارزه نمود.
ش) پرورش معنویت
یکی از تجربیات مؤثر در درمان اختلالات جنسی، بحث پرورش معنویت و آشنایی نوجوان با خداوند متعال است. ارتباط با مراکز عبادی، یکی از راه¬های مؤثر درمان است. نکته‌ی دوم ایجاد سیر مطالعات دینی، آسان و قابل فهم برای افراد است. به دلیل وجود حس هویت‌یابی در نوجوان، معمولاً از کتب شهید دستغیب علی‌الخصوص کتاب معاد ایشان استفاده شود؛ زیرا که معاد بحثی بسیار سازنده است. (از ویژگی‌های کتب شهید دستغیب می¬توان به در برداشتن مخاطب عام و استفاده از قالب¬های داستانی و بیان ساده و روان ایشان اشاره داشت. برخلاف کتب شهید مطهری که مطالعه این کتب تمرکز بالایی را از سوی مخاطب می‌طلبد.)
نکته بعد ایجاد انس به قرآن از تغییر تلاوت و یا تفسیر آیات است. در این زمینه می¬توان از کتب تفسیر حاج آقا قرائتی بهره برد و این تفسیر را در قالب داستان و نکات خلاصه شده بیان نمود.
راه دیگر در سیر مطالعات دینی، بیان سرگذشت بزرگان دین می‌باشد. ارتباط با سرگذشت بزرگان در پرورش معنویت تأثیر بسزایی خواهد داشت.
از نکات دیگر پرورش معنویت توجه جدی به اقامه‌ی نماز است؛ زیرا که نماز «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» به عبارتی اقامه نماز در به دور نگهداشتن فرد از آلودگی¬ها و پلیدی¬ها تأثیر بسزایی خواهد داشت.
ص) آب سرد
روانشناسی به نام استال می‌گوید: حرارت بدن، انسان را به سمت مسائل شهوانی می‌برد که با استفاده از آب سرد می¬توان از شدت این مسئله کاست. در مستحبات وضو آمده است با آب سرد وضو بگیرد. آن هم به علت کم کردن هیجانات و ایجاد نشاط است. و نیز هنگام خشم خوردن آب سرد و استفاده از دوش آب سرد در کاهش هیجانات بسیار مؤثر است.
ض) انذار
آخرین مورد درمان اختلالات جنسی و نه تنها راه، بحث انذار می¬باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «سه دسته‌اند که خداوند با ایشان سخن نمی‌گوید و با نظر رحمت به ایشان نمی‌نگرد، پاکشان نمی‌فرماید و برایشان عذاب دردناکی است؛ کسی که موی سفیدش را بکند، کسی که به وسیله‌ی عضو خودش شهوتش را خارج سازد و کسی که با لواط شود.»
روایت دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمودند: «هرکس با دست خودش شهوتش را خارج سازد، ملعون است.»
راه¬های درمانی که تاکنون ذکر شد از منظر و دیدگاه مشاوره‌ای بود و رویکردهای دیگر درمانی و دارودرمانی نیز جهت معالجه‌ی این افراد وجود دارد.
در بحث درمان نباید این غریزه را سرکوب و خفه نمود؛ زیرا سرکوب این غریزه می¬تواند در فرد ایجاد آسیب نماید. خداوند متعال حالتی به نام احتلام را در پسران و مردان قرار داده است. اگر بخواهیم به فرد فشارهای ناروا وارد سازیم، ایجاد آسیب¬هایی مانند کم شدن تعداد کروموزوم‌ها نیز وجود خواهد داشت، لذا نباید با این امر مقابله کرد؛ ولی در کنار آن می¬توان فرد را به انجام فعالیت، ورزش، خوردن و استفاده از دوش آب سرد ترغیب نمود.
اگر بستر ازدواج فراهم باشد، این می¬تواند بهترین راه درمان باشد. ممکن است در جایی یک دوست ناباب پیشنهاد غیرعلمی را مطرح سازد که سبب آسیب به فرد گردد. لذا ما باید در استفاده از راه¬کارهای مشاوره‌ای دقت کرده و با احتیاط وارد عمل شویم. درست است که درمان قطعی وجود ندارد ولی مشاوره‌های درمانی مناسب می¬تواند در این زمینه راهگشا باشد.

زنان و مردان در سه حیطه‌ی جسمی، جنسی، احساسی و رفتاری دارای تفاوت¬هایی می‌باشند. این تفاوت¬ها شامل ۱۶۰ مورد بوده، که برخی از این موارد بسیار تخصصی می‌باشند.
در زمینه تفاوت جسمی، بیست مورد. تفاوت جنسی، چهار مورد و تفاوت رفتاری، بیست و یک مورد را ذکر خواهیم نمود.
در موضوع مخاطب¬¬¬شناسی، نیازسنجی را ذکر کردیم و در آنجا آوردیم که نیازها شامل نیازهای عمومی (۷مورد) و نیازهای اختصاصی که به سن و جنس فرد وابسته است، می‌باشد.
در گام اول بیان تفاوت¬ها باید از منظر جنسیت، به فرد نگریست تا بتوان بعد از آن به سراغ نیازهای وی رفت. پس از شمارش نیازها، به سراغ شخص مبلّغ به معنای عام (والدین، مربی، معلم و هرکس دیگری که در زمینه امور عبادی می¬تواند تأثیرگذار باشد) خواهیم رفت. یک مبلّغ برای تأثیر بر مخاطب خود، علاوه بر شناخت مخاطب خویش، خود نیز باید دارای ویژگی¬هایی باشد.
برای طرح موضوع نماز و خانواه، باید ویژگی¬های مخاطب را بر اساس جنسیت، شناخت تا بتوان با وی ارتباط کلامی برقرار ساخت. نکته‌ی دیگر این است که شخص مبلّغ ویژگی¬های خاص خود را داشته باشد تا بتواند در نظر فرد تأثیرگذار باشد و مورد آخر چگونگی ارائه پیام به مخاطب است. امروزه کارهای زیادی جهت تخریب چهره‌ی مبلّغان دین صورت گرفته است که ما باید با آنها مبارزه کنیم.

تفاوت¬های جسمی زن و مرد
۱٫ زنان عمدتاً نسبت به مردان اندام کوچک¬تری دارند؛
۲٫ میانگین قد مردان از زنان بیشتر است؛
۳٫ زنان در نیم تنه‌ی بالا نسبت به مردان کوتاه¬ترند؛
۴٫ ظرافت در زنان نسبت به مردان بیشتر است؛ (از لحاظ رفتاری مد نظر نمی‌باشد.)
۵٫ مقاومت نسبت به بیماری به علت کروموزم¬های تشکیل دهنده (xx) در زنان نسبت به مردان بیشتر است؛ ولی در مقابل تحمل درد، توانایی مردان بیشتر است؛
۶٫ در زنان کلسترول خون نسبت به مردان کمتر بوده و به همین دلیل آمار سکته‌های قلبی و مغزی در مردان بیشتر است؛
۷٫ بلوغ عقلی، عاطفی، اجتماعی و جنسی در دختران زودتر از پسران رخ داده و از سوی دیگر سن باروری دختران نیز زودتر از پسران به پایان می‌رسد؛ (در بحث ازدواج و باروری، مسائلی مانند مشکلات اقتصادی، عدم توانایی تربیت و اشتغال زنان مطرح است که در این زمینه باید فرهنگ‌سازی کرده و موضوع را به والدین گوشزد نمود. بهترین سن برای ازدواج دختران ۱۷ تا ۲۱ سالگی بوده و این به توانایی¬ها و مهارت فرد نیز بستگی دارد.)
۸٫ شانه‌¬های زنان نسبت به مردان پهنای کمتری دارد؛
۹٫ زنان نسبت به مردان باسن بزرگ¬تری دارند؛
۱۰٫ پوست زنان از لطافت بیشتری برخوردار است؛
۱۱٫ زنان به دلیل ترشح هورمون استروژن، بدن کم‌مویی دارند؛
۱۲٫ دختران در رشد حرکتی نسبت به پسران سریع¬تر هستند.
۱۳٫ عمر متوسط زنان از مردان بیشتر است؛ (این خود باعث افزایش زنان بیوه در جامعه و آسیب¬های اجتماعی فراوان خواهد شد. متأسفانه نهادهای فرهنگی از جمله رسانه‌ها در زمینه مسائل نهاد خانواده بسیار ضعیف عمل کردند. باید در زمینه کمک به زنان بیوه و ازدواج مجدد آنان فرهنگ¬سازی خاص صورت پذیرد.)
۱۴٫ ادراک شنوایی زنان از قوت بیشتری برخوردار است. سیستم زنان ماهواره‌ای و مردان تونلی می‌باشد. مردان برای شنیدن انتخاب می‌کنند؛ امّا زنان همه چیز را می‌شنوند و در صورت نیاز به موضوع مورد نظر در همان حال دقت بیشتری می‌کنند؛
۱۵٫ حس بینایی زنان نسبت به مردان ضعیف‌تر است؛ لذا رانندگی مردان در شب بهتر است.
۱۶٫ حس بویایی زنان نسبت به مردان از قوت بیشتری برخوردار است؛ (یکی از نکات مهم زندگی زناشوئی معطر بودن مردان می‌باشد.)
۱۷٫ زنان از توانایی مهارت یدی بالایی برخوردارند و امور هنری ظریف مانند خیاطی را بهتر انجام می‌دهند.
۱۸٫ حس لامسه زنان از مردان قوی¬تر است.
تفاوت¬های جنسی:
۱٫ بین هورمون¬های جنسی زنان و مردان تفاوت است. استروژن و پروژسترون، هورمون¬های زنانه و استروژن، هورمون مردانه است.
۲٫ در زنان اندام‌های تولیدمثل تخمدان¬ها و در مردان بیضه‌ها می‌باشد.
۳٫ مرد برای برطرف شدن نیاز جنسی‌اش از سوی زن، باید نیاز عاطفی وی را برطرف ساخته و نسبت به او محبت لازم را داشته باشد.

راه¬های برقرار ساختن ارتباط عاطفی
۱٫ ابراز عاطفی کلامی؛ به معنی استفاده از جملات و کلمات محبت آمیز؛
۲٫ برخورد و نگاه محبت‌آمیز و داشتن چهره شاداب؛
۳٫ بوسیدن؛
۴٫ ابراز عاطفه از طریق لمس، نوازش کردن و مسائلی از این قبیل.
ابراز داشتن عاطفه به همسر، نوعی نیاز است. اگر بتوان آن را به درستی و با توجه به پیش شرط¬های آن عملی نمود، تمکین از سوی زن را ضمانت می‌کند.
عوامل عدم تمکین زن
۱٫ عدم آرامش روحی و جسمی زن: یکی از عوامل عدم آرامش روحی زنان، نحوه برخورد منفی و خشن مردان است. اینگونه رفتار سبب سلب آرامش روحی و روانی زن از سوی همسرش خواهد شد.
۲٫ برآورده نشدن نیازهای زن (بغیر از نیازهای اختصاصی): برآوردن شش نیاز از نیازهای زن از سوی مرد، رضایتمندی زندگی زناشوئی را به همراه دارد و این در حالی است که زن نیز باید به نیاز مرد توجه خاص داشته باشد.
۳٫ ابزاری بودن زن: برخی مواقع عدم آرامش روحی بدین علت است که زن خود را ابزار جنسی در دست مرد دانسته که در مواقع نیاز به او توجه می‌شود. زنان به دلیل نگرش جزئی به مسائل، این برخورد را کاملاً حس کرده و ایجاد عدم آرامش روحی را در او به دنبال دارد.
۴٫ برخوردهای نادرست اطرافیان: از دیگر عوامل می‌توان ارتباط با خانواده‌ی همسر و یا حتی خانواده‌ی خود زن را نام برد. در برخی مواقع برخوردهای نادرست سبب اختلال در آرامش روحی زن و حتی محیط خانواده و عبادت و بندگی او و عدم رسیدگی به معنویات می¬شود.
۵٫ نرسیدن به اوج لذت: یکی دیگر از عوامل، عدم رفع نیاز جنسی زن از سوی مرد و برطرف کردن نیاز یکسویه مرد از جانب زن است.
در یک رابطه‌ی جنسی پس از گذشت ۳ تا ۴ دقیقه مرد به نیاز خود دست پیدا می‌کند و این در حالی است که زنان تقریباً شش برابر مردان برای دستیابی به این نیاز (۱۸ تا ۱۹ دقیقه) زمان لازم دارند. از این رو در روایات مردان را از روی برگرداندن از همسرشان پس از برطرف شدن نیازشان منع و این عمل را مذمت کرده‌اند.
۶٫ زیاده خواهی مرد و تنوع طلبی¬های نامعقول او: زیاده‌طلبی و درخواست‌¬های غیرمعقول رفتارهای جنسی مرد با طبیعت زن سازگار نیست. متأسفانه امروزه به دلیل استفاده از شبکه‌های ماهوره‌ای در خانواده و تماشای صحنه¬های پرنوگرافی ، آسیب¬های جدی به حوزه خانواده‌ واردشده است. تماشای اینگونه صحنه‌ها عدم نارضایتی جنسی در روابط زناشوئی را به دنبال دارد.
۷٫ از دیگر موارد می‌توان به حضور کودک و خوابیدن او در اتاق والدین، مسافرت، داشتن مهمان و بسیاری از عوامل دیگر اشاره کرد.
در برقراری روابط زناشوئی سالم باید موانع برطرف شود تا عاطفه¬ورزی صحیح صورت گیرد. زن مطلوب است و باید از سوی مرد طلب شود؛ البته این گفته به معنای عدم نیاز زن نمی‌باشد؛ امّا به دلیل جایگاه خاص زن، بهتر است زن طلب خویش را به طور غیر مستقیم مطرح نماید. در روایات آمده زن نیاز خویش را بصورت لفظی بیان نداشته و درخواست خود را از طریق نوازش بدن همسر در بسترخواب طلب نماید.
لذا اینگونه است که تفاوت پوشش زن در محیط عمومی منزل و اتاق خواب مشخص می‌شود. زن کار و نماز خود را نباید آنقدر به درازا بکشاند که همسرش در بستر به خواب برود. زن نباید اینگونه اعلام کند که آمادگی برقراری ارتباط را ندارد، به طوری که سبب لطمه زدن به غرور مرد گردد و نه خودش درخواست دهنده باشد. (در برخی کتب غربی کد گذاری برای بیان مستقیم درخواست از سوی زن را عنوان کرده‌‌اند که مطالعه این کتاب را برای عموم نمی‌توان توصیه نمود.)
امروزه به دلیل حجب و حیا جامعه‌ی ایرانی، ما نتوانسته‌ایم به مسائل حوزه‌ی زناشوئی ورود پیدا کنیم، در صورتی که این مسائل نیاز خانواده¬هاست و بهتر است در این زمینه فرهنگ¬سازی لازم صورت پذیرد.
هنگام مراجعه به کتب غربی و بررسی روایات وارده در دین اسلام می‌توان به این نکته دست یافت که دین ما به چه نکات ارزنده‌ای توجه کرده و نگاه دقیقی به اینگونه مسائل دارد.
در برخی از مواقع مرد از لحاظ تعدد دفعات ارتباط، زیادخواه است و ممکن است برآوردن این نیاز در صورت عدم توانایی زن امکان پذیر نباشد؛ بنابراین بهتر است در بحث انتخاب همسر، زوجین نیز از لحاظ کفویّت جنسی (سردمزاجی و گرم‌مزاجی) مورد بررسی قرار گیرند. برای مطلع شدن از این موضوع می‌توان به طور غیرمستقیم از طریق رنگ پوست، چاقی و یا لاغری افراد، نوع تغذیه (علاقه به غذاهای شیرین و یا تند و ترش) و نوع هیجانات فرد (آرام بودن و یا پرشور و نشاط بودن) به نکات مورد نظر دست یافت.
زن باید برا ی تمکین، زن باشد؛ یعنی زنی باشد که فقط نفقه‌ی خویش را دریافت نماید و درخواست ارتباط از سوی شوهرش را پاسخگو باشد. این در صورتی است که امروزه زنان دغدغه‌های فراوانی از قبیل خانه‌داری، بچه‌¬داری، پذیرایی مهمان و سایر موارد را برعهده دارند، و این سبب خستگی و از بین رفتن آرامش جسمی و روحی زن و نهایت عدم تمکین وی خواهد شد.
همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله وظایف را میان حضرت علی علیه¬السلام و حضرت زهرا علیها¬السلام تقسیم کردند، بهتر است وظایف بین زن و مرد تقسیم شود تا رضایت زناشوئی بین هر دو برقرار گردد.
چه خوب است در برخی مواقع طرفین به نفع دیگری از حق خود گذشت کنند و روابطشان را بر اساس دوستی و محبت بنا نهند تا آرامش در خانواده برقرار شود. در زندگی باید به واقعیت¬ها توجه شود به طوری که نه احساسات زن لگدمال شود و نه اینکه به غرور مرد لطمه وارد گردد.
تفاوت¬های روانی، احساسی و رفتاری
۱٫ زنان نسبت به مردان ابراز احساسات جوشان¬تری دارند و این بدان معنا نیست که مردان فاقد احساسات هستند، خیر. احساسات مردان خاموش و ابرازش بسیار کم است. در حالی که زنان به صورت جوشان احساسات خویش را بیان می‌دارند. احساسات شامل دو دسته مثبت و منفی است. ابراز احساسات در زنان همیشه کلامی نبوده و گاهی با رفتار و حرکات ظاهری خویش به ابراز احساسات می‌پردازند. هنگام متوجه شدن نیاز همسران به محبت باید به آنان اظهار محبت نمود. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده است: «هرگاه همسران دست یکدیگر را بگیرند، گناه آن دو از انگشتان فرو ریزد.» مردان نیز باید احساسات خویش را از حالت خاموش خارج ساخته و آن را نسبت به همسرشان ابراز کنند.
۲٫ زنان سریع الهیجان و مردان هیجان کمتری دارند.
۳٫ زنان نسبت به مردان در اعمال خود محتاط¬تر هستند و این نحوه‌ی عملکرد، مربوط به جزئی‌نگری زنان نسبت به مسائل است.
۴٫ زنان نسبت به مردان مذهبی‌تر و متدین‌تر هستند. بدلیل سازگارتر بودن مذهب با احساسات و جزئی‌نگری، زنان دینداری بیشتری دارند.( بدلیل نقش مؤثر زنان در خانواده به عنوان پایه و اساس، باید نسبت به بالابردن سطح علمی و مذهبی آنان تلاش بیشتری صورت گیرد؛ با این عمل ریشه‌های تربیتی در خانواده اصلاح می‌شود.)
حضرت امام خمینی می‌فرمایند: از دامن زن مرد به معراج می‌رود. این سخن بسیار حکیمانه است. زنان قشر مهمی در جامعه هستند. مقام معظم رهبری در بیانات اخیر خویش تأکید بسیار بر مباحث زن و خانواده داشته‌اند.
تربیت امری استمراری و بسیار مهم و سازگار با روحیات زنانه است. شهید مرتضی مطهری در مورد تربیت فرموده‌اند: تربیت شکوفاسازی استعدادهای بالقوه است.
البته تعریف دینی تربیت متفاوت بوده و به معنای شکوفاسازی فطرت بالقوه انسان¬ها است. فطرت انسان خداجو بوده و می¬توان آن را با تربیت دینی صحیح، شکوفا کرد.
۵٫ زنان نسبت به مردان پرحرف‌تر بوده و از این ارتباط کلامی نیز لذت می‌برند.

 

 

اهمیت مباحث اعتقادی

اهمیت مباحث اعتقادی

بسم الله ارّحمن الرّحیم
اصول اعتقادات /اصغر قائمی

درس اول
۱ ـ چرا بحث در اصول دین اهمیت دارد؟
۲ ـ آثار اعتقاد به دین را بطور فشرده بیان کنید؟
۳ ـ فلسفه به خدا و پیامبران و امامان چیست؟
۴ ـ چرا جوامع مذهبی به آثار و فواید دین نرسیده اند؟

اهمیت مباحث اعتقادی
اهمیت و ارزش هر علمی بستگی به موضوع آن دارد و در میان تمام علوم علم اعتقادات شریف ترین و با ارزش ترین موضوع را دارد.
اساس و زیر بنای تمام حرکات مادی و معنوی هر انسانی اصول عقاید اوست که اگر سالم و صحیح، قوی و بی عیب باشد اعمال و حرکات، افکار و بینش های مختلف او صحیح و شایسته خواهد بود.
بنابراین کیفیت و کمیت توجه هر انسانی به فروع دین (که برنامه های عملی اسلام است) بستگی به میزان اعتقاد وی به اصول دین دارد. از طرف دیگر در میان اصول اعتقادی مساله خداشناسی از اهمیت و شرف خاصی برخوردار است، زیرا اساس و ریشه همه مسائل عقیدتی و هسته مرکزی تمام افکار جهان بینی انسان موحد، خداشناسی اوست.
قال الصادق علیه السلام: لو یعلم الناس ما فی فضل معرفه الله ما مدوا اعینهم الی ما متع به الاعداء من زهره الحیاه الدنیا و نعیمها و کانت دنیا هم اقل عندهم مما یطئونه بارجلهم (اگر مردم می دانستند که شناخت خدا چقدر با ارزش است به شکوفه های رنگین دنیا چشم نمی دوختند و دنیا نزد آنان بی ارزشتر از خاک بود)۱
با این مقدمه کوتاه اهمیت بحث در اصول عقاید به ویژه اصل توحید را آغاز کنیم فواید و نتایج اعتقاد به دین را بیان می کنیم.

آثار اعتقاد به دین
۱ ـ دین به زندگی محتوی می دهد، اگر دین را از زندگی جدا کنیم جز پوچی و سرگردانی و تکرار، چیزی نمی یابیم.
۲ ـ دین رفع تحیر می کند، تحیر ازاینکه: کجا بودم ـ کجا هستم ـ برای چه هستم ـ به کجا میروم. قال علی علیه السلام: رحم الله امرء علم من این و فی این والی این. حضرت علی علیه السلام فرموده: خداوند رحمت کند کسی را که بداند کجا بوده و کجا هستو کجا خواهد رفت.
۳ ـ انسان ذاتا تشنه و عاشق کمال است و تنها دین است که انسان را به کمال واقعی هدایت می کند. قال الباقر علیه السلام علیه السلام: الکمال کل الکمال التفقه فی الدین و الصبر علی النائبه و تقدیر المعیشه امام باقر علیه السلام فرمود: کمال کامل در بصیرت در دین و صبر بر مشکلات و اقتصاد و امور زندگی است.۲
۴ ـ آرامش روانی تنها در پناه دین است، انسان فاقد دین همیشه همراه با اضطراب، ترس، ناراحتی، پریشانی و سرگردانی می باشد. اگر توجهی به آمارهای جهانی کنیم بیشترین بیماریهای روانی و عصبی در جامعه هایی است که در آنها از دین خبری نیست. الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون آنها که ایمان آوردند خود را با ستم آلوده نکردند آرامش و امنیت برای آنهاست و آنها ره یافتگانند.۳
۵ ـ تلاش و امید در پناه دین، آنگاه که حوادث سخت و پیچیده در زندگی انسان رخ می دهد و همه درها را به روی خود بسته می بیند و در برابر مشکلات احساس ضعف و ناتوانی می کند تنها ایمان به مبدا و معاد است که به یاری او شتافته و به او نیرو می دهد و دراین هنگام می فهمد که تنها نیست و تکیه گاهی بزرگ دارد، پس با عشق و امید به تلاش و کوشش ادامه می دهد و بر سختیها چیره می شود. بنابراین ایمان به مبدا و معاد تکیه گاه بزرگی برای انسان و مایه استقامت و پایمردی اوست و از همین رو رسول گرامی اسلام می فرماید: المومن کالجبل الراسخ لاتحرکه العواصف مومن همانند کوه استوار است که او را بادهای سخت حرکت نمی دهد. چند حدیث از حضرت علی علیه السلام در فواید دین ۴
۱ ـ الدین اقوی عماد دین قوی ترین تکیه گاه است.
۲ ـ صیانه المرء علی قدر دیانته حفظ شدن انسان به مقدار دیانت اوست.
۳ ـ الدین افضل مطلوب دین بهترین طلب شده است.
۴ ـ اجعل الدین کهفک دین را پناهگاه خودت قرار ده.
۵ ـ الدین یصد عن المحارم دین انسان را از گناهان باز می دارد.
۶ ـ سبب الورع صحه الدین درستی دین باعث پرهیزکاری است.
۷ ـ یسیر الدین خیر من کثیر الدنیا مقدار کمی از دین، از دنیای فراوان بهتر است.
۸ ـ من رزق الدین فقد رزق خیر الدنیا و الاخره به هر کس دین روزی شد همانا خیر دنیا و آخرت داده شده است.
۹ ـ الدین نور دین نور است.
۱۰ ـ نعم القرین الدین دین همراه خوبی است.
دین و تامین عدالت اجتماعی حقیقتا قلم و بیان از تبیین آثار شناخت خداوند و نقش آن در زندگی فردی اجتماعی انسان ناتوان است و اگر انسان ارزش این شناخت را به درستی بداند به هیچ چیزی جز آن نمی اندیشد.
از امام رضا علیه السلام پرسیدند فلسفه عقیده به خدا و پیغمبران و امامان و آنچه از جانب او آمده چیست؟ حضرت فرمودند: لعلل کثیره منها ان من لم یقر بالله عزوجل لم یجتنب معاصیه و لم ینته عن ارتکاب الکبائر و لم یراقب احدا فیما یشتهی و یستلذ من الفساد والظلم….۵، علتهای بسیاری دارد یکی از آنها این است که کسی که معتقد به خدا نیست از گناهان اجتناب نمی کند و مرتکب معصیتهای بزرگ می شود و در انجام هر ظلم و فسادی که برایش لذت بخش است از هیچ کسی حساب نمی برد. طبیعی است کسی که اعتقاد به خدا و قیامت نداردف عدالت ـ برابری ـ ایثار ـ از خود گذشتگی و بطور کلی همه مسائل اخلاقی از نظر او پوچ و بی محتوی و خالی از مفهوم است، برای چنین فردی فرقی بین ظالم و عادل ـ نیکوکار و جنایتکار نیست زیرا در نظر او همه با مرگ به یک نقطه مساوی می رسند، پس چه چیزی می تواند مانع این انسان از فساد و هوسرانی باشد؟ در نتیجه اعتقاد به خدا و قیامت باعث می شود انسان خود را در برابر هر حرکتی مسئول بداند، انسان معتقد باور دارد که کوچک ترین عمل زشت و زیبای او حساب دارد. فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره ۶ هر کس به اندازه ذره ای خوبی یا بدی کند آنرا خواهد دید.
این اعتقاد زمینه ساز عدالت اجتماعی است اینجاست که بایدها و نبایدهای اخلاقی معنا پیدا می کند و معتقدین به دین انسانهایی ایثارگر ـ متقی و پرهیزکار ـ جدی و کوشا خواهند بود. چرا بسیاری از مسلمانان به نتایج فوق نرسیده اند؟
پس از بیان مباحث گذشته و نتایج و فوایدی که برای دین و اعتقاد به آن بیان کردیم این سوال مطرح می شود که اگر دین به زندگی محتوی می دهد و انسان را از تحیر و سرگردانی نجات می دهد و سبب کمال و سعادت است و اگر دین موجب آرامش و زمینه ساز عدالت اجتماعی است پس چرا بیشتر مسلمانان به این نتایج نرسیده اند؟! جواب این سوال را با روایتی از امیر المومنین علیه السلام بیان می کنیم که فرمودند: الایمان اقرار باللسان و معرفه بالقلب و عمل بالجوارح۷، ایمان اقرار به زبان و شناخت قلبی و عمل با اعضا و جوارح است.
روشن است که دین و ایمان اغلب مسلمانان از مرحله اول تجاوز نکرده و در نتیجه ایمان زبانی بدون معرفت و بدون عمل اثر و فایده ای ندارد و به فرمایش امام صادق علیه السلام: لا معرفه الا بالعمل فمن عرف دلته المعرفه علی العمل و من لم یعمل فلا معرفه له، شناخت و معرفت نیست مگر با عمل و هر کس معرفت پیدا کرد به عمل راهنمائی می شود پس هر کس عمل ندارد معرفت ندارد۸٫
در نتیجه آن فواید و آثار هنگامی ظاهر می شود که ایمان به قلب رسیده و از قلب بوسیله عمل در جوارح و اعضا ظاهر شود.

۱ ـ وافی، جلد ۱۰، صفحه ۴۲٫
۲ ـ منتهی الامال، کلمات امام باقر علیه السلام.
۳ ـ سوره انعام، آیه ۸۲٫
۴ ـ غرر و درر، جلد ۷، واژه دین.
۵ ـ میزان الحکمه، واژه معرفت.
۶ ـ سوره زلزال، آیه ۷ و ۸٫
۷ ـ بحار الانوار، جلد ۶۹، صفحه ۶۸٫
۸ ـ اصول کافی، باب کسی که ندانسته عمل کند (حدیث دوم).

توحید فطری

توحید فطری

درس دوم

۱ ـ فطرت در لغت و در اصطلاح چه معنایی دارد؟
۲ ـ منظور از فطرت در آیه فطره الله التی فطر الناس علیها چیست؟
۳ ـ سقراط درباره فطرت توحیدی چه می گوید؟
۴ ـ امام صادق علیه السلام در جواب مردی که گفت خدا را به من معرفی کن چه فرمودند؟
توحید فطری
فطرت در لغت به معنای سرشت یا طبیعت و در اصطلاح به معنای غریزه معنوی هر انسان می باشد، انسان دارای دو نوع غریزه است:
۱ ـ غرایز مادی که برای تامین احتیاجات مادی در درون انسان نهفته است مانند حب ذات، تشنگی، گرسنگی، ترس، امید و …
۲ ـ غرایز معنوی مانند کمال طلبی، نوع دوستی، ایثار و از خود گذشتگی، احسان و شفقت، و بالاخره وجدان اخلاقی، که این غرایز در وجود انسان برای عبور از مرز حیوانیت و رسیدن به کمال واقعی نهاده شده است.

فطرت یا غریزه معنوی
غریزه معنوی یا فطرت یعنی آنچه انسان را از خود می یابد و نیاز به فراگیری در مورد آن ندارد.
نفطرت یکی از منابع الهام بخش معرفت و شناخت است، گاهی از این منبع شناخت به قلب نیز تعبیر می شود و با عقل که مرکز تفکر و ادراکات نظری است تفاوت روشنی دارد و همه اینها شاخه های یکی درخت و ثمره های شجره مبارکه روح انسان هستند.
این فطرت معنوی در وجود هر انسانی هست فقط گاهی حجابهای ظلمانی مانع بروز آن می شود و بعثت انبیاء و آمدن امامان معصوم برای رفع این حجابها و رشد این فطرت الهی بوده است و گرنه هر انسانی با فطرت پاک توحیدی به دنیا می آید. فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون ۱ ملتزم و پذیرا باش دین حقی که خداوند آفرینش انسانها را بر اساس آن قرار داده است که هیچ تبدیل و دگرگونی در آفرینش خداوند نیست این است دین و آیین محکم ولی اکثر مردم نمی دانند.

فطرت در روایات
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: کل مولود یولد علی الفطره حتی یکون ابواه یهود انه او ینصر انه ۲ رسول خا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود هر نوزادی بر فطرت (توحید و اسلام) متولد می شود و این فطرت همچنان هست تا پدر و مادر او را به آیین یهود یا نصرانیت بار آورند.
عن زراره قال سالت ابا عبداْ علیه السلام عن قول الله عزوجل فطره الله التی فطر الناس علیها قال: فطرهم جمیعا علی التوحید.۳ زراره می گوید از امام صادق علیه السلام از تفسیر قول خدای عزوجل (فطره الله…) پرسیدم، حضرت فرمودند: خداوند همه را بر فطرت خداشناسی آفرید.
از امام صادق علیه السلام سوال شد مقصود از فطرت در آیه مذکور چیست؟ حضرت فرمودند: مقصود اسلام است که وقتی خداوند پیمان بر توحید و شناسایی خود را از بشر گرفت نیاز به دین را هم در وجودشان قرار داد.۴
عن علی بن موسی الرضا صوالت الله علیه عن ابیه عن جده محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام فی قوله: فطره الله التی فطر الناس علیها قال هو لا اله الا الله محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی امیر المومنین علیه السلام الی هینا التوحید.۵ امام رضا علیه السلام از پدرشان و ایشان از جدشان امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرموده مقصود از (فطره الله …) لا اله الا الله محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی امیر المومنین علیه السلام است. یعنی اعتقاد کامل به توحید، باورمندی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامت و ولایت علی علیه السلام را در بر دارد.
ابو بصیر از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمودند منظور از آیه فاقم وجهک للدین حنیفا ولایت است. ۶
در نتیجه می بینیم هر انسانی در وجود خود احساس نیاز به آفریدگار می کند و این حالتی است که خداوند در سرشت و فطرت انسانها قرار داده است این مساله ای است که حتی دانشمندان غیر مسلمان هم به آن اعتراف کرده اند که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم.

فطرت مذهبی در کلمات دانشمندان
یک عقیده و مذهب بدون استثنا در همه وجود دارد… من آنرا احساس مذهبی آفرینش نام می گذارم… در این مذهب انسان کوچک بودن آرزوها و هدفهای بشری، عظمت و جلالی که در ماورای این امور و پدیده ها نهفته است حس می کند. (انیشتین)۷
دل دلایلی دارد که عقل را به آن دسترسی نیست. (پاسکال)۸ من به خوبی می پذیرم که سرچشمه زندگی مذهبی دل است… (ویلیام جیمز)۹
اسلاف ما از آن موقع به درگاه خداوند سر فرود آورده بودند که حتی برای خدا نام هم نتوانسته بودند بگذارند. (ماکس مولر۱۰)
حقیقتا چنین به نظر می رسد که احساس عرفانی جنبشی است که از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و یک غریزه اصلی است… انسان همچنانکه به آب و اکسیژن نیازمند است یه خدا نیز محتاج است. (الکسیس کارل)۱۱ انسان درک می کند که احتیاج به آب و غذا دارد همچنین روح ما درک می کند که احتیاج فراوانی به غذای روح دارد، این احساس عبارت است از دینی که اولین انسان به آن هدایت شد. دلیل این مطلب اینکه: اگر بچه ای را از وحشی ترین اقوام دنیا بگیریم و او را آزاد بگذاریم که هر گونه که می خواهد زندگی کند و حتی هیچ دینی به او تلقین نکنیم وقتی بزرگ شد و کامل گشت مشاهده می کنیم که دنبال گمشده ای می گردد و دائما روی اصل غریزه و اندیشه فطرتش به این طرف و آن طرف می زند تا در مغز خود چیزی تصور کند که ما آن را عقیده یا دین می نامیم. (سقراط حکیم)
شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست
نه همین از غم تو سینه ما صد چاک است داغ تو لاله صفت، بر جگری نیست که نیست

انقطاع و ظهور فطرت
از آیات و روایات بسیار روشن می شود که هنگام اضطرار و انقطاع از ما سوی اللهف هر انسانی به خداوند قادر متعال توجه پیدا می کند و فطرتا خود را نیازمند به آن وجود بی نیاز می بیند و اگر در هر زمان این حالت پیدا شود انسان می یابد که بین او و معبودش فاصله نیست.۱۲
امیر المومنین علیه السلام در تفسیر کلمه (الله) می فرمایند: هو الذی یتاله الیه عند الحوائج و الشدائد کل مخلوق عند انقطاع الرجاء من جمیع من هو دونه و تقطع الاسباب من کل من سواه. خدا کسی است که هر آفریده ای به هنگام نیازها و سختیها (وقتی امیدش از غیر او قطع شد و از اسباب طبیعی مایوس شد) به او پناهننده می شود.۱۳
شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خدا را به من معرفی کن زیرا اهل مجادله با من سخن بسیار گفته اند و مرا سرگردان کرده اند. حضرت فرمودند: آیا تا کنون کشتی سوار شده ای؟ گفت آری، فرمود: برایت اتفاق افتاده که کشتی دچار سانحه شود و در آنجا نه کشتی دیگری و نه شناگری باشد که تو را نجات دهد؟ عرض کرد آری.
حضرت فرمود: آیا در آ« هنگام احساس نمودی که هم اکنون نیز قدرتی هست که می تواند تو را از آن ورطه هولناک نجات دهد؟ گفت آری، فرمود: همان خاست که می تواند تو را نجات دهد آنجا که نجات دهنده ای نیست و به فریاد رسد آنجا که فریادرسی نیست.۱۴
خداوندی که بی قرن و عدیل است وجود او نه محتاج دلیل است
اگر افتی به دام ابتلائی به جز او از که می جوئی رهایی
بنابراین فطرت خداشناسی از سرمایه های اصیل و اساسی وجود انسان است که آینه سان حقیقت را می نماید. لیکن، چه بسا تیره تبلیغات، تلقینات، محیط فاسد و در یک کلمه: گناه، مانع حق نمائی فطرت می گردد. گناه، این آینه صافی را زنگاری و غبار اندود می کند.
ثم کان عاقبه الذین اساوا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزون سر انجام کسانی که بسیار گناه کردند این شد که نشانه های خدا را تکذیب و مسخره کردند.۱۵

۱ ـ سوره روم، آیه ۳۰٫
۲ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۲۸۱٫
۳ ـ همان منبع، صفحه ۲۷۸٫
۴ ـ همان منبع، صفحه ۲۷۸٫
۵ ـ همان منبع، صفحه ۲۷۷٫
۶ ـ همان منبع، صفحه ۲۷۷٫
۷ ـ دنیایی که من می بینم، صفحه ۵۳٫
۸ ـ سیر حکمت در اروپا، صفحه ۱۴٫
۹ ـ همان منبع، صفحه ۳۲۱٫
۱۰ ـ مقدمه نیایش، صفحه ۳۱٫
۱۱ ـ نیایش، صفحه ۲۴ و ۱۶٫
۱۲ ـ قرآن کریم، به ترتیب آیات ۱۲، ۱۱، ۶۵، ۳۳ و ۳۲ از سوره های یونس، زمر، عنکبوت، روم و لقمان.
۱۳ ـ میزان الحکمه، واژه صانع.
۱۴ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۴۱٫
۱۵ ـ سوره روم، آیه ۱۰٫

نشانه های خداوند در وجود انسان

نشانه های خداوند در وجود انسان

درس سوم

۱ ـ یک حدیث از حضرت علی علیه السلام درباره معرفت نفس بنویسید؟
۲ ـ دلیل هشام بن حکم برای شناخت خداوند چه بود؟
۳ ـ بطور خلاصه بنویسید بدن انسان از چه چیزهایی تشکیل یافته است؟
۴ ـ خلاصه ای از فعالیتهای روح را بیان کنید؟

نشانه های خداوند در وجود انسان
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.۱
ما نشانه های خود را در سراسر جهان و در وجود خود انسانها به آنها نشان می دهیم تا بدانند او بر حق است. و فی خلقکم و ما یبث من دابه آیات لقوم یوقنون. ۲
و در آفرینش شما و جنبندگانی که همه جا منتشرند نشانه هائی است برای گروهی که اهل یقین اند. و من آیاته ان خلقکم من تراب تم اذا انتم بشر تنتشرون. ۳
و از نشانه های خداوند این است که شما را زا خاک آفرید سپس انسان شدید و در روی زمین پراکنده شدید. با اینکه دانشمندان دانشهای گوناگونی را فرا گرفته اند و در زمینه های مختلف سرگرم تحقیق و بررسی هستند ولی خود انسان به صورت یک موجود ناشناخته باقی مانده است و سالیانی دراز می طلبد تا دانشمندان جهان بتوانند این معمای بزرگ عالم هستی را گشایند و زوایای آنرا روشن سازند و شاید هیچگاه نتوانند این کار را انجام دهند.
دکتر کارل فرانسوی پس از سالها مطالعه و بررسی بالاخره می گوید: هنوز زیست شناسان به حقیقت اسرار بدن انسان پی نبرده اند و نام کنتابش را که در این زمینه نوشته، اناسن موجود ناشناخته گذاشته است. و اینجاست که باید اعتراف کنیم قبل از هر چیز وجود خود انسان نشانه ای بزرگ از عظمت خداوند است.

شناخت خویشتن
یکی از نشانه های مهم علم و حکمت و تدبیر پروردگار آفرینش انسان است که شناخت او موجب شناخت خالق و آفریننده اش می باشد.
قال علی علیه السلام: من عرف نفسه فقد عرفه ربه۴، هر کس خودش را شناخت خدایش را شناخته است. عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه ۵، تعجب دارم از کسی که خودش را نشناخته چگونه خدایش را می شناسد.
من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه و علم۶، هر کس خودش را شناخت به تحقیق به هر شناخت و علمی رسیده است.
معرفه النفس انفع المعارف ۷، شناخت نفس بهترین شناختها است.
عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبها ۸، در شگفتم از کسی که دنبال گمشده اش می گردد در حالی که خودش را گم کرده و آنرا طلب نمی کند.
در این بخش به گوشه ای از ابعاد وجود این موجود اسرارآمیز (انسان) اشاره می کنیم تا بیاری خدا زمینه ای برای معرفت پروردگار که آفریننده این همه اسرار است پدید آید.
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام می گوید از هشام بن حکم (از شاگردان امام صادق) پرسیدم اگر کسی از من پرسید چگونه خدایت را شناختی به او چه پاسخی بدهم؟ هشام گفت، می گویم: من خداوند جل جلاله را بوسیله خودم شناختم زیرا او نزدیکترین چیزها به من است، می بینم ساختمان بدنم اجزاء مختلفی دارد که هر کدام با نظم خاصی در جای خود قرار گرفته اند، ترکیب این اجزاء قطعی و روشن است آفرینش آنها متین و دقیق است و انواع و اقسام نقاضی ها در آن بکار رفته است، می بینم برای من حواس مختلف و اعضاء گوناگونی از قبیل چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه ایجاد شده است و عقل همه عاقلان محال می داند که ترکیب منظمی بدون ناظم، و نقشه دقیقی بدون نقاش بوجود آید، از این راه پی بردم که نظام وجودم و نقاشی های بدنم از این قانون مستثنی نیست و نیازمند به آفریدگار است.۹
شخصی از امام رضا علیه السلام تقاضا کرد که دلیل بر وجود خداوند را بیان نمایند، حضرت فرمودند: علمت ان الهذا البنیان بانیا فاقررت به، من در ساختمان وجودم نظر کردم دانستم که این بنا بنیانگذاری دارد پس به آن اقرار کردم.۱۰
امام صادق علیه السلام می فمراید تعجب از مخلوقی که می پندارد خدا از بندگانش پنهان است در حالیکه آثار آفرینش را در وجود خود می بیند با ترکیبی که عقلش را مبهوت و انکارش را باطل می سازد و بجان خودم سوگند اگر در نظام آفرینش فکر می کردند قطعا با دلائلی قانع کننده به آفریدگار جهان رهنمون می شدند.۱۱
ساختمان اسرار آمیز بدن انسان دانشمندان برای شناساندن خصوصیات انسان علومی را پایه گذاری کرده و توانسته اند به گوشه ای از اسرار آن آگاه گردند زیرا در هر عضوی از اعضاء انسان یک جهان اسرار توحید نهفته است این اسرار را می توان در امور ذیل جستجو نمود:
۱ ـ ساختمان اسرار آمیز سلولهای بدن انسان: بدن انسان مانند یک ساختمان از سلولهائی تشکیل یافته که هر کدام به تنهائی موجود زنده ای است که مانند سایر جانداران زندگی، هضم، جذب، دفع و تولید دارند. در بدن یک انسان معمولی تعداد این سلولها که مرتبا بوسیله خون و به کمک قلب تغذیه می شوند معادل ده میلیون میلیارد می باشد، هر یک از این سلولها موظفند به گونه ای خاص درآیند، گاهی بصورت گوشت، گاهی به صورت پوست، گاه مینای دندان و گاهی اشک چشم را تشکیل می هند، طبیعی است که هر کدام غذای خاصی می خواهند که قلب باید بوسیله خون به آنها برساند.
۲ ـ دستگاه گوارش که آبدارخانه و آشپزخانه بدن بشمار می رود.
۳ ـ دستگاه گردش خون که سرویس سریع پخش غذای کشور تن حساب می شود.
۴ ـ دستگاه تنفس که تصفیه خانه خون بدن انسان است.
۵ ـ دستگاه مغز و اعصاب که ستاد فرماندهی کل قوای انسان است.
۶ ـ گوش و چشم و بینی که شبکه آگاهی و سازمان اطلاعات مغز محسوب می شود.
۷ ـ سایر اعضاء بدن.
سازمان هر یک از این دستگاههای شگفت آور ما را به وجود آفریدگاری دانا و توانا راهنمائی می کند.۱۲
برای پی بردن و چگونگی فعالیت و فیزیولوژی هر یک از اعضاء بدن انسان هزاران دانشمند مطالعه کرده و هزاران کتاب درباره آن نوشته اند، آیا هیچکس باور می کند که برای شناخت هر یک از این اعضاء این همه عقل و هوش و درایت لازم باشد اما برای ساختن آنها علم و عقلی لازم نبوده باشد؟ چگونه ممکن است پی بردن به طرز کار و فعالیت هر یک از این اعضاء بدن انسان سالها مطالعه لازم باشد اما آفرینش آنها بدست عوامل بیشعور (طبیعت) صورت گیرد؟ کدام عقلی باور می کند؟ آفرینش شگفت انگیز مغز مهمترین و دقیق ترین دستگاه بدن انسان مغز اوست، مغز وسیله ای برای فرماندهی قوای بدن و اداره تمام دستگاههای وجود انسان می باشد. مغز برای کسب اطلاعات لازم، درک احتیاجات اعضاء و رساندن دستورهای لازم به تمام بدن از رشته های باریکی که در سراسر بدن پخش است استفاده می کند این رشته ها سلسله اعصاب نامیده می شوند.
توجه به چگونگی فعالیت این دستگاه عظیم که در جمجمه انسان با حجمی کوچک قرار گرفته ما را به عظمت و قدرت و حکمت آفریدگار جهان رهنمون می سازد.

روح انسانی اعجوبه عالم خلقت
بعد دیگر وجود انسان روح اوست، روح از عجیب ترین و اسرار آمیزترین پدیده های عالم هستی محسوب می گردد و علیرغم اینکه از همه چیز به ما نزدیکتر است از معرفت و شناخت آن بسیار ناتوانیم، با اینکه دانشمندان تلاش و کوشش فراوانی برای شناخت روح داشته و دارند ولی همچنان چهره اسرارآمیز روح در پرده ابهام است. و یسئولنک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الاقلیلا۱۳، از تو درباره روح سوال می کنند؟ بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است. این پاسخ سربسته، اشاره ای پر معنی به اسرار آمیز بودن این پدیده بزرگ عالم هستی است و با این دانش کم جای تعجب نیست که از اسرار روح آگاه نشویم، این اعجوبه نشانه ای بزرگ از وجود خدای قادر متعال است. فعالیتهای مختلف روح انسان ما فعالیتهای روحی و فکری فراوانی داریم، چه در بخش خود آگاه و چه در بخش ناخودآگاه که هر کدام موضوع بحث جداگانه ای هستند و در کتابهای فراوانی از آنها بحث شده است. قسمتی از این فعالیتها به شرح زیر است:
۱ ـ اندیشیدن: برای راهیابی به مجهولات و حل مشکلات.
۲ ـ ابتکار: برای رفع نیازهای مختلف، مقابله با حوادث گوناگون، اختراعات و اکتشافات.
۳ ـ حافظه: برای نگهداری انواع معلومات که از طریق حس یا تفکر و اندیشه برای انسان حاصل شده است و بعد طبقه بندی و بایگانی آنها و سپس به هنگام لزوم.
۴ ـ تجزیه و تحلیل مسائل: برای پیدا کردن علل و ریشه های حوادث از طریق جدا کردن مفاهیم ذهنی از یکدیگر و بعد ترکیب آنها با هم و سپس رسیدن به علل و نتایج حوادث.
۵ ـ تخیل: یعنی ایجاد صورتهای ذهنی که احیانا در خارج وجود ندارد بعنوان مقدمه ای برای فهم مسائل جدید.
۶ ـ تصمیم و اراده: برای انجام کارها، یا متوقف ساختن و یا دگرگون کردن آنها.
۷ ـ محبت و دوستی، دشمنی و دهها پدیده دیگر که در اعمال انسان اثرات مثبت یا منفی دارد.۱۴

۱ ـ سوره فصلت، آیه ۵۳٫
۲ ـ سوره جائیه، آیه ۴٫
۳ ـ سوره روم، آیه ۲۰٫
۴ الی ۸ ـ غرر و درر، واژه عرف.
۹ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۵۰٫
۱۰ ـ اصول کافی، کتاب التوحید، باب ۱، حدیث ۳٫
۱۱ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۱۵۲٫
۱۲ ـ راه خداشناسی، استاد سبحانی.
۱۳ ـ سوره اسراء، آیه ۸۵٫
۱۴ ـ پیام قرآن، جلد ۲، بحث روح.

نشانه های خداوند در آفاق (بخش اول)

نشانه های خداوند در آفاق (بخش اول)

درس چهارم

۱ ـ امام صادق علیه السلام درباره آفرینش زمین چه می فرماید؟
۲ ـ امام صادق علیه السلام درباره خورشید چه می فرمایند؟
۳ ـ تعداد کهکشانها و تعداد ستاره های کهکشان ما چقدر است؟
نشانه های خداوند در آفاق (بخش اول)
زمین
و فی الارض آیات للموقنین و در زمین نشانه هایی برای اهل یقین هست۱، در قرآن حدود ۸۰ مرتبه درباره آفرینش زمین بحث شده و از پیروان قرآن دعوت به شناخت عظمت خلقت زمین شده است. امام صادق علیه السلام خطابه به مفضل می فرمایند: فکر کن در خصوصیات آفرینش این زمین که بگونه ای قرار داده شده که محکم و استوار محل استقرار اشیاء باشد و مردم بتوانند در احتیاجاتشان بر آن کوشش کنند و هنگام آرامش و استراحت بروی زمین نشسته و یا بخواب روند… و عبرت بگیر، از آنچه هنگام زلزله ها بمردم می رسد که دیگر زمین آرامشی ندارد و مردم ناچار به ترک خانه ها شده و فرار می کنند. ۲
تعجب اینجاست که این سفینه فضایی با این عظمت و میلیاردها مسافر و با سرعتی فوق العاده مانند گهواره ای با قرار و آرام می باشد بفرموده مولا علی علیه السلام در دعای صباح: یا من ارقدنی فی مهاد امنه و امانه، ای کسی که مرا بخواب بردی در گهواره امن و آرام.
قسمت عمده زمین را اقیانوسها و دریاها گرفته، عجایبی در آنها وجود دارد که خود احتیاج به بحث مفصل و جداگانه ای دارد یا من فی البحار عجایبه ای کسیکه شگفتیهای قدرتت در دریاهاست.۳
از حضرت علی علیه السلام در مناجات دیگری آمده: انت الذی فی السماء عظمتک و فی الارض قدرتک و فی البحار عجائبک خدایا تو هستی که عظمتت در آسمان و قدرتت در زمینو شگفتیهای خلقتت در دریاهاست.۴ امام صادق علیه السلام خطاب به مفضل می فرماید: اگر می خواهی وسعت حکمت آفریدگار و کوتاهی دانش مخلوقات را بدانی نظر کن به آنچه در اقیانوسها از انواع ماهیان و جنبندگان آب و صدفها وجود دارد انواعی که شماره ندارد و منافع آن تدریجا برای بشر روشن می شود. ۵

خورشید و ماه
و من آیاته اللیل و النهار و الشمس و القمر و از نشانه های خداوند شب و روز و خورشید و ماه است ۶ و در سوره یونس می فرماید: او خدایی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آنها جایگاهایی قرار داد تا تعداد سالها و حساب را بدانید و خداوند این را جز به حق نیافریده، او نشانه ها را برای گروهی که اهل دانش هستند بیان می کند.
خورشید با نور جهانتاب خود نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن می سازد بلکه سهم بزرگی در پرورش گیاهان و زندگی حیوانات دارد ـ امروز این حقیقت ثابت شده که هر حرکت و جنبشی در کره زمین از برکت تابش نور خورشید است.
کره خورشید یک میلیون و سیصد هزار مرتبه از زمین بزرگتر است، حرکت منظم خورشید در برجهای آسمانی، و طلوع و غرب حساب شده آن که با نظم دقیقی صورت می گیرد علاوه بر تشکیل فصلهای مختلف به پیدایش تقویم و حساب منظم زمان که برای زندگی اجتماعی بشر فوق العاده اهمیت دارد کمک می کند. ماه در هر ساعت ۳۶۰۰ کیلومتر به دور زمین می گردد که در هر ماه قمری (کمی بیش از ۲۹ روز) یک بار به دور زمین گردش می کند و همراه زمین سالی یکبار به دور خورشید می چرخد.
برای حرکت هر یک از ماه و خورشید و زمین خواص فوق العاده ای است که فکر و درک بشر از آن عاجز است. آنچه ما می یابیم اینست که این حرکت منظم و دقیق وسیله محاسبه زمان و سبب پیدایش شب و روز و ماه و سال است.
امام صادق علیه السلام در روایت مفضل می فرماید: در طلوع و غروب خورشید اندیشه کن که خداوند حاکمیت روز و شب را با آن برپا می کند.
اگر طلوع خورشید نبود نظم جهان به کلی به هم می خورد… و زندگی یا نبودن نور خورشید و آثار آن ناگوار می شد… و اگر غروب آ« نبود مردم آرامش و قرار نداشتند با اینکه احتیاج زیادی برای آسایش جسم و آرامش روح دارند.
۱ ـ سپس در ارتفاع و انخفاض خورشید که سبب پیدایش فصول چهارگانه است و منافع و آثاری که برای آنست بیندیش. … بوسیله ماه خدا را بشناس که مردم با نظام مخصوصش ماه ها را می شناسند و حساب سال را نگه می دارند. بین چگونه شبهای تاریک را روشن می سازد و چه فایده ای در آن نهفته است. ۷ ستارگان: انان زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب۸ ما آسمان پایین را به زیور ستارگان زینت دادیم.
علی علیه السلام در حدیثی می فرمایند: این ستارگانی که در آسمانند شهرهایی همچون شهرهای روی زمینند که هر شهری از آن با شهر دیگر باستونی از نور مربوط است. ۹

عظمت کهکشانها
یکی از نشانه های بزرگ خداوند این است که: با ستونهای نامرئی و نظاماتی که بر قانون جاذبه و دافعه حکمفرماست کرات آسمانی را برپا داشته که اگر کمترین تغییری در این موازنه پیدا شود و تعادل آنها به هم بخورد یا با شدت به یکدیگر برخورد می کنند و متلاشی می شوند و یا به کلی دور می شوند و رابطه آنها از هم گسسته می شود.
تا آنجا که دانشمندان تحقیق کرده اند کهکشانی که منظومه شمسی ما در آن واقع شده است یکصد میلیارد ستاره در آن می باشد که خورشید یکی از ستارگان متوسط آن محسوب می شود. برپایه آخرین تحقیقات حداقل یک میلیارد کهکشان در عالم وجود دارد، اینجاست که عقل و دانش بشری با تحیر وصف ناپذیری اعتراف می کند که عظمت و بزرگی از آن خداوندی است که این عالم بی نهایت بزرگ را آفریده است.

 

۱ ـ سوره ذاریات، آیه ۲۰٫
۲ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۱۲۱٫
۳ ـ دعای جوشن کبیر.
۴ ـ جلد ۹۷، بحار الانوار، صفحه ۹۷٫
۵ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۱۰۳٫
۶ ـ سوره فصلت، آیه ۳۷٫
۷ ـ بحار الانوار، جلد ۵۵، صفحه ۱۷۵٫
۸ ـ سوره صافات، آیه ۶٫
۹ ـ بحار الانوار، جلد ۵۵، صفحه ۹۱٫

نشانه های خداوند در آفاق (بخش دوم)

نشانه های خداوند در آفاق (بخش دوم)

درس پنجم
۱ ـ گریه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای چه بود و به بلال چه فرمودند؟
۲ ـ کهکشان چیست و قطر کهکشان ما چقدر است؟
۳ ـ خلاصه داستان حبه عرنی درباره مناجات علی علیه السلام را بنویسید.

نشانه های خداوند در آفاق (بخش دوم)
خدای متعال می فرماید: ان فی السموات و الارض لایات اللمومنین ۱ بدون شک در آسمانها و زمین نشانهای فراوانی (خداشناسی) برای اهل ایمان هست.
ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار لایات لاولی الالباب ۲ همانا در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه هایی برای اندیشمندان هست.
قالت رسلهم افی الله شک فاطر السموات و الارض ۳ رسولان آنها گفتند: آیا درخدا شک است؟! کسی که آسمانها و زمین را آفریده است؟!

دقت در آفرینش آسمانها
در حدیث معروفی در ذیل آیه ۱۹۱ آل عمران رسیده است، شبی از شبها پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از استراحت کوتاهی از جا برخاسته وضو گرفت و مشغول نماز شد آنقدر در نماز اشک ریخت که جلوی لباس آنحضرت تر شد سپس سر به سجده گذاشت و چندان گریست که زمین از اشک چشمش مرطوب شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود هنگامیکه بلال موذن مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را به نماز صبح خواند حضرت را گریان دید عرض کرد یا رسول خدا چرا گریه می کنی در حالیکه مشمول لطف و عفو خداوند هستی؟ فرمود آیا من بنده شاکر خداوند نباشم؟ چرا نگریم؟ در حالیکه در این شب آیت تکان دهنده ای بر من نازل شد، سپس آیه فوق از سوره آل عمران و چهار آیه پشت سر آن را تلاوت فرمود و در پایان فرمود: ویل لمن قرا هاولم یتفکر فیها وای بر کسی که آنها را بخواند و در آن اندیشه نکند. ۴
اولین نکته ای که در مطالعه فضا مورد توجه واقع می شود وسعت حیرت آور آن می باشد اگر شبی تاریک که نور ماه در آسمان نمی درخشد نظری به آسمان بیندازیم منطقه ای طولانی مانند قوسی که از افق تا افق کشیده شده ملاحظه می کنیم که به سفیدی آب نهری در سیاهی زمین شباهت دارد و به آن کهکشان گفته می شود. در هر کهکشان ستارگان بی شماری وجود دارد، قطر کهکشان ما (که منظومه شمسی ما در آن قرار دارد) یکصد هزار سال نوری است یعنی اگر بخواهند با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه از طرفی تا طرف دیگر این کهکشان مسافرت کنند صد هزار سال طول می کشد و خورشید با سرعت فوق العاده ای که دارد و به دور این کهکشان در حرکت است ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد که یک دور گرد این کهکشان بچرخد ۵ (قبلا بیان کردیم که طبق آخرین تحقیقات دانشمندان حداقل یک میلیارد کهکشان در عالم وجود دارد و تنها در کهکشان ما یکصد میلیارد ستاره وجود دارد).۶
در هر صورت یکی از آیات و نشانه های با عظمت خداوند متعال آفرینش آسمانهاست که قرآن هم با عظمت خاصی از آن یاد نموده و ۳۱۳ مرتبه نام آسمان به لفظ مفرد و جمع در آیات قرآن آمده است و در مواردی آشکارات بشر را دعوت کرده که در خلقت آسمانها دقت کند تا بر معرفت او افزوده شود.
در سوره (ق) می فرماید: افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیاناها و زیناها و مالها من فروج آیا به آسمانی که بر فراز آنان است توجه نکردند که چگونه آنرا بنا کردیم و بوسیله ستارگان زینت بخشیدیم و هیچ شکافی در آن نیست. مخصوصا در روایات اسلامی آمده است که سحر خیزان وقتی برای نماز شب بر می خیزند نخست به آسمان نگاه کنند و آیات آخر سوره آل عمران را بخوانند.

توجه و نظر معصومین: به آفرینش آسمانها
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنگاه که برای نماز شب بر می خاست نخست مسواک می کرد و سپس نظری به آسمان می افکند و این آیات را تلاوت می کرد: ان فی خلق السموات و الارض… .۷

مناجات علی علیه السلام هنگام مطالعه آسمان
یکی از اصحاب امیر المومنین علیه السلام بنامحبه عرنی می گوید شبی من با نوف در حیاط دار الاماره کوفه خوابیده بودیم اواخر شب ناگهان متوجه شدیم علی علیه السلام در صحن دار الاماره مانند افراد و اله و حیران دستها را به دیوار نهاده و این آیات را تلاوت می فرمود: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی اخلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار ربما و اننا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد. حبه گوید: حضرت این آیات را مکرر تلاوت می فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسمان زیبا حضرت این آیات را مکرر تلاوت می فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسان زیبا و خالق این زیبائیها بود که گویا هوش از سرش پریده بود کم کم بالای سرم رسیده و پرسیدند حبه خوابی یا بیدار؟، جواب دادم بیدارم، آقا شما که با این جهاد و کوشش و با آنهمه سوابق درخشان و آنهمه زهد و تقوی، چنین اشک می ریزی ما بیچارگان چه کنیم؟ حضرت چشمها را به پایین انداخته و شورع به گریه کردند و فرمودند: ای حبه همگی ما در برابر خداوند ایستگاهی داریم که هیچ یک از اعمال ما بر او پوشیده نیست ای حبه بطور قطع خداوند از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است، ای حبه هیچ چیز نمی تواند من و ترا از خدا پنهان دارد آنگاه حضرت رفیقم نوف را مورد خطاب قرار داده و فرمود: ای نوف خوابی؟ جواب داد: نه یا علی حالت حیرت انگیز و شگفت آور شما موجب شد که امشب فراوان بگیم حضرت فرمود: ای نوف اگر امشب از خوف خدا فراوان گریه کردی فردا در پیشگاه خدا چشمانت روشن خواهد شد، ای نوف: هیچ قطره اشکی از دیدگاه کسی از خوف خدا جاری نمی شود مگر آنکه دریایی از آتش را خاموش می کند. آخرین جمله حضرت به ما این بود که: از خداوند در ترک انجام مسئولیتها بترسید آنگاه در حالیکه زمزمه می کرد از جلوی ما گذشت و فرمود: خدایا ای کاش می دانستم هنگامیکه غافلم تو از من اعراض نموده ای یا به من توجه داری و ای کاش می دانستم با این خواب طولانیم و کوتاهی در سپاسگزاری نعمتهایت حالم در نزد تو چگونه است . نوف می گوید بخدا قسم حضرت تا صبح در همین حال بود.۸
امام سجاد علیه السلام: برای نماز شب بیدار شدند دست در آب نموده که وضو بگیرند به آسمان نظر نموده و مشغول تفکر در اوضاع آنها می شوید و همچنان مبهوت عظمت آسمانها شده و فکر می کردند تا صبح شد و موذن اذا گفت و هنوز دست حضرت در آب بود.
امیر المومنین علیه السلام یم فرماید: سبحانک ما اعظم ما نری من خلقک و ما اصغر کل عظیمه فی جنب قدرتک و ما اهول ما نری من ملکوتک و ما احقر ذلک فیما غاب عنا من سلطانک و ما اسبغ نعمک فی الدنیا و ما اسغرها فی نعم الاخره۹خداوندا منزهی تو چقدر بزرگ است آنچه از آفرینش تو مشاهده می کنیم و چقدر هر بزرگی کنار قدرت تو کوچک است و چقدر شگفت انگیز است آنچه از ملکوت تو می بینیم و چقدر اینها نسبت به آنچه از سلطنت تو بر ما پنهان است کوچک می باشد و چقدر نعمتهای تو در دنیا فراوان است و چه اینها نسبت به نعمتهای آخرت اندک می باشد.
۱ ـ سوره جانبه، آیه ۳٫
۲ ـ سوره آل عمران، آیه ۱۹۱٫
۳ ـ سوره ابراهیم، آیه ۱۰٫
۴ ـ پیام قرآن، جلد دوم، صفحه ۶۲ (با نقل از تفاسیر متعدد).
۵ ـ راه تکامل، جلد ۶، صفحه ۱۰۳٫
۶ ـ پیام قرآن، جلد ۲، صفحه ۱۷۶٫
۷ ـ مجمع البیان ذیل آیه مذکور.
۸ ـ سفینه البحار، جلد ۱، صفحه ۹۵ ـ بحار الانوار ۴۱، صفحه ۲۲٫

برهان نظم

برهان نظم

درس ششم
۱ ـ چگونه علم زائیده نظم جهان است؟
۲ ـ اساس برهان نظم چیست؟
۳ ـ خلاصه ای از مباحثه نیوتن با دانشمند مادی را بین کنید؟
۴ ـ برهان وزیر موحد برای پادشاه منکر چه بود؟

برهان نظم
از مباحث گذشته روشن شد که نظم خاصی در همه موجودات جهان به چشم می خورد و تصور نمی شود هیچ عاقلی در وجود نظمی که در موجدات گوناگون برپاست تردید کند. از کوچکترین موجود مادی جهان (اتم) تا بزرگترین کهکشانها و سحابیها در همه جا و بر همه چیز نظامی حساب شده و دقیق فرمان می راند، از انسان تا جانوران و از گیاهان تا جمادات و از موجودات زمین تا آسمانها همه و همه بر اساس هدفی خاص بوجود آمده و یک رشته قوانین دقیق بر همه آنها حکومت می کند. روشن است که اگر نظم بر جهان حکومت نمی کرد علم در دنیا یافت نمی شد چرا که علوم عبارت از کشف همان نظام و قوانین عمومی است که بر جهان حکمفرماست. اگر جنب و جوش سلولهای بدن انسان و گردش چرخهای جسم بر یک روال و نظام خاصی صورت نمی گرفت فیزیولوژی و تشریح و علم طب چگونه پدید می آمد؟ و یا اگر گردش سیارات و حرکت کرات بر اساس نظمی دقیق استوار نبود علم نجوم و ستاره شناسی چگونه پدید می آمد؟ و یا اگر نظم دقیق نبود منجمین چگونه می توانستند خوف و کسوف را پیشی بینی کنند؟ و چگونه تقویم همیشگی برای طلوع و غروب خورشید می نوشتند؟ و در اثر همین نظم که بر جهان حاکم است دانشمندان با استفاده از محاسبات ریاضی و فیزیکی سفینه ای را بدون سرنشین برای سفری طولانی به کرات بالا می فرستند. در نتیجه علم تبیین همان نظام است که در هر رشته ای وجود دارد و رابطه نظم و علم از بدیهیات است. قرآن مجید در آیات فراوانی برای مساله خداشناسی روی برهان نظم تکیه کرده که به مواردی از آنها قبلا اشاره کردیم یعنی از نظر قرآن بهترین و روشنترین راه برای شناخت خداوند مطالعه نظام آفرینش و آثار هستی است.
اساس برهان نظم
این برهان بر دو پایه اصلی (صغری و کبری) و یک نتیجه قرار گرفته است: ۱ ـ جهان هستی بر اساس یک نظام دقیق و حساب شده ای آفریده شده و بر هر ذره ای از موجودات یک سلسله قوانین تغییر ناپذیری حکومت می کند.
۲ ـ هر جا نظم و تدبیر حساب شده ای هست ممکن نیست زاییده رویدادهای تصادفی باشد و حتما باید از علم و قدرتی سرچشمه گرفته شده باشد.
نتیجه: نظم و تدبیر جهان آفرینش گواه اینست که صانعی توانا و سازنده ای دانا با محاسباتی دقیق نقشه آن را طرح و سپس کاخ عظیم عالم هستی را بر پایه آن بنا نهاده است.
پدیده نشانگر پدیدآورنده
اگر وجود اتومبیل گواه سازنده آن و کتاب شاهنامه حاکی از سراینده آن است و اگر وجود ساختمانی گواه سازنده آن است این نظام بزرگ و این خلقت عظیم جهان آفرینش نشانه بزرگی بر وجود حکیمی دانا و مقتدر یعنی خداوند متعال است.
برای ساختن یک قمر مصنوعی صدها دانشمند مدتها تلاش می کنند و سپس با محاسبات دقیق ریاضی آنرا به فضا پرتاب کرده و به حرکت در می آورند آیا وجود میلیونها کهکشان که هر کدام دارای میلیونها منظومه شمسی که هر کدام دارای میلیونها کره و ستاره است و همگی در فضا بدون کوچکترین انحراف و تصادم با نظمی دقیق حرکت می کنند دلیل بر وجود خدای قادر متعال نیست؟!

مباحثه نیوتن با دانشمند مادی
نیوتن منجم و ریاضی دان مشهور به یک مکانیک ماهر دستور داد که ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد سیارات این منظومه توپهای کوچکی بودند که با تسمه به یکدیگر پیوسته بودند و برای آن هندل کوچکی قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسیار جالبی در مدار خود حرکت می کردند و دور هسته مرکزی به گردش در می آمدند. یکروز نیوتن کنار میز مطالعه خود نشسته بود و این ماکت هم در مقابلش قرار داشت در این هنگام دوتس او که یک دانشمند ماتریالیست بود وارد شد هنگامیکه چشمش به آن ماکت زیبا افتاد تعجب کرد و زمانیکه نیوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سیارات با سبکی جالب به دور هسته مرکزی حرکت کرد تعجب آن دانشمند بیشتر شد و فریاد زد: وه! چه چیز جالبی چه کسی این را ساخته است؟! نیوتن جواب داد هیچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادی گفت آقای نیوتن فکر کردید من احمقم چگونه ممکن است این ماکت با این سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اینجا بود که نیوتن به آرامی برخاست و دست روی شانه آن مادی گذاشت و گفت دوست من آنچه شما می بینید جز یک ماکت کوچک نیست که از روی سیستم واقعی عظیم منظومه شمسی ساخته شده است با این حال شما حاضر نیستید بپذیرید که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد دارید خود آ« منظومه شمسی با همه وسعت و پیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد و جوابی برای گفتن نداشت آری این همان برهان نظم برای وجود آفریدگار قادر و تواناست.۱

برهان وزیر موجد برای پادشاه منکر
پادشاهی منکر خدا وزیری موجد داشت هر چه وزیر برایش استدلال توحید و خدا شناسی می کرد اثری نداشت تا اینکه بدون اطلاع پادشاه دستور داد در مکانی خوش آب و هوا قصری با شکوه و جالب ساختند و انواع و اقسام درختان میوه و گلهای مختلف در آن قرار دادند روزی پادشاه را به بازدید قصر دعوت نمود، پادشاه بسیار خوشش آمد و پرسید مهندس و بناهای این قصر چه کسانی هستند؟ وزیر گفت: پادشاها! این قصر هیچ مهندسی و سازنده ای ندارد ما ناگاه دیدیم این قصر اینجا پیدا شده است پادشاه گفت مرا مسخره می کنی مگر ممکن است چیزی در عالم خودش بوجود بیاید؟ وزیر گفت اگر ممکن نیست این قصر کوچک بدون سازنده باشد چگونه ممکن است این جهان بزرگ با همه عظمتش از آسمان و زمین و دریاها و آنهمه موجوداتی که در آنهاست بدون آفریدگار باشد پادشاه متنبه شد و بر وزیر آفرین گفته و خداشناس گردید.

خلاصه و نتیجه برهان نظم
مجموعه کل آفرینش از: ۱ ـ کهکشانها، منظومه ها و کرات ۲ ـ انسان با تمام رموزی که در خلقتش بکار رفته ۳ ـ اتمها، ملکولها و سلولها ۴ ـ جهان حیوانات با انواع بی شمار آنها ۵ ـ جهان گیاهان با خواص و ترکیبات آنها ۶ ـ اقیانوسها، دریاها با عجایب موجود در آنها ۷ ـ نظامها و قوانین دقیق که در کل جهان آفرینش هست ۸ ـ آنچه در جهان هستی عقل و علم بشر هنوز به آن نرسیده است.
همگی دلالت بر خداوندی دانا و حکیم قادر متعال خواهند داشت.
۱ ـ (هستی بخش)، صفحه ۱۴۹، شهید هاشمی نژاد.

توحید و یگانگی خداوند

توحید و یگانگی خداوند

درس هفتم
۱ ـ دلائل توحید و یگانگی خداوند را بیان کنید.
۲ ـ مراتب توحید را بیان کنید.
۳ ـ منظور از توحید افعال چیست؟
۴ ـ توحید در عبادت را توضیح دهید.

توحید و یگانگی خداوند
الهکم اله واحد فله اسلموا ۱ خدای شما یکی است پس همه در برابرش سر تسلیم فرود آورید. لا تجعل مع الله الها آخر ۲ با خداوند، خدای دیگری قرار مده. لو کان فیها الهه الا الله لفسدتا ۳ اگر در آسمان و زمین غیر از خداوند، خدای دیگری بود به فساد و ویرانی کشیه می شد. توحید شعار اصلی همه پیامبران الهی بوده است و حضرت محمد صلی الله علیه و آله با این شعار از کوه حراء آمد: قولوا لا اله الا الله تفلحوا و در حدیثی فرمود: افضل العباده قول لا اله الا الله.

دلائل توحید و یگانگی
۱ ـ خداوندی که کمال مطلق است و هیچ حد و مرز و اندازه ای در او راه ندارد، آفریدگاری که ازلی و ابدی است، پروردگاری که زمان و مکان مخلوق اوست جز یکی نمی تواند باشد اگر به معنای نامحدود و نامتناهی بودن خداوند توجه کنیم می فهمیم که نامحدود جز یکی نمی تواند باشد زیرا تعدد موجب محدودیت و متناهی بودن است. ۲ ـ در جهان نظم واحدی وجود دارد و نظم واحد، دلیل بر ناظم واحد است همان نظامات و قوانینی که دانشمندان ستاره شناس در کرات و کهکشانها می بینند همانا را دانشمندان اتم شناس در دل اتم مشاهده می کنند و همین نظم در سراسر کشور تن و جسم انسان وجود دارد قهرا اگر جز یک منظم وجود داشت نظام عالم به هم می خورد و این است معنای لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا ۴
۳ ـ اخبار همه انبیاء بر یگانگی خداوند دلیل قاطعی بر واحدانیت اوست، تمام پیامبرانی که از جانب خداوند مامور تبلیغ و ارشاد شدهاند او را یگانه خوانده اند قال علی علیه السلام: و اعلم یا بنی انه لو کان لربک شریک لا تتک رسله و لرایت آثار ملکه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لکنه الله واحد کما وصف نفسه.۵
علی علیه اسلام در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام می فرماید: بدان ای پسرم اگر پروردگارت شریک و همتایی داشت رسولان او به سوی تو می آمدند و آثار ملک و قدرتش را می دیدی و افعال و صفاتش را می شناختی اما او خداوندی یکتاست همانگونه که خویش را توصیف کرده است.
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انان فاعبدون ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست پس فقط مرا پرستش کنید.۶ مساله توحید زیربنای شناخت تمام صفات خداوند است زیرا یگانگی او از نامحدود بودن وجود او سرچشمه می گیرد و این وجود است که جامع جمیع کمالات و خالی از هر گونه عیب و نقص می باشد در نتیجه اگر ما خداوند را به توحید حقیقی بشناسیم همه صفاتش را شناخته ایم.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال: من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنه و اخلاصه ان تحجزه لا اله الا الله عما حرم الله عزوجل.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس با اخلاص بگوید لا اله الا الله داخل بهشت می شو و اخلاصش اینست که لا اله الا الله او را از آنچه خدای عزوجل حرام کرده باز دارد.۷
قال ابوعبدالله علیه السلام: من قال لا اله الا الله ماه مره کان افضل الناس ذلک الیوم عملا الا من زاد امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس صد مرتبه لا اله الا الله بگوید از جهت عمل در آنروز افضل مردم است مگر اینکه کسی بیشتر گفته باشد. ۸
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیچ کلامی نزد خداوند عزوجل محبوبتر از گفتن لا اله الا الله نیست و هر کس صدایش را به لا اله الا الله بکشد گناهانش زیر قدمهایش می ریزد همانگونه که برگ درخت زیر آن می ریزد. ۹

مراتب توحید
۱ ـ توحید ذات: یعنی بی نظیر از هر جهت و مطلق از جمیع جهات لیس کمثله شیی و هو السمیع البصیر ۱۰ همانند او چیزی نیست و او شنوا و بینا است، و لم یکن له کفوا احدا۱۱ هرگز برای خداوند شبیه و مانندی نیست.
۲ ـ توحید صفات: یعنی همه صفات او به یک چیز بر می گردد و عین ذات خداوند است یعنی اوست که عالم و قادر و حی و … است.
شخصی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و پرسید اساس علم چیست؟ حضرت فرمودند: معرفه الله حق معرفته شناخت خدا آنچنان که شایسته اوست. پرسید حق معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: ان تعرفه بلا مثال و لا شبه و تعرفه الها واحدا خالقا قادرا اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا لا کفوله و لا مثل له فذاک معرفه الله حق معرفته. اینکه بدانی او نه مثلی دارد و نه شبیهی، و او را معبود واحد و خالق و قادر و اول و آخر و ظاهر و باطن بشناسی که مثل و مانندی ندارد این است حق معرفت خداوند. ۱۲
۳ ـ توحید افعال: منظور از توحید افعال اینست که همه کارها در دو جهان فعل خداوند است و هر موجودی هر خاصیتی که دارد از ذات پاک خداوند است، زیبایی گل، درخشندگی آفتاب و درمان دردها، همه و همه از اوست یعنی هیچ موجودی در عالم از خود استقلال ندارد و موثر مستقل در عالم فقط خداوند است به تعبیر دیگر همانگونه که موجودات در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تاثیر و فعل خود نیز چنین هست.
البته این معنی هرگز نفی قانون علیت و عالم اسباب را نیم کند و طبق فرمایش امام صادق علیه السلام: اب یالهل ان یجری الاشیاء الا باسباب خداوند خواسته است که همه کارها از طریق اسباب آن جاری گردد۱۳ و نیز اعتقاد به توحید افعالی هرگز موجب اعتقاد به جبر و سلب آزادی از انسان نمی گردد (ان شاء الله بعدا به آن اشاره می کنیم که انسان در انجام افعال خود مختار و آزاد است ولی تمام قدرت و نیرو و حتی آزادی اراده او از سوی خداست) قل الله خالق کل شیی و هو واحد القهار بگو خداوند خالق همه چیز است و او یکتای پیروز است ۱۴ ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیی فاعبدوه و هو علی کل شیی وکیل خداوند پروردگار شماست هیچ معبودی جز او نیست آفریدگار همه چیز است پس او را بپرستید و او حافظ و مدیر همه موجودات است. ۱۵
۴ ـ توحید در عبادت: حساسترین بخش توحید، توحید عبادت است که جز خداوند را نپرستیم و در برابر غیراو سر تسلیم فرود نیاوریم. توحید در عبادت لازمه توحید ذات و صفات است زیرا وقتی مسلم شد که واجب الوجود تنها خداست و هر چه غیر اوست ممکن و محتاج و نیازمند است پس عبادت مخصوص اوست و او کمال مطلق است. و غیر از او کمال مطلق وجود ندارد و عبادت هم برای رسیدن به کمال است بنابراین عبادت مخصوص خداوند است سر لوحه دعوت پیامبران مساله توحید در عبادت بوده و قرآن آیات فراوانی در مورد توحید عبادت دارد.

قرآن و توحید در عبادت
و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت ما در هر امتی رسولی فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید. ۱۶
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست فقط مرا عبادت کنید.۱۷
و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم خداوند پروردگار من و شماست او را پرستش کنید این است راه راست. ۱۸
توجه به این نکته لازم است که احترام و تواضع و خشوع مراتب و درجاتی دارد و آخرین درجه و بالاترین مرحله آن همان پرستش و عبودیت است و این مرحله مخصوص خداوند است که مصداق روشن آن همان سجده می باشد و به همین دلیل سجده برای غیر خداوند جایز نیست بدیهی است که اگر انسان به این مرحله از عبودیت برسد و در مقابل خداوند به خاک افتاده سجده نماید بزرگترین گام را در مسیر اطاعت خدا و تکامل خویش برداشته است. چنین عبادت خالصانه ای آمیخته با محبت محبوب است و جاذبه این محبت عامل مهم حرکت به سوی خداوند است و حرکت به سوی آن کمال مطلق عامل جدایی از گناه و سایر آلودگیهاست.
عبادت کننده حقیقی تلاش می کند خود را به معبود و محبوبش شبیه سازد و از این طریق پرتوئی از صفات جمال و جلال را در خود منعکس می کند این امور در تربیت و تکامل انسان نقش مهمی دارد.
۱ ـ سوره حج، آیه ۳۶٫
۲ ـ سوره اسراء، آیه ۲۳٫
۳ ـ سوره انبیاء، آیه ۲۲٫
۴ ـ سوره انبیاء، آیه ۲۲٫
۵ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۱، وصیت به امام حسن علیه السلام.
۶ ـ سوره انبیاء، آیه ۱۵٫
۷ ـ توحید صدوق، باب ثواب الموحدین، حدیث ۲۶٫
۸ ـ همان منبع، حدیث ۳۳٫
۹ ـ همان منبع، حدیث ۱۵٫
۱۰ ـ سوره شوری، آیه ۱۱٫
۱۱ ـ سوره توحید.
۱۲ ـ بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۱۴٫
۱۳ ـ اصول کافی، باب معرفه الامام، حدیث ۷٫
۱۴ ـ سوره رعد، آیه ۱۶٫
۱۵ ـ سوره انعام، آیه ۱۰۲٫
۱۶ ـ سوره نحل، آیه ۳۶٫
۱۷ ـ سوره انبیاء، آیه ۲۵٫
۱۸ ـ سوره مریم، آیه ۳۶٫

صفات خداوند متعال (بخش اول)

صفات خداوند متعال (بخش اول)

درس هشتم

۱ ـ چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمی رسد؟
۲ ـ صفات ثبوتیه و صفات سلبیه خداوند را بیان کنید.
۳ ـ فرق صفات ذات و صفات فعل چیست؟

صفات خداوند متعال (بخش اول)
به آن اندازه که شناخت خداوند و پی بردن به اصل وجودش آسان است پی بردن به صفات او آسان نیست. زیرت در مرحله شناخت خداوند، به تعداد ستارگان آسمان، برگهای درختان، انواع گیاهان و جانداران بلکه به تعداد ذرات اتم دلیل بر وجود او داریم (خود اینها آیه ها و نشانه های وجود و عظمت او هستند) اما در راه شناسایی صفات خداوند باید دقت کنیم تا از خطر تشبیه و قیاس در امان باشیم و نخستین شرط شناخت صفات، نفی تمام صفات مخلوقات از خداوند و تشبیه نکردن او به مخلوقات است زیرا هیچیک از صفات خداوند با صفات مخلوقات قابل مقایسه نیست و هیچ صفتی از صفات ماده در ذات مقدسش راه ندارد، چون هر صفت و کیفیت مادی موجب محدودیت است و خداوند نامحدود است. او هستی محض است و هیچ مرزی برایش تصور نمی شود و دارای همه مراتب کمال است بنابراین ما هرگز به ذات خداوند پی نخواهیم برد و نباید چنین انتظاری داشته باشیم.

س ـ چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمی رسد؟
ج ـ زیرا او وجودی است از هر نظر بی نهایت، علم و قدرت و همه صفات خداوند مانند ذات او بی نهایت است و از سوی دیگر ما و هر چه مربوط به ما می شود (علم و قدرت و حیات و زمان و مکانی که در اختیار داریم) همه محدود و متناهی است، بنابراین با این همه محدودیت چگونه می توانیم به کنه آن وجود نامحدود و صفاتش برسیم و چگونه می توانیم به کنه وجودی پی ببریم که هیچ گونه مثل و مانندی ندارد.

صفات ثبوتیه و سلبیه
صفات خداوند را به دو بخش تقسیم می کنند: صفات ثبوتیه و صفات سلبیه، اما در حقیقت، صفات سلبی را نمی توان صفت نامید زیرا موصوف به آنها متصف نیست مثلا لیس بجسم را نمی شود یک صفت نامید.

صفات ثبوتیه یا جمالیه:
عالم و قادر و حتی است و مرید و مدرک هم سمیع است و بصیر و متکلم صادق
یا: هم قدیم و ابدی دان متکلم صادق
خداوند متعال بی نهایت کمال است و آنچه به عنوان صفات ثبوتیه گفته می شود اصول صفات اوست نه اینکه منحصر در آنها باشد.

صفات سلبیه یا جلالیه:
نا مرکب بود و جسم نه مرئی نه محل بی شریک است و معانی تو غنی دان خالق
(بی معنای یعنی صفات او عین ذات اوست و زاید بر ذات او نیست)

صفات ذات و صفات فعل
صفات ثبوتیه بر دو قسم است:
صفات ذات: که عین ذات خداوند است و نمی شود آنها را از خداوند متعال سلب نمود. صفات ذات عبارتند از علم و قدرت و حیات و هر چه به این سه بازگشت کند مانند: سمیع، بصیر، قدیم، ازلی، ابدی، مدرک، حکیم، غنی، کریم، عزیز و ….
صفات فعل:
صفاتی است که به افعال خداوند بستگی دارد یعنی تا آن فعل از او صادر نشود آن وصف بر او اطلاق نمی گردد مانند خالق و رازق و امثال آن که گاه خداوند به آنها متصف می شود و گاهی هم از او سلب می شود مانند: کان الله و لم یخلق شیئا ثم خلق ـ اراد الله شیئا و لم یرد شیئا آخر ـ شاء و لم یشاء یعنی خداوند بود و خلق نکرده بود و سپس خلق کرد ـ خداوند چیزی را اراده کرد و چیز دیگری را اراده نکرد ـ خواست و نخواست، تکلم مع موسی و لم یتکلم مع فرعون ـ یحب من اطاعه و لا یحب من عصاه با موسی علیه السلام تکلم کرد و با فرعون تکلم نکرد ـ دوست می دارد هر کس که اطاعتش کند و دوست نمی دارد ه رکس را که معصیتش کند. در صفات فعل اذا و ان داخل می شود مانند اذا اراد شیئا و ان شاء الله و در صفات ذات نمی توان گفت اذا علم الله یا ان علم.

علم خداوند
هستی بی نهایت علم بی نهایت دارد، نظم و هماهنگی حیرت انگیزی که در همه جای عالم است دلیل علم بی نهایت اوست، نسبت به علمخداوند، گذشته و حال و آینده یکی است، آگاهی بر او ازل و ابد یکسان و احاطه علمی او به میلیونها سال گذشته و یا آینده همچون آگاهی از او امروز است. همچنین از اینرو که آفریدگار همه هستی، خداوند متعال است تعداد تمام موجودات و اسرار و دقایق آنها را می داند، از افعال خوب و بد انسان و حتی از نیات و مقاصد و راز دل او نیز کاملا آگاه است، علم خداوند عین ذات اوست و از ذات او جدا نیست.
و اعلموا ان الله بکل شیی علیم بدانید خداوند به هر چیزی آگاه است. ۱ و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لا حبه فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین کلیدهای غیب فقط نزد اوست و جز او کسی نمی داند، آنچه در خشکی و دریاست می داند هیچ برگی نمی افتد مگر اینکه از آ« آگاه است و هیچ دانه ای در مخفیگاه زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی آشکار (علم خداوند) ثبت است.۲
و هو الله فی السموات و فی الارض یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون اوست خداوند در آسمانها و در زمین، پنهان و آشکار شما را می داند و از آنچه انجام می دهید با خبر است. ۳ الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر آیا کسیکه موجودات را آفرید از حال آنها آگاه نیست در حالیکه او لطیف خبیر است. ۴
و یعلم ما فی اسموات و ما فی الارض از آنچه که در آسمان و زمین است آگاه است. ۵
۱ ـ سوره بقره، آیه ۳۳۱٫
۲ ـ سوره انعام، آیه ۵۹٫
۳ ـ سوره انعام، آیه ۳٫
۴ ـ سوره ملک، آیه ۱۴٫
۵ ـ سوره آل عمران، آیه ۲۸٫

صفات خداوند متعال (بخش دوم)

صفات خداوند متعال (بخش دوم)

درس نهم
۱ ـ نشانه های قدرت خداوند چیست؟
۲ ـ قدیم و ابدی، متکلم و صادق را معنی کنید؟
۳ ـ چرا تفکر در ذات خداوند ممنوع است؟
صفات خداوند متعال (بخش دوم)
هستی مطلق قدرت بی نهایت دارد، جهان هستی با پدیده های عظیم و شگرفش، کرات عظیم آسمانها، کهکشانها، منظومه ها، اقیانوسها و دریاها و موجودات مختلفی که در آ«هاست نشانه هایی از قدرت خداوند است. خداوند بر هر چیزی قادر است و قدرت او بر تمام اشیاء یکسان است.
تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شیی قدیر پر برکت و زوال ناپذیر است خداوندیکه حکومت جهان هستی بدست اوست و او بر همه چیز قادر است ۱ لله ملک المسوات و الارض و ما فیهن و هو علی کل شییء قدیر حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خداوند است و او بر هر چیزی توانا است۲٫ فلا اقسم برب المشارق و المفارب انا لقادرون سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها که ما قدریم.۳
از آیات فراوانی که در قرآن قدرت خداوند را بیان می کند فهمیده می شود که قدرت خداوند هیچ گونه حد و مرزی ندارد هر زمان اراده کند انجام می دهد و هر زمان اراده محو و نابودی چیزی را بکند آن چیز از میان می رود و بطور کلی هیچ گونه ضعف و ناتوانی در او تصور نمی شود، آفرینش کرات عظیم آسمانها با خلقت موجود کوچکی برای او یکسان است.
عن علی علیه السلام: و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی والضعیف من خلقه الاسواء آشکار و نهان، سنگین و سبک، قوی و ناتوان، از جهان آفرینش در برابر قدرت خداوند یکسان و مساوی است. ۴
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی موسی علیه السلام به سوی طور رفت گفت پروردگارا خزائنت را به من نشان ده پس خداوند فرمود: همانا خزائن من چنین است که هر زمان اراده کنم به چیزی بگویم بوده باش پس آن چیز خواهد بود. ۵

سوال در مورد قدرت خداوند
گاهی سوال می شود آیا خدا می تواند موجودی مانند خودش بیافریند؟ اگر بگویید می تواند پس تعدد خدایان ممکن است و اگر بگویید نمی تواند قدرت خداوند را محدود کرده اید و یا اینکه خداوند می تواند این جهان پهناور را درون تخم مرغی جای دهد بدون اینکه جهان را کوچک کند یا تخم مرغ را بزرگ؟ در جواب باید گفت در اینگونه موارد کلمه نمی شود بکار می رود نه کلمه نمی تواند و به عبارتی روشن تر طرح سوال نادرست است زیرا وقتی می گوییم آیا خداوند می تواند موجودی مانند خودش بیافریند کلمه آفریدن معنایش این است که آن شیی ممکن الوجود و مخلوق است و هنگامی که می گوییم مثل خداوند معنایش این است که آن شیی واجب الوجود باشد. و نتیجه اش این می شود که آیا خداوند می تواند چیزی بیافریند که هم واجب الوجود باشد و هم نباشد، هم ممکن الوجود باشد و هم نباشد (هم خالق باشد و هم مخلوق). طرح این سوال نادرست است و خداوند بر هر چیزی قادر است.
همچنین وقتی گفته می شود آیا خدا می تواند جهان ار در تخم مرغی قرار دهد بطوریکه نه جهان کوچک شود و نه تخم مرغ بزرگ؟ معنایش این است که جهان در همان حال که بی نهایت بزرگ است بی نهایت کوچک باشد و با توجه به غلط بودن این سوال نوبتی به جواب نمی رسد زیرا تعلق به محال محال است.
همین سوال را مردی از امیر المومنین علیه السلام نمود حضرت فرمودند: ان الله تبارک و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سالتنی لا یکون بدرستیکه خداوند تبارک و تعالی به عجز و ناتوانی نسبت داده نمی شود ولی آنچه تو می پرسی نشدنی است. ۶
و در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: بله خدا می تواند و در کوچکتر از تخم مرغ هم می تواند، خداوند دنیا را در چشم تو قرار داده در حالیکه از تخم مرغ کوچکتر است (البته این یک نوع جواب اقناعی است زیرا سوال کننده قدرت تحلیل این گونه مسائل را نداشته است).۷

خداوند حی و قیوم
خداوند دارای حیات جاویدان و ثابت و برقرار است او به ذات خویش قائم است و موجودات دیگر قائم به او هستند حیات در مورد خداوند با آنچه در مورد موجودات دیگر گفته می شود متفاوت است زیرا حیات خداوند عین ذات اوست نه عارضی است و نه موقت، حیات خداوند به معنی علم و قدرت اوست. حیات خداوند ذاتی، ازلی، ابدی، تغییر ناپذیر و خالی از هر گونه محدودیت است. قیوم است یعنی امور مختلف موجودات بدست اوست ارزاق و عمر حیات و مرگ مخلوقات به تدبیر اوست. الله لا لاه الا هو الحی القیوم معبودی جز خداوند یگانه، زنده و پایدار و نگهدارنده کائنات نیست.
۸ و عنت الوجوه للحی القیوم همه چهرها در برابر خداوند حی قیوم خاضع می شوند. ۹
بعد از آنکه علم و قدرت خداوند ثابت شد حی و قیوم بودن هم ثابت است زیرا همه صفات به حیات بر می گردد اگر علم محدود و قدرت ناچیز انسان دلیل بر حیات اوست خداوندی که عملش بی پایان و قدرتش بی انتهاست دارای برترین و کاملترین حیات است بلکه حیات عین ذات اوست به این ترتیب ذکر یا حی یا قیوم یکی از جامعترین ذکرهاست زیرا حی اشاره به عمده ترین صفات ذات یعنی علم و قدرت و قیوم مجموعه صفات فعل می باشد. لذا امیر المومنین علیه السلام می فرماید: فلسنا نعلم کنه عظمتک الا انا نعلم انک حی قیوم لا تاخذک سنه و لا نوم. ما هرگز کنه عظمت تو را درک نمی کنیم تنها این را می دانیم که تو حی و قیوم هستی و هیچگاه از حال بندگان خود غافل نیستی. ۱۰
از علی علیه السلام نقل شده که روز جنگ بدر آمدم ببینم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چه می کند دیدم سر بر سجده گذاشته و پیوسته می گوید یا حی یا قیوم چند مرتبه رفتم و برگشتم و او را در همین حال دیدم تا خداوند پیروزی را نصیب او ساخت. ۱۱
آنچه بین شد اصول صفات خداوند متعال است و صفات دیگر به آنها بر میگردد که تنها به ترجمه ای از آنها اکتفا می کنیم.
قدیم و ابدی: یعنی همیشه بوده و همیشه خواهد بود. برای او آغاز و پایانی تصور نمی شود، هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیی علیم اول و آخر و ظاهر و باطن اوست و او از هر چیز آگاه است.۱۲ مرید: یعنی صاحجب اراده می باشد و در کارهایش مجبور نیست و هر کاری انجام می دهد دارای هدف و حکمت است. (حکیم است)
مدرک: همه چیز را درک می کند همه را می بیند و همه صداها را می شنود (سمیع و بصیر است). متکلم: یعنی خداوند می تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوید نه اینکه تکلم از زبان و لب و حنجره باشد. صادق: یعنی هر چه خداوند می گوید راست و عین واقیعت است زیرا دروغ یا از جهل و نادانی و یا از ضعف می باشد و خداوند منزه است.
در نتیجه خداوند کمال بی نهایت است و هیچ گونه نقصی در ذات اقدسش راه ندارد و ما باید درباره شناخت صفات هم به عجز خود اعتراف کنیم و با کمال ادب عرض می کنیم:
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وز هر چه خوانده ایم و شنیده ایم و گفته ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

تفکر در ذات ممنوع
بعد از بیان مختصری که درباره صفات داشتیم باید بدانیم صفات خداوند عین ذات اوست بنابراین نه درباره ذات و نه درباره صفات خداوند نباید هیچ تفکری داشته باشیم زیرا موجب تحیر و سرگردانی است و فقط در مخلوقات فکر کنیم.
قال ابوجعفر علیه السلام: تکلموا فی خلق الله و لا تکلموا فی الله فان الکلام فی الله لا یراد صاحبه الا تحیرا امام باقر علیه السلام فرمود: در آفرینش خدا تکلم کنید و در خدا تکلم نکنید زیرا تکلم در خدا زیاد نمی کند مگر تحیر صاحبش را.
مرحوم علامه مجلسی و دیگران گفته اند منظور منع تفکر و تکلم در ذات و صفات خداوند و در کیفیت است. و قال علیه السلام: ایاکم و التفکر فی الله و لکن اذا اردتم ان تنظروا الی عظمته فانظروا الی عظیم خلقه و فرمود بر حذر باشید از تفکر در خداوند و لکن هر وقت خواستید عظمتش را بنگرید به بزرگی جهان خلقت بنگرید.۱۳

۱ ـ سوره ملک، آیه ۱٫
۲ ـ سوره مائده، آیه ۱۲۰٫
۳ ـ سوره معارج، آیه ۴۰٫
۴ ـ نهج البلاغه، خطبه ۸۰٫
۵ ـ توحید صدوق، باب ۹، حدیث ۱۷٫
۶ ـ توحید صدوق، باب ۹، حدیث ۹٫
۷ ـ پیام قرآن، جلد ۴، صفحه ۱۸۳٫
۸ ـ سوره آل عمران، آیه ۲٫
۹ ـ سوره طه، آیه ۱۱۱٫
۱۰ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰٫
۱۱ ـ تفسیر روح البیان، ذیل تفسیر آیه الکرسی.
۱۲ ـ سوره حدید، آیه ۳٫
۱۳ ـ اصول کافی، باب نهی از کلام در کیفیت، حدیث ۱ و ۷٫

صفات سلبیه

صفات سلبیه

درس دهم

۱ ـ منظور از صفات سلبیه چیست؟
۲ ـ چرا دیدن خداوند محال است؟
۳ ـ حضرت علی علیه السلام در جواب دانشمند یهودی که پرسیده بود خداوند کجاست چه فرمودند؟
۴ ـ چرا هنگام دعا دست به آسمان بر می داریم؟
در بحث توحید از این کتابها استفاده و اقتباس شده است: اصول کافی ـ نهج البلاغه ـ پیام قرآن ـ اصول عقاید آقایان: مکارم شیرازی، سبحانی، استادی، محدی ری شهری، شهید هاشمی نژاد.

صفات سلبیه
در یک جمله می توان گفت منظور از صفات سلبیه این است که خداوند از هر گونه عیب و نقصی و عوارض و صفات ممکنات پاک و منزه است، ولی قسمتهای مهمی از این صفات مورد بررسی قرار گرفته از جمله اینکه او مرکب نیست، جسم ندارد، قابل رویت نمی باشد، مکان و زمان و محل و جهت برای او نیست، از هر گونه نیاز و احتیاج مبرا است، هرگز ذات او محل حوادث و عوارض و تغییر و دگرگونی نمی باشد، و صفات خداوند عین ذات اوست و زائد بر ذاتش نیست.
امیر المومنین علیه السلام در آغاز خطبه ای می فرماید: لا یشغله شان و لا یغیره زمان و لا یحویه مکان و لا یصفه لسان هیچ چیزی او را به خود مشغول نمی دارد و گذتشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی کند هیچ مکانی او را در بر نمی گیرد و هیچ زبانی را یارای توصیفش نیست.۱
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: ان الله تبارک و تعالی لا یوصف بزمان و لا مکان و لا حرکه و لا انتقال و لا سکون بل هو خالق الزمان و المکان و الحرکه و السکون و الانتقال تعالی الله عمایقول الظالمون علوا کبیرا خداوند توصیف به زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نمی شود بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است، خداوند بسیار برتر است از آنچه ظالمان و ستمگران در حق او می گویند. ۲

توضیح صفات سلبی
خداوند مرکب نیست یعنی اجزاء ترکیبی ندارد زیرا هر مرکبی محتاج اجزاء خویش است در حالیکه خداوند احتیاج به هیچ چیز ندارد. در بحث یگانگی خداوند گفتیم خداوند کمال مطلق است و هیچ حد و مرزی در او راه ندارد. پس باید دقت کنیم که آنچه موجب محدودیت و یا نیاز است مخصوص ممکنات است و خداوند از آنها منزه است تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.

خداوند جسم نیست و دیده نمی شود.
لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر چشمها او را درک نمی کنند ولی او همه چشمها را درک می کند و او لطیف و آگاه است.۳

سوال: چرا دیدن خداوند محل است؟
جواب: زیرا لازمه دیده شدن اموری است که هیچیک از آنها در مورد خداوند امکان پذیر نیست یعنی اگر بخواهد دیده شود باید جسم داشته باشد، مکان داشته باشد، جهت داشته باشد، دارای اجزاء باشد، زیرا هر جسمی دارای اجزاء و عوارضی مانند رنگ و حجم و ابعاد است. بعلاوه همه اجسام در حال تغییر و دگرگونی بوده و احتیاج به مکان دارند و تمام اینها از ویژگیهای ممکنات است و موجب اینها از ویژگیهای ممکنات است و موجب نیاز و احتیاج بوده و خداوند از آنها منزه است. در نتیجه خداوند متعال نه جسم است و نه دیده می شود (گروهی از اهل تسنن می گویند خداوند روز قیامت تجسم پیدا کرده و دیده می شود در این زمینه مطالبی از آنها نقل شده که مضحک است و یا هیچ منطقی سازگار نیست).
از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند: انه لیس منا من زعم ان الله عزوجل جسم و نحن منه براء فی الدنیا و الاخره کسی که گمان کند خداوند متعال جسم است از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.۴

بی محل است و در همه جا هست
شناختن یک وجود مجرد از ماده برای انسانهائیکه همیشه در زندان عالم ماده اسیرند و به آن خو گرفته اند بسیار مشکل است و نخستین گام در شناختن خداوند منزه شمردن او از ویژگیهای مخلوقات است و تا خداوند را بی مکان و بی محل ندانیم او را به درستی نشناخته ایم اصولا محل و مکان داشتن لازمه جسمانی بودن است و قبلا بیان کردیم که خداوند جسم نیست.

در هم جا هست
و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم مشرق و مغرب از آ« خدا است و به هر سو رو کنید خدا آنجاست خداوند بی نیاز و داناست.۵
و هو معکم اینما کنتم و الله بما تعلمون بصیر او با شماست هر جا که باشید و خداوند به آنچه انجام می دهید بصیر است.۶
قال موسی ابن جفعر علیه السلام: ان الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلا زمان و لا مکان و هو الان کما کان لا یخلوا منه مکان و لا یشغل به مکان و لا یحل فی مکان بدرستیکه خداوند متعال همیشه وجود داشت بدون زمان و مکانی و الان نیز همانگونه است هیچ مکانی از او خالی نیست و در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نکرده است.۷
شخصی از علی علیه السلام پرسید پروردگار ما قبل از آنکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟! حضرت فرمودند: کجا، سوال از مکان است خداوند وجود داشت و هیچ مکانی وجود نداشت.۸
خداوند کجاست
در کتاب ارشاد و احتجاج آمده است که یکی از دانشمندان یهود نزد یکی از خلقا آمد (ابوبکر با عمر) و گفت تو جانشین پیغمبری؟ گفت آری پرسید خداوند کجاست آیا در آسمان یا در زمین است؟ خلیفه گفت در آسما بر عرش قرار دارد یهودی گفت بنابراین زمین از او خالی است خلیفه گفت از من دو شو و الا تو را به قتل می رسانم یهودی با تعجب برگشت و اسلام را مسخره می کرد علی علیه السلام با خبر شد و به او فرمود من از سوال تو و از جوابی که شنیدی با خبرم ولی ما می گوییم خداوند متعال مکان را آفرید بنابراین ممکن نیست خودش مکانی داشته باشد و برتر از آن است که مکانی او را در خود جای دهد… آیا در یکی از کتابهای خود ندیده ای که روزی موسی به عمران علیه السلام نشسته بود فرشته ای از شرق آمد حضرت موسی فرمود از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، سپس فرشته ای غرب آمد فرمود: تو از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، فرشته ای دیگر از آمد فرمود: تو از کجا آمده ای؟ گفت از زمین هفتم از نزد پروردگار، در اینجا فرمود منزه است کسی که هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی به او نزدیکتر از مکان دیگر نمی باشد: یهودی گفت: من گواهی می دهم که، حق مبین همین است و تو از همه شایسته تر به مقام پیامبرت هستی.۹
چرا هنگام دعا دست به سوی آسمان بر می داریم؟
هشام بن حکم می گوید: کافری خدمت امام صادق علیه السلام آمد و از تفسیر آیه الرحمن علی العرش استوی سوال کرد، امام علیه السلام ضمن توضیحی فرمودند: خداوند متعال نیاز به هیچ مکانی و هیچ مخلوقی ندارد که هنگام دعا دست به سوی آسمان بلند کنید یا به سوی زمین فرود آورید، حضرت فرمود: این موضوع در علم و احاطه و قدرت خدا یکسان است ولی خداوند متعال دوستان و بندگان خود را دستور داده که دستهای خود را به سوی آسان به طرف عرش بردارند زیرا معدن رزق آنجاست ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اثبات کرده است تثبیت می کنیم آنجا که فرمود: دستهای خود را به سوی خداوند متعال بردارید و این سخنی است که تمام امت بر آ« اتفاق نظر دارند.۱۰
علی علیه السلام فرمود: هنگامیکه یکی از شما نمازش را تمام می کند دست به سوی آسمان بردارد و مشغول دعا شود، مردی گفت مگر خداوند همه جا نیست فرمد آری پرسید پس چرا بندگان دست به سوی آسمان بر می دارند؟ فرمود آیا (در قرآن) نخوانده ای (در آسمان رزق شماست و آنچه به شما وعده داده می شود) پس از کجا انسان روزی را بطلبد جز از محلش، محل رزق و وعده الهی آسمان است.۱۱

۱ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸٫
۲ ـ بحار، جلد ۳، صفحه ۳۰۹٫
۳ ـ سوره انعام، آیه ۱۰۳٫
۴ ـ توحید صدوق، باب ۶، حدیث ۲۰٫
۵ ـ سوره بقره، آیه ۱۱۵٫
۶ ـ سوره حدید، آیه ۴٫
۷ ـ توحید صدوق، باب ۲۸، حدیث ۱۲٫
۸ ـ همان منبع، حدیث ۴٫
۹ ـ پیام قرآن، جلد ۴، صفحه ۲۷۴٫
۱۰ ـ پیام قرآن، به نقل از بحار الانوار، جلد ۳، صفحه ۳۳۰٫
۱۱ ـ همان منبع، به نقل از بحار الانوار، جلد ۹۰، صفحه ۳۰۸٫

پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله:فاطمه جان !روز قیامت هر چشمى گریان است ؛ مگر چشمى که در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.

پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله:فاطمه جان !روز قیامت هر چشمى گریان است ؛ مگر چشمى که در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.

فاطمه جان !روز قیامت هر چشمى گریان است ؛ مگر چشمى که در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود

۳۹۱

۴۰ ویژگی یک کارمند نمونه

۴۰ ویژگی یک کارمند نمونه

۴۰ ویژگی یک کارمند نمونه
۱- توکل به خدا داشته باشد.
۲- منظم و وقت شناس باشد.
۳- عاشق کارش باشد.
۴- فراتر از وظایف محوله کار انجام دهد.
۵- انگیزه کار داشته باشد.
۶- بداند که برای حفظ منافع خود باید منافع سازمانش را در اولویت قرار دهد.
۷- از روابط عمومی خوبی برخوردار باشد.
۸- عفت کلام داشته باشد.
۹- وفا به عهد و پیمان داشته باشد.
۱۰- خدا ترس باشد واز وجدانی بیدار برخوردار باشد تا از خلاف کاری دوری گزیند.
۱۱- کار های محوله را تا انتها پیش برده به سرانجام برساند.
۱۲- به کارهای تخصصی و غیر تخصصی خود احاطه کامل داشته باشد.
۱۳- ارباب رجوع، مشتری و یا هر عامل بیرونی را ارج بگذارد.
۱۴- اطاعت توام با رفاقت از رؤسا و مدیران خود داشته باشد.
۱۵- پذیرای کامل نظام ارشدیت باشد.
۱۶- قوانین و بخش نامه های سازمانی خود را با جان و دل پذیرا باشد.
۱۷- همه همکاران رؤسا و مدیران خود را دوست بدارد.
۱۸- انتقاد پذیر باشد و انتقادات سازنده را با راه کار های مناسب آن همواره ارائه دهد.
۱۹- با محیط اطراف خود خلاقانه برخورد نماید.
۲۰- مطالعه و آموزش و ارتقاء سطح علمی را در تمامی اوقات از وظایف خود بداند.
۲۱- به همکاران خود با احترام بر خورد نماید.
۲۲- هنر گوش کردنش، دو برابر هنر حرف زدنش باشد.
۲۳- سازمان خود را همواره تقویت نماید.
۲۴- امیدوار و مثبت اندیش باشد.
۲۵- خلاق و نوع آور باشد.
۲۶- همیشه کمتر از درآمد خود هزینه نماید و قسمتی از عواید خود را پس انداز نماید.
۲۷- یک کارمند خوب باید زود و به موقع تشکیل خانواده دهد.
۲۸- آراستگی و مرتب بودن در عین سادگی از دیگر ویژگی هاست.
۲۹- چشم طمع به اموال دیگران نداشته باشد.
۳۰- کمک به دیگران را در سر لوحه کار خود قرار دهد.
۳۱- خیر اندیش و ساعی باشد.
۳۲- پر تلاش وبا انرژی کار کند.
۳۳- از پخش شایعات در سازمان خود دوری گزیند.
۳۴- از بدگوئی دیگران اجتناب ورزد.
۳۵- مسائل کاری و سازمانی خود را به عنوان اسرار سازمانی حفظ و مراقبت نماید.
۳۶- از طرح بسیاری از موارد کاری خود همواره در خانواده جلوگیری کند.
۳۷- اطلاع رسانی شفاف به خانواده از میزان درآمد واقعی خود داشته باشد.
۳۸- همیشه علاقمند موقعیت کاری خود باشد لیکن تلاش نماید تا امکانات مادی و معنوی خود را از راه های قانونی و مشروع ارتقاء دهد.
۳۹- از ورود به مسائل سیاسی در حیطه کاری خود دوری گزیند.
۴۰- تفریحات سالم برای خود و خانواده با توجه به میزان امکانات فراهم آورد.

 

ستاد اقامه نماز

ستاد اقامه نماز

معرفی ستاد اقامه نماز:

با توجه به رسالت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی و بررسی موضوعی بیانات رهبر فرزانه انقلاب و تاکید بخشنامه ها و دستور العمل های صادره در خصوص برپایی نماز، دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهارنیز با هدف انسجام و وحدت و به منظور عملیاتی نمودن و دستیابی به برنامه جامع توسعه فرهنگی اقامه نماز و تقویت جایگاه اقامه نماز و بستری مناسب جهت طرح و اجرای ایده های فرهنگی و اسلامی اقدام به فعال نمودن ستاد اقامه نماز نموده است.

عمده وظایف و مسئولیت ها:

· تقدیر از کارمندان نمونه که حضور مستمر در صفوف نماز جماعت محل خدمت خود داشته اند.

· بیان احکام و فلسفه روزه و تفیسر قرآن در ماه مبارک رمضان توسط امام جماعت بین دو نماز.

· ابلاغ دستور ریاست محترم عالی دانشگاه، در خصوص عدم برگزاری کلاسهای درسی هنگام پخش اذان و تقارن نداشتن ساعت برگزاری کلاسهای درسی با برگزاری نماز جماعت

· تشکیل جلسات شورای ستاد اقامه نماز دانشگاه با طرح موضوعات خاص و ضروری

· تهیه احادیث و فرمایشات معصومین جهت ترغیب دانشجویان به امر نماز.

· اجرای دوره آموزش در خصوص نماز و احکام برای کارکنان

· تهیه و توزیع منابع دیداری و شنیداری با موضوع نماز.


 

مسئول دفتر فرهنگ:نصرالله یارمحمّدی
سامانه پیامکی دریافت انتقادات و پیشنهادات دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار: ۳۰۰۰۷۵۴۶۵۲۱۵۲۱

سایت های مربوط به دفتر فرهنگ:

www.114313.com

www.114313.ir

ایمیل:mohammadialabd@yahoo.com

تلفن تماس:۰۹۱۹۲۹۰۲۴۲۶

 

قرائت صحیح نماز

قرائت صحیح نماز

 

دریافت درس  نماز

امامت در پنج دقیقه

امامت در پنج دقیقه

دریافت امامت در پنج دقیقهpdf  

 

آموزش روخوانی برای معرفی به استاد

آموزش روخوانی برای معرفی به استاد

 

دریافت روخوانی قرآن-کریم برای معرفی به استاد

 

 

تفسیر موضوعی نهج البلاغه

تفسیر موضوعی نهج البلاغه

mohammadialabd@yahoo.com

دریافت تفسیر موضوعی نهج البلاغه

دانلود فونت مورد نیاز فایل بالا

 

دفتر فرهنگ اسلامی

دفتر فرهنگ اسلامی

اهداف و برنامه‌ها:

۱. برنامه ریزی ونظارت انطباق کلیه امور فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی با اصول وسیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

۲. سیاست گذاری و برنامه ریزی با هدف توسعه فرهنگی در دانشگاه ،مشارکت فعالانه دانشگاهیان (کارکنان و اساتید و دانشجویان )

۳. اعتلای فرهنگ اسلامی در جامعه دانشگاهی

۴.توسعه وتعمیق مبانی عقیدتی ،معرفتی ،سیاسی وهنری در محیط دانشگاه

۵. تربیت ارزش های معنوی فضائل اخلاقی در جامعه دانشگاهی

۶.توسعه الگوهای اسلامی وهویت ملی در تحقق ارزش های اسلامی وانقلابی

۷.گسترش حمایت مادی ومعنوی از ابتکاران در گسترش فرهنگ اسلامی

۸. شناسایی وجذب نخبگان فرهنگی وسامان دهی آنان در تشکل ها وکانون های فرهنگی

۹. افزایش نفوذ فرهنگ وارزش های اسلامی وملی وبومی در محیط دانشگاه

۱۰. ارتقاء کیفیت در فعالیت ها وخدمات فرهنگی در حد استاندارد در دانشگاه

۱۱.تعامل در عرصه های مختلف فرهنگی با مراکز داخل وخارج دانشگاه

۱۲.گسترش فرهنگ ،خورباوری ،خوداتکائی ،خلاقیت ونوآوری واعتمادبه نفس

۱۳.نظارت اثر بخش در فعالیت های فرهنگی در حوزه دانشگاه

۱۴.توسعه وتعمیق اندیشه های دینی وسیاسی حضرت امام خمینی (ره) ومقام معظم رهبری

۱۵. افزایش فعالیت های دانش افزا وایمان افزا

۱۶. غنی سازی اوقات فراغت دانشجویان با برنامه های متنوع فرهنگی ،قرآنی ،هنری ،آموزشی وعلمی

۱۷. بهره مندی واستفاده بهینه از حضور اساتید ،دانشجویان ونخبگان فرهنگی

۱۸. مطالعات و پژوهش های کارشناسانه در زمینه ایجاد فضای مناسب فرهنگی در دانشگاه

۱۹. برنامه ریزی به منظور برگزاری جشنواره های فرهنگی ،هنری وادبی در سطح دانشگاه

۲۰. تهیه وتدوین طرح های مربوط به رشد وارتقاء فرهنگ ومعنویت اسلامی در محیط دانشگاه و نظارت بر حسن اجراء

گزارش فرهنگی
۱- تهیّه و توزیع کتاب (اصول اعتقادات/اصغر قائمی)و اجرای مسابقه کتابخوانی ازهمان کتاب بین اساتید و همکاران

۲-برگزاری مسابقه پیامکی با موضوع استاد شهید مرتضی مطهری

۳-برگزاری مراسم با عنوان روز معلم با حضور اساتید،دانشجویان و مسئولین و امام جمعه محترم شهرستان

۴-تهیه و توزیع کتاب( سیمای فرزانگان) به همکاران، اساتید و دانشجویان

۵-برگزاری مراسم به مناسبت بعثت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)

۶-اجرای مسابقه پیامکی با عنوان روز آزاد سازی خرمشهر

۷-برگزاری نمایشگاه با عنوان شهید صیاد شیرازی

۸- برگزاری نمایشگاه ولایت و رهبری با همکاری دفتر تبلیغات اسلامی جنوب شرق کشور

۱۰-برگزاری مسابقات قرآن و عترت

۱۲-برگزاری نمایشگاه شناخت وهابیّت

۱۳-برگزاری نمایشگاه حدیث در موضوعات گوناگون در چندین نوبت

۱۴-پخش اذان و ادعیه

۱۵-پاسخ به سؤالات از طریق سامانه ی پیامکی و حضوری

۱۶-تهیه و تکثیر سی دی به مناسبت نیمه شعبان

۱۷-اجرای کاروان راهیان نور و رسانه ای کردن موضوع مربوطه

۱۸-به روز رسانی وبسایت دفتر فرهنگ

۱۹-دیدار با نماینده ولی فقیه در اهل سنّت

۲۰-تلاش در جهت احیای بیمه ی عمر شهدای دانشجو

۲۱-دیدار و تکریم خانواده شهدای دانشجوی دانشگاه

۲۲- توزیع نرم افزارهای موبایلی و رایانه ای از طریق دفتر فرهنگ و وبسایت این دفتر

۲۳- تلاش در جهت ارتقاء معنوی اساتید ،همکاران و دانشجویان

۲۴- برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء و تشویق همکاران و دانشجویان به انحاء مختلف

۲۵-تهیه و توزیع اوقات شرعی در طول سال

۲۶-شرکت دسته جمعی همکاران، اساتید در مراسمات و نمازجمعه

۲۷-ارائه ی مشاوره مذهبی

۲۸-برگزار کارگاه سوره فرقان

۲۹-برگزاری کارگاه سوره ملک

۲۸- برگزار مسابقه مینی فوتبال جام رمضان با همکاری تربیت بدنی

۲۹-راه اندازی سامانه پیامکی و ارسال محتوای دینی و مذهبی از طریق پیامک

۳۰-ایجاد بانک اطلاعات همکاران ،اساتید هیات علمی و حق التدریس و انشجویان نخبه و سایر دانشجویان در سیستم پیامکی

طرح ها و ایده هاای فرهنگی :

۱)اقامه نماز جماعت

۲)برگزاری مراسم دعا وایام شهادت ولادت ونصب پلاکارد های مربوطه

۳)برگزاری دوره آموزش مربی قرآن کریم

۴)راه اندازی و بروز رسانی وب سایت

۵)ارائه مشاوره دینی و فرهنگی به دانشجویان

۶)اجرای اردوهای فرهنگی

۷)ایجاد و اداره واحد پاسخ به سئوالات

۸)اجرای سخنرانی مذهبی و تفسیر قرآن کریم

۹)برگزاری نشست های فرهنگی با موضوعات مورد نیاز

۱۰)برگزاری کارگاه های آموزشی در موضوعات کاربردی

۱۱)تشکیل حلقه های معرفت در موضوعات احکام و …

۱۲)اجرای طرح های آموزشی در موضوع نماز،شیوه های دعوت،اسراربا کمک و همکاری مرکز تخصصی نماز

۱۳)اجرای طرحهای حجاب عفاف با کمک و همکاری مرکز حجاب ریحانه النبی

۱۴)برگزاری کرسیهای آزاد اندیشی

۱۵) برگزاری مسابقات فرهنگی

۱۶)نشست های صمیمی با دانشجویان

۱۷)برگزاری نشست های مهدویت با کمک و همکاری مرکز تخصصی مهدویت

۱۸)احصاء مشکلات موجود و تلاش در رفع آنها

۱۹)اجرای طرح مطالعاتی آثار شهید مطهری

۲۰)ایجاد کلاس ها و آموزش های ویژه جهت افراد مستعد

۲۱)تلاش در جهت ایجاد فضای معنوی وایجاد آرامش و امنیت در دانشگاه

۲۲)تلاش در جهت ارتقاء فرهنگی کارکنان دانشگاه

۲۳)برنامه ریزی جهت کارکنان وفرزندان و خانواده ایشان

۲۴)حضور در میان دانشجویان به منظور راهنمایی و مشاوره

۲۵)تلاش جهت ارائه و اجرای طرح راهبردی در جهت مقابله با جنگ نرم

۲۶)تلاش جهت ایجاد نشریه داخلی و…

۲۷)نظارت و هدایت تشکلهای دانشجویی

۲۸)برگزاری نمایشگاه کتاب و نرم افزار و محصولات فرهنگی

۲۹)فعال کردن بسیج دانشجویی

۳۰)تهیه بروشورهای مختلف در مناسبتهای گوناگون

۳۱)شناسایی عقاید و افکار انحرافی و تلاش جهت اصلاح آنها

۳۲)تلاش در جهت ارتباط دائمی وطولانی مدت با دانشجویان و بهره گیری از توان فارغ التحصیلان

***************************************************************

مسئول دفتر فرهنگ:نصرالله یارمحمّدی
سامانه پیامکی دریافت انتقادات و پیشنهادات دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد اسلامی واحد چابهار: ۳۰۰۰۷۵۴۶۵۲۱۵۲۱

سایت های مربوط به دفتر فرهنگ:

www.114313.com

www.114313.ir

ایمیل:mohammadialabd@yahoo.com

تلفن تماس:۰۹۱۹۲۹۰۲۴۲۶

قرآن

قرآن

قرآن      quicknote-icon دریافت جزوه درسی قرآن85878761955418824251042847438

q5  دریافت ترتیل جزء ۳۰قرآن کریم استاد

                    منشاوی/امتحان شفاهی

                             

  q5 دریافت تلاوت آیه الکرسی-محمّد جبرئیل/

                                                                                          امتحان شفاهی

*پاور پوینت آموزش تجوید

در یافت پاور پوینت فوق و ارائه خلاصه آن برای کسانی که غیبت بیش از حد داشته اند الزامی می باشد.

* قرائت آیه الکرسی توسط استاد محمّد جبرئیل